شمار دانشمندان و پيشوايانى كه از اصفهان بيرون آمدهاند ، از هيچ شهر بيرون نيامده است ، به ويژه در كوتاهى زنجيرهء سندهايشان زيرا كه عمر مردم آنجا دراز بود و توجه ويژه به گردآورى حديث داشتهاند . حافظان اين شهر از شمار بيرونند .
چندين تاريخ براى اين شهر نگاشته شده است . ولى امروز اين شهر رو به ويرانى است ، فتنه و آشوب ميان شافعيان و حنفيان و جنگهاى پى در پى ميان ايشان بخشهايى از اين شهر را ويران كرده است . هر گروه كه پيروز مىشوند محلّت ديگرى را ويران كرده به آتش مىكشند و هيچ چيز جلوگير ايشان نيست . كمتر دولتى مىتواند در آنجا بماند و به آبادى آن پردازد . وضع در روستاها كه هر يكى از آنها براى خود شهريست نيز همين گونه است . گشودن عرب اصفهان را به دست عمر خطاب انجام يافت . او به سال 19 هجر پس از پيروزى نهاوند ، عبد الله پسر عبد الله پسر عتبان را بدانجا گسيل داد ، و عبد الله ورقاء رياحى را به پيشاهنگى سپاه گمارد و عبد الله ورقاء اسدى را مامور پهلوى سپاه نمود .
سيف [ پسر عمر ] « 1 » گويد : [ كم دانشان از واژهء ورقاء گمان برند كه يكى از آن دو عبد الله پسر بديل پسر ورقاء خزاعى است كه به دنياى خود نسبت داده شده است ، در صورتى كه عبد الله پسر بديل و پسر ورقاء در صفين در سن بيست و چهار سالگى كشته شد ، پس در آن روز كودك بوده است . عبد الله پسر عتبان به جىّ اصفهان شد كه شاه آن در آن روزگار قاذوسقان « 2 » بود و فرود آمد و چون با اصفهانيان رو در رو شد قاذوسقان به عبد الله گفت : ياران من و خودت را به كشتن مدهيد . بيا ما دو جنگ تن به تن كنيم اگر من تو را كشتم ياران تو باز مىگردند و اگر تو مرا كشتى ياران من با تو كنار مىآيند ، پس عبد الله پيش آمده گفت آيا تو حمله مىكنى يا من ؟ گفت : بايست . كه من آمدم . پس عبد الله ايستاد ، قاذوسقان با نيزه بر قرپوس زين او زد و آن را بشكست و كمربند را پاره كرد ، پس عبد الله برپا ايستاد و سپس بر اسب برهنه سوار شد پس از گفتگو قاذوسقان گفت دوست ندارم [ 297 ] با تو بجنگم تو را مردى كامل مىبينم ، من با تو به پادگان مىآيم و آشتى مىكنم و شهر را به شما مىسپارم بدين شرط كه هر كس خواست در شهر بماند و گزيت بدهد دارايى خودش مال او بماند . و زمينها كه عربها گرفتهاند پس بدهند و از همه يكسان گزيت گيرند و هر كس نخواست در اصفهان بماند ، به هر جا خواست برود و زمين او از آن شما عربها باشد .
و اين پذيرفته شد . پس از اين آشتى قاذوسقان ، بو موسى اشعرى از اهواز فرا رسيد . پس مردم آنجا به ذمّت درآمدند جز سى تن كه به كرمان عقب نشستند ، پس عبد الله و بو موسى به جىّ درآمدند و جى شهر اصفهان بود . پس عبد الله فتح نامه براى عمر فرستاد و او در پاسخ دستور داد كه براى كمك به سهيل پسر عدى به كرمان رود و با مردم آنجا بجنگد . او سايب پسر اقرع را بر جاى خود در اصفهان نهاده ، برفت .
هامش
- بودهاند كه ناشى از حسادت است .
( 1 ) . سيف پسر عمر اسيدى تميمى ولاء . ريشهاش از كوفه ، مولاى عرب شده است . كتابهايش را پيش از واژگونى امويان ( 132 ه . ) نگاشت و سخنان او كمتر مشمول تصفيههاى بنى عباس ضد بنى اميه شده است . ابو مخنف لوط م 157 از وى نقل مىكند . عسكرى در دو كتاب محقّقانهء خود « خمسون و مائة صحابى مختلق . ص 9 - 13 » و « عبد الله بن سبا . ص 61 - 64 » او را سازندهء دروغهاى كلان در تاريخ نشان مىدهد . از جمله جعل 150 يار ساختگى براى پيامبر ( ص ) مانند عبد الله سبا . ولى درستى سخنان عسكرى ، نادرست بودن همهء سخنان سيف را ثابت نمىكند . بنا بر فهرست و ستنفلد ، ياقوت در بيست جاى اين كتاب مطالبى از سيف ياد كرده است كه در طبرى و ابن اثير يافت نمىشود و بايد در هر يك جداگانه بررسى شود . ( ن . ك چ ع 1 : 8 : 15 و 95 : 11 و 321 : 5 و . . . )
( 2 ) . و ستنفلد در ج 5 ص 33 و در فهرست كتاب به نقل از ابن اثير 5 : 368 اين نام را به صورت قادوسيان مىآورد و اين درست است كه با كادوسيان كه نام قومى ايرانى در تالش و گيلان است و با اردشير دوم هخامنشى به سال ( 384 ق . م ) جنگيدند نزديك است و شايد پيوندى داشته باشد . ن . ك پيرنيا ، ايران باستان ص 1126 - 1131 . و لغتنامهء دهخدا واژهء كادوسيان .