زهرى و گروهى ديگر روايت مىكرد ] . عقيل پسر زياد نيز از او روايت مىداشت . بو بكر بن موسى پس از ذكر بو مطيع گويد : [ در ميان دمشقيان ، ديگرى به نام معاويه پسر يحيا صدفى هست كه مسئول صندوق دارايى در رى بود ، او از زهرى روايت مىكرد و عقيل پسر زياد از وى حديثهايى [ 308 ] درست نقل مىنمود كه گويا از كتابى بود ، ولى عيسا پسر يونس و اسحاق پسر سليمان حديثهايى نادرست از وى نقل مىكردند كه گويا از برمىداشته است . ابن موسى بر خلاف حافظ ابو القاسم نه او را به اطرابلس نسبت مىدهد و نه كنيتى برايش ياد مىكند ] .
3 ) سعيد پسر عجلان اطرابلسى « 1 » ، از محمد پسر شعيب پسر شاپور برشنود . احمد پسر محمد پسر حجاج پسر رشدين از وى روايت مىكرد .
4 ) اسماعيل پسر حارث اطرابلسى « 2 » . از يحيا پسر صالح وحاظى روايت دارد ، بو محمد عبد الله پسر احمد پسر عيسا مقرى از وى روايت مىكند .
5 ) عبد الله پسر اسحاق اطرابلسى « 3 » . او از على پسر عبد العزيز بغوى و جزوى برشنود ، محمد پسر اسحاق پسر مانده با گروهى از وى روايت دارند .
6 ) خيثمه پسر سليمان پسر حيدره پسر سليمان پسر داوود پسر خيثمه قرشى اطرابلسى « 4 » ، يكى از حافظان پر حديث شام . از بسيار كسان برشنود ، و به دنبال حديث جهانگردى كرد ، در شام ، يمن ، بغداد ، كوفه ، واسط بر شنود . حديثهاى او در ميان عراقيان ، شاميان ، اصفهانيان ، شناخته شده است . عبد الله پسر احمد حنبل و عباس پسر وليد پسر مزيد بيرونى و بوقلابهء رقّاشى و اسحاق پسر ابراهيم دبرى و جز ايشان از استادان سرشناس اويند . گروهى بسيار از وى روايت دارند مانند ، بو حسين پسر جميع ، محمد پسر يوسف بغدادى اديب اخبارى ، بو حفص پسر شاهين . چون از خطيب دربارهء او پرسيدند پاسخ گفت : ثقت فرزند ثقت « 5 » است . سپس در كتاب عبيد پسر احمد پسر فطّيس ديدم كه خيثمه پسر سليمان در ذى قعده 343 درگذشت و چون زايجهاش را از وى پرسيده بودند گفته بود سال 227 بوده است و برخى آن را سال 217 نوشتهاند . او پس از سال 260 نيز روايت برمىشنود . مردى ثقت و مؤمن عابد بود در سن 126 سالگى درگذشت .
7 ) برادر او محمد پسر سليمان اطرابلسى « 6 » . محمد پسر يوسف پسر بحر و جز وى از او روايت كنند .
8 ) بو عبد الله حسين پسر عبد الله پسر محمد پسر اسحاق اطرابلسى « 7 » خواهرزادهء خيثمه پسر سليمان . او از دايى خود برشنود .
9 ) حمزه پسر عبد الله پسر حسين پسر بو بكر پسر عبد الله پسر بو القاسم پسر شام اطرابلسى « 8 » فقيه اديب شاهد « 9 » .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1196 .
( 2 ) . ش . ش : 605 .
( 3 ) . ش . ش : 1590 .
( 4 ) . ش . ش : 1075 .
( 5 ) . در اينجا در چ بيروت 1979 اين عبارت اضافى ديده مىشود : [ تكنى الاكفانى بعبد العزيز الكنانى ] . ليكن در چاپ و ستنفلد واژهء « تكنى » را ندارد .
چون عبارت مفهوم نبود آن را حذف كردم براى اكفانى - پانوشت 1 : 488 : 1 .
( 6 ) . ش . ش : 2632 .
( 7 ) . ش . ش : 942 .
( 8 ) . ش . ش : 1010 .
( 9 ) . شاهد يا به گفتهء مشكويه گوامرد - گواه مرد ( تجارب ترجمه 5 : 488 و 6 : 370 ) افرادى در جامعه بودند كه شرط عدالت لازم براى گواهى دادن در دادگاه در ايشان بود و شايد بازماندهء قشر گواگان - گواهان - شهود مانوى بودند . ن . ك : بهار . زندگانى مانى چ تهران 1313 خ ص 33 .