نسخهء آشتىنامهء اصفهان چنين است [ بنام خداى رحمان و رحيم . اين نامهايست از عبد الله براى قاذوسقان و مردم اصفهان و پيرامن آن : شما در امان هستيد تا آنگاه كه گزيت مىپردازيد ، گزيت شما به اندازهء توان شما است ، آن را ساليانه به فرماندارى مىپردازيد كه از سوى فرمانروا ، شهر شما را مىگرداند ، نيز بر شما است كه به هر مسلمان راه دهيد نياز شبانه روز او را فراهم سازيد ، بار پيادهء او را به منزل رسانيد ، كسى را بر او چيره مسازيد . مسلمانان نيز نيكخواه شمايند ، بدهى خود را مىپردازند . با اين شرطها شما در امانيد ، پس هرگاه تغييرى در آن دهيد ، يا كسى را كه تغيير دهد ، به ما تسليم نكنيد ، در امان نخواهيد بود ، كسى كه به مسلمان دشنام گويد كيفر بيند و اگر مسلمان را بزند او را خواهيم كشت . نويسنده و گواه عبد الله پسر قيس ، عبد الله پسر ورقاء ، عصمت پسر عبد الله ] .
عبد الله پسر عتبان دربارهء آن چنين سروده است :
الم تسمع و قد اوذى ذميما * بمنحرج السّراة من اصبهان
عميد القوم اذ ساروا الينا * بشيخ غير مسترخى العنان « 1 »
و نيز گفته است :
من مبلغ الاحياء عنّى فانّنى * نزلت على جىّ و فيها نفاقم
حصرناهم حتّى سروا ثمّ انتزوا * فصدّهم عنّى القنا و الصّوارم
و حادلها القاذوسقان بنفسه * و قد دهدهت بين الصّفوف الجماجم
فثاورته حتّى اذا ما علوته * تفادى و قد صارت اليه الحزائم
[ 298 ]
و عادت لقوحا اصبهان بأسرها * يدرّ لنا منها القرى و الدّراهم
و انّى على عمد قبلت جزاءهم * غداة تفادوا و العجاج فواقم
ليزكوا لنا عند الحروب جهادنا * اذا انتطحت فى المأزمين الهماهم « 2 »
اين گفتهء عربهاى كوفه « 3 » است كه گشودن اصفهان را به دست خود دانند . ولى عربهاى بصره و بسيارى از تاريخنگاران برآنند كه بو موسى اشعرى هنگامى كه پيروزمندانه از نهاوند به اهواز آمد از آنجا به قم شد و روزگارى بماند تا آن را بگشود ، پس احنف پسر قيس را به كاشان فرستاد و آن را با زور بگشود . و ديگرى گفته است ، عمر خطاب به بو موسى اشعرى دستورنامه فرستاد كه عبد الله پسر بديل رياحى را با سپاهى به اصفهان گسيل دهد و او چنين كرد و عبد الله بديل « جىّ » را با آشتى بگرفت بدين شرط كه مردمش خراج و گزيت بپردازند و بر جان و دارايى خود بجز جنگ افزارهايشان در
هامش
( 1 ) . مگر نشنيدى چگونه بزرگ آن قوم در تپههاى اصفهان بيچاره شد ؟ پير زوار در رفته را براى ما آوردند .
( 2 ) . كيست كه به زندگان گزارش دهد كه ما به جى ( اصفهان ) شديم و آن را در ميان گرفتيم ؟ مردم آن به جوش آمدند ، نيزه و شمشير ما جلو آنان را بگرفت . قادوسقان خود جلودار ايشان بود . سرها ميان دو صف مىغلطيد . من با او دست و پنجه نرم كردم تا پيروز شدم . او فداكارى و كوشش بسيار مىكرد . اصفهان آبستن به دست ما افتاد تا از ديدهايش ثروت بدوشيم . من در آن گرد و خاك ، آگاهانه معامله را پذيرفتم تا جهاد تن به تن ما بهرهور باشد .
( 3 ) . اين يكى از جاها است كه در تاريخ فتوحات عرب دو خط و دو ديدگاه مىبينيم ، يكى ديدگاه سيف بن عمر ( - پانوشت چ ع 1 : 296 : 13 ترجمه ص 273 ) كه در اينجا ياقوت آن را نظر اهل كوفه ناميده است و ما در پانوشت 8 - 15 و 90 : 11 آن را انديشهء عربهاى شمالى كه سنّىتر و ضد گنوسيست و ضد ايرانىتر از انديشهء عربهاى جنوبى و يمن است شناختيم كه ياقوت در اينجا آن را انديشهء اهل بصره ناميده است ، شك ياقوت در درستى يكى از دو خط در پانوشت 194 : 14 ترجمه 1 : 13 نيز ديده مىشود . مقصود ياقوت از عرب كوفه و عرب بصره ، عربهايى است از عربستان كه بدين دو شهر مهاجرت كرده بودند ، زيرا در آن تاريخ هيچ يك از اين دو شهر عرب بومى نداشت .