تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

باب همزه و ضاد و آنچه پس از آن‌هاست

اضاء

[ ا آ ] با الف كشيده در پايان . نام دره‌اى است .

اضاخ

[ ا ] با خاى نقطه‌دار در پايان . از ديه‌هاى يمامه از آن بنى نمير است . ابن فقيه آن را از كارگزارى مدينه مىشمرد . اصمعى گويد : [ از آبهاى ايشان : رسيس و اراطه است كه يك شب راه از « اضاخ » بدور است . اضاخ بازارى است كه مردمانى در آن هستند . و معدن سنگى براى ديگ ساختن دارد ] . بو القاسم پسر عمر گويد : [ اضاخ كوهى است و برخى آن را « وضاخ » گويند ، و چيزى بر آن نيفزوده است ] . نام « وضاخ » در داستان امرؤ القيس نيز آمده است ، كه مىگويند : [ امرؤ القيس بنزد قتاده پسر شوم يشكرى و دو برادرش حارث و بوشريح بيامد ] . پس امرؤ القيس گفت : [ يا جار اجز اجار ترى بريقا هبّ وهنا « 1 » ] حارث گفت : [ كنار مجوس تستعر استعارا « 2 » ] پس قتاده گفت :
ارقت له و نام ابو شريح * اذا ما قلت قد هدأ استطارا « 3 »
پس ابو شريح گفت :
كأنّ هزيزه بوراء غيث * عشار ويله لاقت عشارا « 4 »
پس حارث گفت :
فلمّا ان علا شرجى اضاخ * وهت اعجاز ريّقه فحارا « 5 »
پس قتاده گفت :
هامش
( 1 ) . اى همسايه برو ، مىبينى برق مىزند . ( 2 ) . همانند آتشكدهء مجوس روشن شده است . ( 3 ) . من بيدار ماندم و ابو شريح بخفت ولى اگر مىگفتم او آرميده است او از جا مىپريد . ( 4 ) . گويى تندباد پيش از باران باشد ( 5 ) . پس چون دو سوى « اضاخ » را در برگرفت فروكش كرد .