قرار مىگذارد ادرار كنند . مىگفت : يك بار كه بر او گذشتم ديدم با كسى كشاكش دارد كه چگونه به خود اجازت مىدهى كه خوراك مرا بخورى [ 295 ] و در جاى ديگران ادرار كنى ؟ او اين سخن را صريح ، نه با كنايت مىگفت ] : شاعرى نيز چنين مىسرايد :
باصبهان نفر خسّوا و خاسوا نفرا * اذا رآى كريمهم غرّة ضيف نفرا
فليس للنّاظر فى ارجائها ان نظرا * من نزهة تحيى القلوب غير اوقار الخرا « 1 »
در يكى از اطاقهاى كاروانسرايى در راه اصفهان نوشته بود :
قبّح السّالكون فى طلب الرّز * ق على أيذج الى اصبهان
ليت من زارها فعاد اليها * قدرماه الإله بالخذلان « 2 »
حسن بصرى از مردى كه به نزد او شد پرسيد : از كجايى ؟ گفت : از مردم اصفهانم . گفت : [ گريزان از ميان جهودان و گبران و رباخواران ] .
كسى از منصور پسر باذان اصفهانى اين شعر را نقل كرد :
فما انا من مدينة اهل جىّ * و لا من قرية القوم اليهود
و ما انا عن رجالهم براض * و لا لنسائهم بالمستريد « 3 »
شاعرى ديگر گويد :
لعن الله اصبهان بلدا * و رماها بالسّيل و الطّاعون
بعت فى الصّيف قبّة الخيش فيها * و رهنت الكانون فى الكانون « 4 »
شهر اصفهان در گذشته در جاى « جىّ » بود كه اكنون به « شهرستان » و مدينه شناخته مىشود . هنگامى كه بخت نصّر بيت المقدس را بگرفت مردم جهود آنجا را اسير كرده به اصفهان آورد ايشان براى خود ، در كنار « جىّ » قلعهاى ساختند كه به « يهوديه » شناخته شد و با گذشت روزگار جىّ ويران شد و جز اندكى از آن نماند ، و يهوديه آباد شد . پس شهر اصفهان امروزين ( سدهء هفتم ) همان « يهوديه » است ، اين سخن منصور پسر باذان است كه سپس گويد : [ اگر نسبنامه بيشتر تنّاء و بوميان و بازرگانان را جستجو كنى در نياكان ايشان يا جولاهه يا جهود خواهى يافت . يكى از جهانگردان گويد : [ من در هيچ شهر به اندازهء اصفهان زناكار و روسبى نيافتم . گويند : [ از ويژگى هواى « 5 » آنجا است كه آدمى را كنس مىسازد ، كه در آنجا كريمى يافت نشود ] . از صاحب بو القاسم عبّاد آرند [ 296 ] كه هر گاه مىخواست به اصفهان درآيد ، مىگفت : هر كس نيازى دارد ، پيش از آنكه به اصفهان درآيم ، از من بخواهد كه چون بدانجا درآيم خسّتى مرا فرا مىگيرد كه در جاى ديگر آن را در خود نمىيابم . در برخى اخبار است كه دجّال از اصفهان بيرون خواهد آمد . « 6 »
هامش
كه وستنفلد در ج 5 ، ص 33 آورده « التناء » با تاى دو نقطه است كه درست مىباشد و جمع « تانى » به معنى بومى است .
( 1 ) . [ مردم اصفهان پست هستند ، از ميهمان گريزانند ، مستراحها به ايشان قوت قلب مىدهد ! ]
( 2 ) . [ بدا به حال كسانى كه در جستجوى روزى ميان « ايذج » و « اصفهان » در آمد و شد هستند ، كسى كه آنجا را ببيند و دوباره بدان رو كند به خشم خدا گرفتار آيد ] .
( 3 ) . [ من نه از مردم « جى » هستم و نه از گروه جهودان ، من نه از مردان آنجا خشنودم و نه زنانشان را خواهانم . ]
( 4 ) . [ نفرين خدا بر شهر اصفهان باد ! سيل و طاعون برايش بفرستد ! در تابستان اطاقك چوبين را فروختم و در زمستان اطاقى اجاره كردم . ]
( 5 ) . متن : من كيموس هوائها . . . كيموس از ريشهء آرامى خلط تركيب شيميايى .
( 6 ) . اين سخنان فاقد ارزش و معنى است و اگر دقت كنيم معمولا مردم شهرهاى بزرگ ، ثروتمند ، آباد و با فرهنگ ايران هدف اين گونه توهينها -