تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
است ، شش فرسنگ باشد . ] از اين دژ تا شهر « فرما » در خشكى هشت ميل و در درياچه سه فرسنگ است . سپس دربارهء دمياط مىگويد : [ 277 ] [ در شمال دمياط « نيل » به درياى شور در جايى مىريزد كه « اشتوم » نام دارد . در آنجا پهناى نيل پيرامن يكصد گز است و دو سر يك زنجيرهء آهنين « 1 » به دو كرانهء آن بسته است . و اين اشتوم غير از نخستين است . ]

اشتون

[ ا ] : مانند واژهء پيشين ليكن به جاى ميم ، نون دارد . نام دژى در اندلس از كارگزارى خورهء جيّان است . در ديوان متنبى آمده است كه بو العشائر براى شكار به « اشتون » ، رفت . من گمان مىكنم نزديك انطاكيه باشد .

اشتيخن

« 2 » [ ا خ ] : با خاى نقطه‌دار . از ديه‌هاى سغد در هفت فرسنگى سمرقند است . استخرى گويد : [ اشتيخن شهرى مستقل از سمرقند داراى روستاها و ديه‌هاى بسيار زيبا ، و زرخيز ، پر باغ ميوه و كشتزار است . شهر و كهن دژ و ربض بيرونى و ديه‌ها با رودخانه‌هاى جداگانه دارد . ] عجيف پسر عنبسه از يكى از ديه‌هاى آنجا است كه مالك ديه‌هاى بسيار آنجا بود تا معتصم آنها را مصادره كرد . سپس معتمد على اللّه آنها را به محمد پسر طاهر پسر عبد الله طاهر به اقطاع داد . گروهى بسيار از دانشمندان بدانجا منسوبند يكى از ايشان ، بوبكر محمد پسر احمد پسر متّ اشتيخنى « 3 » است كه از بزرگ ياران شافعى بود . او صحيح بخارى را از فربرى [ محمد پسر يوسف ] روايت مىكرد و در سال 381 يا 388 درگذشت و كسانى جز وى .

اشداخ

[ ا ] : با خاى نقطه‌دار در پايان . ريشهء شدخ به معنى فرو شكستن چيزى پوك است . گويى [ شدخت راسه فانشدخ - سرش را شكستم تا خرد شد ] . نام جايى در « عقيق » مدينه است . بو وجزه سعدى چنين مىسرايد :
تأبّد القاع من ذى العشّ فالبيد * فتغلمان فأشداخ فعبّود « 4 »

اشرف

[ ا ر ] : جايى است در حجاز در سرزمين بنى نصر پسر معاويه .

ذواشرق

[ ا ر ] : با قاف ، با اضافهء « ذو » بر آن ، نام شهرى در يمن نزديك « ذو جبله » است . از آنجا است ، احمد پسر محمد اشرقى « 5 » شاعر كه ملك معزّ اسماعيل « 6 » پسر سيف الاسلام طغتكين پسر ايّوب را با قصيدتى ستود كه چنين آغاز مىشود : بنى العبّاس هاتوا ناظرونا « 7 » [ او كه خدايش زشت داراد ] مىخواهد اسماعيل را بر عباسيان برترى دهد . اين در زمانى بود كه اسماعيل ادّعاى خليفگى نمود [ 287 ] و نسبت خود به بنى اميّه رسانيد ، پس ، از زبان اسماعيل
هامش
( 1 ) . مانند مآصير كه بر دجلهء بغداد براى جلوگيرى از آمد و شد كشتيها بى پرداخت ماليات مىبستند . ن . ك تجارب الامم ترجمهء منزوى 5 : 501 پانوشت از اعلاق نفيسه 185 . ( 2 ) . لسترنج : 496 . ( 3 ) . ش . ش : 2400 . ( 4 ) . [ سرزمين‌ها خشكيد ، از « ذو العشّ » تا « بيد » « تغلمان » ، « اشداخ » تا « عبّود » ] . ( 5 ) . ش . ش : 401 . ( 6 ) . او برادرزاده صلاح الدين ايوبى كرد م 598 است . او پس از مرگ پدرش به سال 593 بر تخت يمن نشست و براى خود نسبنامه ساخت و خود را عرب نژاد نمود و ادعاى خلافت كرد . ( اثير 12 : 129 - 130 ) . ( 7 ) . اى بنى عباس ! بيائيد مناظره كنيم .