تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
پوستى را كه در هنگام آهنگرى بر روى زانو مىانداخت تا جلو شعلهء آتش را از رسيدن به تن و پوشاك او را بگيرد ، بر گرفت و بر سر يك نيزه همچون بيرقى بلند كرد و مردم را به برانداختن ضحاك فراخواند تا فريدون نياى ساسانيان را از پنهانگاه بيرون آورند و كارش آشكارا سازند . مردم بگرد او آمده ضحاك را كشته پادشاهيش را برانداخته پادشاهى به فريدون دادند ، كه داستانهايى دراز و هول‌انگيز خرافى دارد . مردم آن درفش را كه بدان پيروز شده بودند مبارك انگاشتند و برداشتن آن را از آن روز ويژهء مردم اصفهان شمردند . مسعر پسر مهلهل گويد : [ اصفهان خوش آب و هوا تهى از حشرات است ، لاشهء مردگان در خاكش نپوسد ، گوشت نمىگندد هر چند يك ماه پس از پختن در ديگ بماند . چه بسا گود الى بكنند و لاشه هزاران سال پيش مرده را بيابند كه هيچ تغيير نكرده است . خاك اصفهان سالم‌ترين خاكها است . سيب در آنجا هفت سال تازه بماند ] [ 294 ] گندم در آنجا كمتر از جاى ديگر كرم مىزند . من از گروهى از خردمندان اصفهان دربارهء ماندن لاشهء مردگان در گور پرسيدم ، گفتند : تنها در گورستان مصلى چنين است نه در همهء آن شهر . هيثم پسر عدى گويد : [ دو خوره است كه نيرومندتر از آن در ايران نبود ، يكى در دشت كه « كسكر » است و ديگر در كوهستان كه اصفهان است ، خراج هر يك از آنها دوازده ميليون مثقال زر بود . مساحت اصفهان هشتاد در هشتاد فرسنگ است كه شانزده روستا و هر روستا سيصد و شصت ديه كهن دارد و اين بجز ديه‌هاى تازه‌ساز است . و آنها چنين است : جىّ ، ماربانان ، النجان ، براآن ، برخوار ، رويدشت ، اردستان ، كروان ، برزاباذان ، رازان ، فريدين ، قهستان ، قامندار ، جرم ، قاشان ، تيمرهء بزرگ ، تيمرهء كوچك ، مكاهن درونى . حمزه روستاى جاپلق ، روستاى تيمره ، روستاى اردستان ، روستاى انارباذ ، روستاى ورانقان را نيز بر آن مىافزايد . رودخانهء اصفهان كه به « زند رود » معروفست بسيار گوارا و بهداشتى است كه در جاى خود ياد شده است . يكى از شاعران در وصف آن چنين مىسرايد :
لست آسى من اصبهان على شى ، * إسوى ماءها الرّحيق الزّلال
و نسيم الصّبا و منخرق الرّيح * و جوّ صاف على كلّ حال
و لها الزّعفران و العسل الما * ذىّ و الصافنات تحت الجلال « 1 »
حجاج به يك فرماندار كه به اصفهان مىفرستاد گفت : شهرى را به تو دادم كه سنگ آن سرمه و مگس آن زنبور و گياه آن زعفران است . شاعرى ديگر چنين مىسرايد :
لست آسى من اصبهان على شى * ء أنا ابكى عليه عند رحيلى
غير ماء يكون بالمسجد الجا * مع صاف مروّق مبذول « 2 »
زمين اصفهان سنگ سخت است و از اين رو براى كشت ، نياز به كود بيشتر دارد به اين جهت در آنجا فضولات گرانبهاتر از جاى ديگر است . « 3 » بازرگانى برايم گفت : [ من مردى از بوميان « 4 » آنجا را ديدم كه به كسانى خوراك مىداد و شرط مىنمود كه جايى كه او
هامش
( 1 ) . [ از دورى چيزى از اصفهان دلتنگ نشوم به اندازهء آب زلال و هواى خوش و آسمان هميشه صاف آن ، زعفران و عسل و ماذى ( - انگبين ) و اسبهاى زين كرده‌اش ] . ( 2 ) . [ به هنگام دور شدن از اصفهان براى چيزى نمىگريم جز آبى زلال و گوارا كه در مسجد جامع دارد ] . ( 3 ) . چنين ويژگى را ياقوت براى شهر بلنسيه در اندلس اسپانيا ( چ ع ، ج 1 ، ص 732 ) نيز مىآورد . ( 4 ) . متن مانند صفحهء بعد چ ع ، ج 1 ، ص 295 ، س 20 در همهء چاپها : « رجلا من الثناء » با ثاى سه نقطه آمده است و اين نادرست است . نسخه بدل آن