تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
در بخش قرطبه است . ] از آنجا است اديب غانم « 1 » پسر وليد مخزومى اشونى كه به گفتهء سفلى اين شعر از او است :
و من عجب انّى احنّ اليهم * و أسأل عنهم غيرهم و هم معى
و تطلبهم عينى و هم فى سوادها * و يشتاقهم قلبى و هم بين اضلعى « 2 »

اشيح

[ اى ] : با حاى بىنقطه . نام دژى استوار بسيار بلند در كوهستان يمن است . عماره ، يمنى از گفتهء مقرى سلمان پسر ياسين از ياران بو حنيفه آرد ، كه شبهايى بسيار در دژ اشيح خفتم و بامدادان مىديدم كه چگونه خورشيد از خاور با پرتوى اندك بالا مىآمد ، و چون به سوى تهامه مىنگريستم [ 286 ] افق را در بخارى غليظ مىديدم كه رهروان يكديگر را از نزديك نمىشناختند من آن را از ابر مىپنداشتم تا دانستم كه پس ماندهء شب است ، پس سوگند ياد كردم كه نماز بامداد را بر مذهب شافعى بگذارم ، زيرا پيروان بو حنيفه نماز بامداد را تا نزديك برآمدن آفتاب در سرزمين پست تهامه پس مىاندازند . و سبب آن است كه بلند بودن اشيح خاور آن را باز مىگذارد . بو عبد الله حسين پسر قاسم زبيدى در ستايش داعى « 3 » سبا پسر احمد صليحى كه در اين دژ مىزيست چنين سروده است :
ان ضامك الدّهر فاستعصم باشيح * او نابك الدّهر فاستمطر بنان سبا
ما جاءه طالب يبغى مواهب * الّا و ازمع منه فقره هربا
بنى المظفّر ما امتدّت سماء علا * إلّا و القيتم فى افقها شهبا « 4 »

اشير

[ ا ] : شهرى در كوهستان بربر در مغرب افريقيه ، برابر بجّانه در بيابان است . نخستين بنيان‌گذارش زيرى پسر مناد صنهاجى است كه سرور اين قبيله در روزگار خود بود و نياى معز پسر باديس و پادشاهان افريقيه پس از قيام معز است . زيرى در آغاز كار كوه‌نشين بود چون جوان شد دليريها از وى پديد آمد تا قبيله‌اش بر او گرد آمدند و با ايشان بر « زتاته » و بربرها بتاخت و پيروزيهاى پىدرپى به دست آورد ، پيروانش انبوهتر شدند و به انديشهء امير شدن افتاد و جايگاه خود را كوچك و تنگ يافت در پى يافتن جا به راه افتاد تا به « اشير » رسيد كه با همه گسترش زمين و داشتن چشمه‌سار و زيبايى ، خالى مانده بود . پس بنّايان از شهرهاى پيرامن مانند مسيله و طبنه و جز آن بياورد و به سال 324 به ساختمان شهر اشير آغازيد و به خوبى به پايان رسانيد ، پس يك دژ بالاى كوه آن بساخت كه جز يك راه نداشت و ده تن به خوبى مىتوانستند آن را نگهبانى كنند . « زير » براى مردم امنيت فراهم كرد تا به كشت پرداختند و مردمان بخشهاى پيرامن براى امنيت بدانجا رو آوردند ، شهر معروف شد و پس از مرگش بنى حماد كه پسر عموهاى باديس بودند بر آنجا حكومت كردند و بر پيرامن آن چيره شدند داراى [ 287 ] پادشاهانى شدند كه به هيچكس باج نمىدادند و در برابر پسر عموهاى خود ، آل باديس ، شاهان افريقيه ايستادگى كردند .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2194 ن . ك : پانوشت 1 : 370 : 22 . ( 2 ) . [ شگفتا كه من هواى ايشان دارم و در جستجويشان هستم و ايشان خود با من هستند . چشم من در پى ايشان است و خود در سياهى چشم من هستند . دلم خواهان ايشان است و ايشان در دل من جا دارند . ] ( 3 ) . متن : « الراعى » و در فهرست و ستنفلد « داعى » است . براى تاريخچهء داعيان صليحى يمن و چگونگى گرويدن ايشان به اسماعيليان فاطمى مصر در سال 428 به بعد نگاه كنيد به : خلكان ، ج 3 ، ص 88 . سبا پسر احمد پسر مظفر پسر على است كه پس از مكرم فرمانرواى يمن شد و در دژ « اشيح » به سال 492 درگذشت ( زركلى ، اعلام ، نقل از عسجد مسبوك خ ) . ( 4 ) . [ اگر روزگار به كارزار تو برخاست تو به دژ « اشيح » پناه‌گير و هرگاه جهان به تو پشت نمود از باد سبا باران بخواه . هيچ سائل به دو رو نياورد مگر آن كه فقر از وى دور شد . اى بنى مظفر ! آسمان بزرگوارى هر چند بلند باشد شهاب شما در افق آن مىدرخشد . ]