تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
نامبردار از مهمترين شهرها است كه در وصف آن مبالغت را از مرز ميانه‌روى گذرانده‌اند « 1 » . و آن نام سرزمين است و شهرستان آن نخست « جيّه » بود و سپس « يهوديّه » شد ، از بخشهاى كوهستان در پايان اقليم چهارم است كه درازاى جغرافيايى 86 درجه و پهناى 36 درجه در زير 12 درجهء خرچنگ و برابر آن همان اندازه از بزغاله است ، خانهء ملك آن همان اندازه از بره ، خانهء پايانين آن همان درجه از ترازو است . اصفهان را در درازاى 74 درجه و دو سوم و پهناى 34 درجه و نيم [ نيز گفته‌اند « 2 » ] . انگيزهء نامگذارى شهر را نيز گوناگون گفته‌اند . تاريخنگاران گويند : [ به نام اصبهان پسر فلّوج پسر لنطى پسر يونان پسر يافث است ] . بن كلبى گويد : [ از نام اصبهان پسر فلّوج پسر سام پسر نوح ( ع ) است . بن دريد گويد : [ اصبهان نامى مركب است : اصب به زبان فارسى به معنى شهر است . و « هان » به معنى سوار است ، پس معنى آن شهر سواران باشد ] . اين بنده ( ياقوت ) گويد : [ اصب در فارسى به معنى اسب است و « هان » نشان جمع باشد ، پس اصبهان به معنى سواران و اصفهانى به معنى يك سوار باشد ] . حمزه پسر حسن اصفهانى گويد : [ اصفهان از ريشهء « سپاه » است كه جمع بسته شد و اسپاه به معنى سرباز و سگ است كه سگ نيز به معنى سرباز است [ 293 ] زيرا كه اين دو در كار نگهبانى انبازند ، سگ را گروهى سپاه و مخفف آن « اسپه » نامند ، و از اين رو دو شهر را كه مركز سربازان و اسواران بود ، به اين دو ناميدند ، اصفهان را اسپاهان و سجستان را سگان و سگستان ناميدند . ابن حمزه « 3 » در ريشه‌يابى اصفهان گفتارى عاميانه آورده گويد : [ ريشهء آن « اسپاه آن » به معنى سپاه او - جند الله است ] . حمزهء اصفهانى گويد : [ اين گونه ريشه‌يابى همانند گفتار عبد الاعلاى داستانسرا است كه چون از وى پرسيدند : چرا به « عصفور - گنجشك » اين نام داده شد ؟ پاسخ داد : زيرا كه عصيان نمود و فرار كرد ] . پرسيدند : چرا « طفشيل - شوربا » را بدين نام خواندند ؟ گفت : زيرا كه « طفا و شال - باد كرد و بالا آمد » . گويند : [ به روزگار ساسانيان ، پرچمدارى درفش شاهنشاهى ويژهء مردم اصفهان بود ] . من گويم : و اين را انگيزه‌اى است كه شايد از بسيار كسان پنهان باشد ، ضحاك كه او را اژدهاق و بيوراسب و ماردوش خوانند ، ستم را افزايش داد و دستور نهاد كه روزى دو مرد را بكشند و مغز ايشان را خوراك دو مار كه بر دوش او روييده بود سازند . فارسها مىپندارند ؛ چون نوبت كشته شدن به مردى آهنگر اصفهانى افتاد كه « كابى ( - كاوه ) نام داشت ، و او دانست كه بايد خود را به كشتن دهد ،
هامش
( 1 ) . برجسته‌ترين اثرى كه در تاريخ و جغرافيا و محاسن و وصف اصفهان از سوى گذشتگان نگاشته شده عبارتند از : تاريخ اصفهان بو عبد الله حمزه بن حسين مؤدّب مؤلف مشهور قرن چهارم هجرى ( بروكلمان : ج 1 : 145 ) حمزه اصفهانى در « سنى ملوك الارض و الانبياء » به تاريخ اصفهان او اشاره مىكند ؛ كتاب محاسن اصفهان اثر مفضّل بن سعد مافرّوخى ( تهران 1312 ه / 1933 م ) ؛ تاريخ اصفهان بو بكر احمد بن موسى بن مردويه ( 323 - 410 يا 416 ه . ) كه سمعانى در انساب بسيار از كتاب وى نقل مىكند ( ذيل برو كلمان ، ج 1 : 411 ) ؛ تاريخ اصفهان بو زكريا يحيى بن ابى عمر عبد الوهاب و حافظ بو عبد الله محمد بن اسحاق ، [ دو كتاب ] كه قفطى در انباء و سمعانى در انساب از وى نقل مىكنند خلكان ، ( ج 3 : 145 ) ؛ تاريخ اصفهان ابو شيخ بن حبان ؛ كتاب ابو نعيم احمد بن عبد الله كتاب دو جلدى كه به ترتيب حروف الفباست ، به گفته سخاوى در اعلان ( ترجمه : بخش 2 : 293 ) كاملترين اثر دربارهء اين شهر است ؛ تاريخ اصفهان ابو بكر محمد بن ابى على احمد المعدّل ؛ كتاب قلائد الشرف فى مفاخر اصفهان و اخبارها اثر على بن حمزه اصفهانى ( ارشاد الاريب ياقوت : ج 5 : 1 . 2 چاپ مارگليوت ) ؛ تاريخ اصفهان فيروزآبادى ( الضوء اللامع : ج 10 : 82 ) ؛ محاسن اصفهان سعد الدين سعيد هروى ؛ نصف جهان فى تعريف الاصفهان تأليف محمد مهدى بن محمد رضا اصفهانى ( گردآورى در سال 1300 ق ) اين كتاب به تصحيح و تحشيه دكتر منوچهر ستوده توسط كتابخانه تاييد اصفهان و اميركبير تهران به سال 1340 خ به چاپ رسيد . كتابشناسى آداب و رسوم اصفهان گرد آوردهء ناهيد حبيبى آزاد ناشر كتابخانهء ملى ايران با همكارى شهردارى اصفهان در سال 1372 خ در 712 ص شامل معرفى 364 عنوان كتاب دربارهء اصفهان . ( 2 ) . ميان دو قلاب در متن عربى نيست . ( 3 ) . ابن حمزه كسى است كه ريشه شناسى نادرست براى واژهء اصفهان ساخت و حمزهء اصفهانى دانشمندى كه در پانوشت چ ع 1 : 26 : 8 شناسانده شده در اينجا او را به مسخره مىگيرد .