بو المواهب حسن پسر هبة الله پسر محفوظ پس صصرى تغلبى دمشقى در « معجم » خود از وى روايت دارد . او تا سال 592 زنده بود .
اشنان
[ ا ] : چيزى كه با آن رخت شويند . پل اشنان نام بخشى بود در بغداد ، كه محمد پسر يحياى اشنانى « 1 » بدانجا نسبت دارد . او از يحيا پسر معين روايت مىكرد ، سعيد پسر احمد پسر عثمان انماطى و جز او ، از وى حديث مىآوردند . او را در شمار مجهولان نيز شمردهاند .
اشند
[ اش ] : با دال بىنقطه ديهى از بلخ .
اشنه
« 2 » [ ن ] : با هاى ملفوظ « 3 » . شهرى است در كنار آذربايجان ميان اربيل و ارميه . دو روز راه تا ارميه و پنج روز تا اربيل فاصله دارد ، داراى باغهاى بسيار امرود « 4 » آنجا به از ديگر جاها است و از آنجا به ديگر نقاط مىبرند . ولى شهر رو به ويرانى رفته است [ 285 ] من به سال 617 به هنگام آمدن از تبريز از آنجا گذشتم .
محدثان ، گروهى از راويان را به سهگونه تلفّظ نسبت بدانجا ياد كردهاند : الف ) اشنانى ب ) اشنهى ج ) اشنايى .
1 ) نسبت اشنانى را به بو جعفر محمد پسر عمر پسر حفص اشنانى « 5 » دادهاند كه بو عبد الله غنجارى از وى روايت مىكند و او خود نيز از همين شهر است ، محمد بن طاهر مقدسى او را ياد كرده گويد : [ من خود ديدم كه مردم در نسبت بدين شهر « اشنهى » گويند ] ولى بو سعد مالينى در برخى اخراجهايش « 6 » چنين آورده گويد : [ گاهى نيز با همزه پس از الف « اشنايى » تلفظ كنند ، كه بر خلاف قياس است . ]
2 ) نيز بدانجا نسبت دارد : فقيه عبد العزيز پسر على اشنهى « 7 » شافعى . او فقه را نزد بو اسحاق ابراهيم پسر على فيروزآبادى آموخت ، حديث را از بو جعفر پسر مسلمه برشنيد . مختصرى نيكو نيز در فرايض نگاشته است .
اشنين
[ ا ] : و تودهء مردمش « اشنى » گويند . ديهى در صعيد در كنار « طنبذى » در باختر نيل در خورهء بهنسى است . مردم ، اين شهر و طنبذى را دو عروس خوانند ، از زيبايى و خرمى كه دارند .
اشوقه
[ اق ] : شهرى در اندلس است كه احمد پسر محمد پسر مرحب بو بكر اشوقى « 8 » بدانجا منسوب است . او فقيه و مفتى بود . از بو عبد الله پسر دليم و از احمد پسر سعد برشنيد و به سال 370 درگذشت . اين گفته بو الوليد ابن فرضى « 9 » است .
اشونه
[ ان ] : با نون به جاى قاف در واژهء پيشين . دژى در اندلس در بخشهاى استجه است . سفلى گويد : [ اشونه دژى
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2981 .
( 2 ) . لسترنج : 177 امروز اشنويه .
( 3 ) . متن : هاء محضة .
( 4 ) . متن : كمثرى .
( 5 ) . ش . ش : 2826 .
( 6 ) . متن : « بعض تخاريجه . . . » اخراج يا تخريج حديث ، نقل كردن آن است با زنجيرهء سند روايت آن ، كه گاهى تكتك حلقههاى زنجيره ، با مشخصات و نسبت ايشان ياد مىشود .
( 7 ) . ش . ش : 1531 .
( 8 ) . ش . ش : 483 .
( 9 ) . ابن الفرضى ، بو الوليد عبد اللّه پسر محمد پسر يوسف ( 351 - 403 ) در قرطبه زاده شد و به دادرسى بلنسيه نيز رسيد ، كتابهايى در تاريخ شاعران و محدثان اندلس دارد « تاريخ علماى اندلس » از او چاپ شده است ابن بشكدال ( 494 - 578 ) دنبالهاى بنام صله بر اين كتاب نگاشته است . ( زركلى 4 :
265 از منابع گوناگون ) . ياقوت در اين كتاب مطالبى از زندگينامه دانشمندان اندلس را در 26 بار از او نقل كرده است .