شنودم . بارى او در بغداد فقه مالكى آموخت و در پايان روزگار مستنصر به اندلس بازگشت . در آنجا رايزنى مىنمود و كتاب بخارى به روايت بوزيد مروزى و جز آن را درس مىگفت . او تنگ حوصله و بدخو شده بود . علم كلام مىدانست و به شناخت حديث نيز مشهور بود . ياران ، چيزها از وى آموختند ، تا در يازده شب مانده از ذى حجه سال 392 درگذشت .
اين گفتهء بوالوليد كه اصيلى از واردان به آندلس است نه بومى ، آنچنان كه سعد الخير مىگويد درست است زيرا كه بو عبيد بكرى در كتاب « مسالك » خود ، هنگام گفتگو از كشور بربرها در « عدوه » در بيابان بزرگ چنين مىگويد : شهر « اصيله » آغاز منطقه « عدوه » در سمت باختر در دشت است و پيرامن آن چمنهايى زيبا باشد ، دريا در جنوب باختر آن است ديوارهاى با پنج دروازه بر گرد آن است ، به هنگام طوفان موج آب به ديوار جامع مىرسد . و آن در باختر طنجه است و ميان آنها يك منزل راه باشد . آدينه بازار آن شلوغ است . آب چاههاى شهر شيرين و آب بيرون شهر گوارا است . ولى اكنون رو به ويرانى مىرود .
پدر بو محمد اصيلى به نام ابراهيم ، اديبى شاعر بود شعرى دربارهء مردم فاس سرود كه در واژهء « فاس » ياد شد . [ 303 ]
اصيهب
[ ا ص ه ] كوچك اصهب به معنى اشقر - سرخ و سپيد . نام آبى نزديك مرّوت از سرزمين بنى تميم بود كه سپس از آن بنى حمّان شد . پيامبر ( ص ) آن را با آبهايى ديگر به حصين پسر مشمّت كه براى مسلمان شدن به نزد او آمده بود به اقطاع داد .