تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
« غدير الاشطاط » نزديك « عسفان » است . عبيد الله پسر قيس الرّقيّات چنين مىسرايد :
لم تكلّم بالجلهتين الرّسوم * حادث عهد اهلها ام قديم
سرف منزل لسلمة فالظّ . . . * هران منّا منازل فالقصيم « 1 »
فغدير الاشطاط منها محلّ * فبعسفان منزل معلوم
صدروا ليلة انقضى الحجّ فيهم * حرّة زانها اغرّ و سيم
يتّقى اهلها النّفوس عليها * فعلى نحرها الرّقى و التّميم « 2 »

اشعر

[ ا ع ] : با عين بىنقطه . « اشعر » ( - پر مو ) و « اقرع » - ( كچل ) نام دو كوه معروف است در حجاز . ابو هريره « 3 » گفته است : [ بهترين كوه‌ها « احد » ، « اشعر » ، « ورقان » در ميان مكه و مدينه است . ] ابن سكّيت گويد : [ اشعر كوه جهينه از بالاى ينبع به پايين مىآيد . ] نصر گويد : [ اشعر و ابيض دو كوهند مشرف بر سبوحه و حنين ، اشعر و اجرد دو كوه جهينه‌اند ، در ميان مدينه و شام . ] [ 280 ]

اشفار

[ ا ] : گويى جمع شفر به معنى لبه باشد . نام شهرى در نجد سرزمين مهره نزديك حضرموت در پايان يمن است كه نامش در تاريخ ردّه آمده است .

اشفند

« 4 » [ ا ف ] : با فاء و دال بىنقطه . خوره‌اى بزرگ از نيشابور است كه قصبهء آن « فرهاذجرد « 5 » » مرزهاى آن از « مرج الفضاء ( - چراگاه بيابان ) تا زوزن و بوزجان است ، هشتاد و سه ديه دارد . نامش در خبر عبد الله پسر عامر پسر كريز آمده كه با سپاه بدانجا رسيد و چون زمستان فرا رسيد به نيشابور بازگشتند .

اشفورقان

« 6 » [ ا ] : گويا از ديه‌هاى مرو روذ طالقان باشد . از آنجا است : عثمان پسر احمد پسر بو الفضل بوعمر اشفورقانى « 7 » حصرى ، كه پيشوايى بزرگوار ، نيكوكار ، خوشرفتار و پيش‌نماز جامع اشفورقان بود . او از بوجعفر محمد پسر عبد الرحمن پسر بو القصر خطيب سنجرى ، و از بو جعفر محمد پسر حسين سمنگانى فقيه ، و از بوجعفر محمد پسر محمد پسر حسن شرابى برشنيد . بوسعد ( سمعانى ) گويد : [ من در اشفورقان به هنگام بازگشتم از بلخ نزد او برخواندم . ] زايجهء او پيرامون سال 471 مىبود و در 549 درگذشت .

اشفيان

[ ا ف ] : تثنيت اشفى به معنى درفش كه بدان سوراخ كنند . نام دو سنگ در دو سوى آبى است به نام « ظبى » از آن
هامش
( 1 ) . [ در « جلهتين » سخن از رسوم نگرفت . « سرف » منزل سلمه ، سپس « ظهران » « قصيم » منزلها هستند سپس « غدير الاشطاط » جايى در « عسفان » شناخته شده است . ايشان شب پايان حج بازگشتند . آزاده بانويى با بهترين نشان آراسته با ايشان بود . خانواده‌اش از بيم چشم زخم ، طلسمها به گردنش بسته بودند . ] ( 2 ) . دو بيت آغازين اين قطعه در چ ع 3 : 78 : 3 و 4 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . بو هريره م 59 يكى از ياران پيامبر ( ص ) است كه بسيارى دروغ به دو بسته‌اند و يا خود آنها را ساخته است و در متلكها نمونه و سمبل دروغپردازى شده است . محمود ابوريهء مصرى زندگينامه و دروغ‌پردازيهاى او را در كتاب « شيخ المضيرة » در 279 ص چاپ كرده است . ( 4 ) . مقدسى ترجمه ، ص 436 ، 467 : اسفند ؛ لسترنج : 414 . ( 5 ) . افراجرد امروزين ( لسترنج 414 ) . ( 6 ) . شاپورگرد در شاهنامه نام شهرى است كه شاهپور آن را ساخت ، شاپورگان نام كتابى است كه مانى براى شاهپور نگاشت ( لغتنامهء دهخدا ) ياقوت سه واژه « شيرقان » و « شفرقان » و « شبورقان » را نيز هر يك به جاى خود نام شهرى نزديك بلخ آورده است ، پس شايد تصحيف باشد . ن . ك : لسترنج : 452 . ( 7 ) . ش . ش : 1855 .