تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
بنى سليم .

اشقاب

[ ا ] : نام جايى است كه در شعر لهبى آمده است :
فالهاوتان فكبكب فجتاوب * فالبوص فالافراع من اشقاب « 1 »

اشقاليه

[ ا ل ى ] : با ياى بىتشديد . سرزمينى از نواحى « بطليوس » در اندلس است .

اشقر

[ ا ق ] : اشقر و شقرا از ديه‌هاى يمامه از آن بنى عدى پسر رباب است .

اشقّ

[ ا ش ق ق ] : با تشديد قاف . نام جايى است كه در اين شعر اخطل ديده مىشود كه در وصف ابر گفته است :
باتت يمانيّة الرّياح تقوده * حتّى استقاد لها به غير حبال
فى مظلم غدق الرّباب كأنّما * يسقى الاشقّ و عالجا بدوالى « 2 »

اشقوبل

[ ا ب ] : [ 281 ] شهرى به كرانهء جزيرهء صقليه ( سيسيل ) است .

اشقه

[ ا ش ق ] : شهرى نامبردار در اندلس است . كارگزاريهاى آن ، در خاور اندلس ، خاور سرقسطه ، خاور قرطبه به « بربطانيه » پيوسته است . شهرى كهن سال با نقشهء درست ، امروز ( سدهء هفتم ) به دست فرنگيان است . دژها و بندها دارد كه در جاى خود بيايد .

اشكابس

« 3 » [ ا ب ] : با ياى تك نقطه و سين بىنقطه دژى در اندلس ، از كارگزارى « شنتمريه » « 4 » .

اشكرب

[ ا ك ] : شهرى در خاور اندلس . بدانجا نسبت دارد ، بو العباس يوسف پسر محمد پسر فارواشكربى « 5 » . او در اشكرب بزاد و به جيّان پرورش يافت و به خراسان سفر كرد و در بلخ بماند و به سال 548 در آنجا درگذشت .

اشكر

[ ا ك ] : ديهى در خاور مصر است . در مصر « اسكر » نيز هست كه ياد كردم .

اشكنوار

[ ا ك ] : شهرى به فارس است .

اشكوران

« 6 » [ ا ] : از ديه‌هاى اصفهان است . بوطاهر محمد گويد « 7 » : ( از آنجا است ) بوبكر محمد پسر حسن پسر محمد پسر ابراهيم پسر ابرويه اشكورانى در اصفهان به نزد ما آمد و من نزد او برخواندم ، زايجه‌اش را پرسيدم ، گفت : به سال 417 بود . او در 493 درگذشت . اشكوران از ديه‌هاى اصفهان است . او گفت : [ نياى من ، پدر مادرم ابو نصر منصور پسر محمد پسر بهرام به من بياموخت . ]

اشكونيه

[ ا ن ى ] : از مرزهاى روم است كه سيف الدوله پسر حمدان در آنجا به غزا رفت ، پس شاعر او بو العباس صفرى درباره آن چنين سرود . ولى او در تنگناى وزن شعر ، ياء را با تشديد آورده مىگويد :
و حلّت باشكونيّة كلّ نكبة * و لم يك وفد الموت عنها بناكب
هامش
( 1 ) . ياقوت اين شعر را براى واژهء افراع ( چ ع : 1 : 323 : 4 ) و براى بوص ( چ ع : 1 : 759 : 22 ) و براى جتاوب ( چ ع : 2 : 34 : 9 ) به گواه آورده است . معنى شعر چنين است : [ پس از « هاوتان » و « كبكب » و « جتاوب » پس « بوص » و « افراع » از « اشقاب » مىباشد . ] ( 2 ) . [ بادهاى يمنى ( جنوبى ) آن را مىراند و او بىطناب كشيده مىشود . سياهى آبدار كه « اشق » را دولاب‌وار سيراب مىكند . ] ( 3 ) . اشكبوس نام پهلوان افسانه‌اى ضد ايرانى در شاهنامه ، با اين واژهء اسپانيايى بىپيوند نيست . ( 4 ) . سان مارى :Santa - Maria( 5 ) . ش . ش : 3384 . ( 6 ) . شايد « اشكهران » لسترنج : 224 از حمد الله مستوفى باشد . ( 7 ) . محمد پسر محمد پسر محسن ( محمش ) بوطاهر زيادى مفتى نيشابور ( 317 - 401 ) ابن محمش ( زركلى 7 : 245 ، هدية العارفين 2 : 59 ) ( فهرست وستنفلد ص 693 نقل از نسوى ( 631 - 677 ) از مصادر ياقوت تنها در 4 جا از او نقل دارد كه گويا به واسطه است نه مستقيم .