از منسوبان به « اشير » پير فاضل بو محمد عبد الله پسر محمد اشيرى « 1 » پيشواى اهل حديث و فقه و ادب در شهر حلب و همهء شام بود . عون الدين ابن هبيره بو المظفر يحيا پسر محمد ، وزير مقتفى و مستنجد عباسى ، از ملك عادل نور الدين محمود پسر زنگى خواهش كرد تا عبد الله اشيرى را به نزد او ( به بغداد ) بفرستاد و بن هبيره وزير كتاب خود به نام « الايضاح « 2 » فى شرح معانى الصحاح » را در محضر او بخواند و ميان او و وزير درشتىها رفت و در پايان وزير پوزش خواست و مال بسيار به دو داد ، سپس از بغداد به مكه شد و به شام بازگشت و در بقاع بعلبكّ به سال 561 درگذشت .
اشيقر
[ ا ش ق ] : درهاى در حجاز است . حفصى گويد : [ اشيقر كوهى در يمامه و ديهى از آن بنى عكل است . ] مضرّس پسر ربعى چنين سروده است :
تحمّل من وادى اشيقر حاضره * و الوى بريعان الخيام اعاصره
و لم يبق بالوادى لاسماء منزل * و حوراء الّا مزمن العهد دائره
و لم ينقص الوسمىّ حتّى تنكّرت * معالمه و اعتمّ بالنّبت حاجره
فلا تهلكنّ النّفس لوما و حسرة * على الشّىء سدّاه لغيرك قادره « 3 »
اشيمان
[ اى ] : تثنيت اشيم . نام دو جا است و گويند ، دو رگه از شنزار دهنا است . ذو الرّمّه در شعر خود نه يك جا از آن ياد كرده است . برخى آن را « اشامان » نوشتهاند كه پيشتر در شعر ذو الرمه ياد شد :
كانّها بعد احوال مضين لها * بالأشيمين يمان فيه تسهيم « 4 »
سكّرى گويد : [ اشيمان در سرزمين بنى سعد در بحرين پائينتر از هجر است . ]
اشيم
[ اى ] : يكى واژهء پيشين است . ريشهء آن به معنى چيز نشانهدار است . نام جايى گويا جز واژهء پيشين باشد .
اشىّ
[ ا ش ى ى ] : بو عبيد سكونى گويد : [ چون كسى خواهد از نباج به يمامه [ 288 ] رود از دو ديه بگذرد سپس به اشىّ رسد كه از آن عدى رباب يا از آن احمال از « بلعدويه » است . ] ديگرى گفته است : [ اشىّ جايى در « وشم » است كه نخلستانى به جلگهاى در يمامه است ، و آن مصغّر « اشاء » به معنى نخل كوچك باشد و يكى آن اشاءة است . ] زياد پسر منقذ تميمى اخو المرّار در شعرى او را ياد كرده گويد :
لا حبّذا انت يا صنعاء من بلد * و لا شعوب هوى منّى و لا نقم
و حبّذا حين تمسى الرّيح باردة * وادى اشىّ و فتيان به هضم
الواسعون اذا ما جرّ غيرهم * على العشيرة و الكافون ما جرموا
و المطعمون اذا هبّت شآمية * و باكر الحىّ فى صرّادها صرم
لم الق بعدهم حيّا فاخبرهم * الّا يزيدهم حبّا الىّ هم « 5 »
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1689 .
( 2 ) . بنا به گفتهء خلكان 5 : 277 : 15 « الافصاح » .
( 3 ) . [ ساكنان درهء « اشيقر » بيرون شدند . طوفان چادرهايشان را بركند . ديگر براى اسماء در آنجا خانهاى جز چند ويرانه نمانده است . همين كه باران كاسته شد نشانها پنهان گشت ، بلنديها از گياه تهى شد ، از اندوه خودكشى مكن ، براى چيزى كه خدا از تو گرفته به ديگرى داده است . ]
( 4 ) . [ گويى آنچه در « اشامان » گذشت آن را مانند برد يمانى خطدار كرده است . ] اين شعر در چ ع : 1 : 274 : 18 - ص 254 نيز ديده مىشود .
( 5 ) . [ برابر تو اى « صنعا » و بر « شعوب » و بر « نقم » . خوشا درهء « اشىّ » با هواى خنك آن و جوانانش كه در دفاع در برابر دشمن و كيفر دادن ، شايستگى دارند ، به هنگام بدبختى اطعام كنند ، پس از ايشان كسى را زنده نيافتم كه به ايشان خبر دهم . ]