تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

اطد

« 1 » [ اط ] : زمينى نزديك كوفه در سوى بيابان است كه سپاه مسلمانان در آغاز يورشها در آنجا فرود آمده بود . زبرقان پسر بدر چنين مىسرايد :
سيروا رويدا فانّا لن نفوتكم * و ان ما بيننا سهل لكم جدد
انّ الغزال الّذى ترجون عزّته * جمع يضيق به العتكان او اطد « 2 »
ابن اعرابى گويد : « عتكان » و « اطد » دره‌هايى هستند از آن بنى بهدله .

اطرا بزنده

« 3 » [ ا ب ز د ] با باى يك نقطه و زاى نقطه‌دار و دال بىنقطه . [ 307 ] شهرى نامبردار در روم كنار درياى قسطنطينيه خاورى كه به درياى « بنطس » شناخته مىشود . كوه قبق بدين شهر پايان يافته و به دريا در مىشود . شهر مشرف بر دريا است و دريا گرد آن را چون خندق گرفته ، روى آن پلى هست كه هر گاه دشمن بر ايشان يورش آرد پل را مىبرند . روستايى بزرگ نيز دارد . در برابر آن شهر « گراسنده » در كرانهء باخترى همين دريا است كه بيشتر مردمش ترسايند و از كارگزاريهاى قسطنطينيه است ، و همهء آن استان كوهستان سنگلاخ است .

اطرب

[ ار ] با باى يك نقطه . هموزن افعل از ريشهء طرب به معنى خوشى و خرسندى . نام جايى است نزديك حنين . سلمه پسر دريد پسر صمّه در حالى كه كجاوه‌اى را مىراند ، چنين سرود :
انسيتنى ما كنت غير مصابة * و لقد عرفت غداة نعف الاطرب
انّى منعتك و الرّكوب مجنّب * و مشيت خلفك غير مشى الانكب
ان فرّ كلّ مهذّب ذى لمّة * عزّامة و خليله لم يعقب « 4 »

اطرابلس

« 5 » [ ا ب ل ] با باى يك نقطه و سين بىنقطه شهرى نامبردار در كرانهء درياى شام ميان لاذقيه و عكا . برخى آن را بىهمزه مىپندارند ، بو طيب متنبّى نيز چنين سرايد : [ هر شهر از طرابلس كمتر است ] سخن دربارهء آنجا و طرابلس باخترى در حرف طين گسترده‌تر آمده است . از اين طرابلس گروهى دانشمند بيرون آمده است : 1 ) معاويه پسر يحيا اطرابلسى « 6 » با كنيت بو مطيع . او از سعيد پسر بو ايوب و از بو زناد و از سليمان پسر سليم و از خالد حذّاء روايت داشت . بقيه پسر وليد و هشام پسر عمار و محمد پسر يوسف فريابى و عبد الله پسر يوسف تنّيسى از وى روايت دارند . حافظ بو القاسم دمشقى ، او و پسين او را ياد كرده گويد : 2 ) [ معاويه پسر يحيا ، بوروح صدفى دمشقى اطرابلسى « 7 » مسئول صندوق دارايى مهدى در رى بود . او از مكحول و
هامش
( 1 ) . اين نام نيز در كتاب « 150 يار ساختگى » ( ص 247 و 260 ) در شمار ساخته‌هاى سيف عمر ( م بعد 170 ) به شمار آمده است . و خواهيم ديد كه ابو منذر هشام كلبى نيز آن را با تلفظ « اطط » آورده است . ( 2 ) . آهسته برانيد ! ما از شما در نخواهيم گذشت . ميان ما دشتى فاصله است . آن غزال كه بره‌اش را مىخواهيد گروهى دارد كه « عتكان » و « اطد » فراگير آنان نيست . ( 3 ) . اين واژه در نخبه الدهر دمشقى چ 1923 م به صورت اطرابزون و در فهرست آن به صورت تربيزندTrebizondeآمده است . ( 4 ) . آيا فراموشم كردى كه سالم بودم و دامنهء « اطرب » را خوب مىشناختم ؟ ترا از رديف سوار شدن باز داشتم ، دنبال تو مىدويدم آنگاه كه همهء عاقلان گريختند ولى دوست پس نيفتاد . ( 5 ) . طرابلس خاورى ، شامى در ( لبنان كنونى )Tripoli de syrieبه معنى سه شهر است . براى تفصيل بيشتر ، ن - ك لغتنامه حرف الف و حرف طين . ناميدن يك بخش به شمارهء بخشهاى درون آن هنوز نيز در ايران به صورت سه ده در اصفهان و چهارمحال بختيارى و خمسهء زنجان ديده مىشود . ( 6 ) . ش . ش : 3072 . ( 7 ) . ش . ش ، 3073 .