امان باشند . احنف پسر قيس نيز بر « يهوديه » فرود آمد و مردم اينجا نيز با همان شرطهاى مردم « جىّ » آشتى كردند . بلاذرى گويد : [ گشودن اصفهان و روستاهايش در بخشى از سال 23 و بخشى از سال 24 در خليفگى عمر خطاب رخ داد ] .
دانشمندانى كه به اصفهان نسبت دارند از شمار بيرونند ، من تنها چند تن از پيشوايان نامبردار ايشان را ياد مىكنم كه بدين نسبت معروفتر باشند يا بجز اصفهانى شناخته نشوند :
حافظ امام ابو نعيم احمد پسر عبد الله پسر احمد « 1 » پسر عبد الله پسر مهران نوادهء محمد پسر موساى بنّا نگارندهء كتابهايى كه يكى از آنها « حلية الاولياء » است . او به روز دوشنبه بيستم محرم 430 درگذشت و در مردبان به خاك شد ، زايچهء وى به گفتهء يحيا پسر مانده ، رجب 330 بوده است .
اسپهبذان
« 2 » [ ا پ ب ] با ذال نقطهدار . اسپهبد در زبان فارسيان به كسى گويند كه پادشاه طبرستان است ، چنان كه پادشاه فارسيان را « كسرى » و پادشاه تركان را « خاقان » و پادشاه روميان « قيصر » . اسپهبذان نام شهرى در سرزمين ديلم است كه پادشاه آن كشور در آن مىزيست و از دريا دو ميل دور بود .
اصدار
[ ا ] گويى جمع « صدر - صادر شدن » و عكس « ورد - وارد شدن » باشد . نام چند جا از « نعمان الاراك » نزديك مكه است [ 299 ] . از آنجا عسل مىآورند . اصمعى آن را به معنى دهانههاى دره دانسته است .
اصطاذنه
[ ] ناحيتى در مغرب است كه عابس پسر سعد بر آن بتاخت و اين به دستور مسلمة پسر مخلّد امير مصر از سوى معاويه به سال 57 مىبود .
اصطخر
« 3 » [ اط ] ( استخر ) با خاى نقطهدار و نسبت بدان « استخرى » و « اصطخرزى » با افزودن زاى است . نام شهرى در فارس از اقليم سوم است . در درازاى جغرافيايى 79 درجه و پهناى 32 درجه از نامبردارترين دژها و شهرها و خورههاى فارس است . گويند نخستين بنيانگذار آن ، استخر پسر طهمورث پادشاه فارس بود . طهمورث نزد فارسها به جاى آدم است . جرير پسر خطفى آرد كه گويند : [ فارس و روم و عرب از فرزندان اسحاق پسر ابراهيم خليل ( ع ) هستند . ]
و يجمعنا و الغرّ ابناء سارة * اب لا نبالى بعده من تعذّرا
و ابناء اسحاق اللّيوث اذا ارتدوا * حمائل موت لابسين السّنوّرا
اذا افتخروا عدّوا الصّبهبذ منهم * و كسرى و عدّوا الهرمزان و قيصرا
و كان كتاب فيهم و نبوّة * و كانوا باصطخر الملوك و تسترا « 4 »
استخرى گويد : [ استخر شهرى ميانه است به اندازهء يك ميل گسترش دارد ، از كهنترين و نامبردارترين شهرهاى فارس است كه پايتخت شاهان فارس بود ] ، تا اردشير آن را به شهر « گور » برد . در برخى اخبار هست كه سليمان داود ( ع ) روزى يك بار از طبريه ( در فلسطين ) به اينجا ( استخر فارس ) مىآمد و بازمىگشت . در استخر مسجدى به نام مسجد
هامش
( 1 ) . ش ش : 277 .
( 2 ) . لسترنج : 188 .
( 3 ) . لسترنج 296 به بعد .
( 4 ) . كوششى را كه در سدههاى آغازين براى پيوستن نژاد ايرانيان به پيامبران جهود انجام مىگرفت در چ ع 1 : 172 : 13 نيز ديديم . معنى شعر چنين است : [ ما با فرزندان سرفراز ساره در يك پدر انبازيم و به سخنان ديگر نينديشيم ، شير فرزندان اسحاق حمايل و زره پوشند ، به هنگام افتخار ، سپهبد و كسرى و قيصر و هرمزان را از خود شمرند و خود را هم اهل كتاب و نبوت دانند و هم شاهان استخر و شوشتر را از خود شمرند . اين قطعه با افزايش و پس و پيشى در چ ع 2 ص 863 - 862 نيز ديده مىشود ] .