گروهى از دانشمندان بدانجا منسوبند « 1 » همچون : عبد الله پسر عمر پسر خطاب اشبيلى « 2 » كه دادرس آنجا بود و در سال 276 درگذشت .
اشتابديزه
( ا ب ز ) : با شين نقطهدار و تاى دو نقطه بالا و باى يك نقطهء زيرين . بخشى بزرگ در سمرقند ، پيوسته به دروازهء دستان است .
گروهى بدانجا منسوبند و هنگام نسبت گافى « 3 » به پايانش بيفزايند و گويند : [ « اشتابديزگى » ] . از ايشان است ، بو الفضل محمد پسر صالح پسر محمد پسر هيثم كرابيسى اشتابديزگى « 4 » سمرقندى .
مردى پرحديث بود و از عبد الله پسر عبد الرحمن دارمى [ 276 ] روايت مىكرد و در سال 322 درگذشت .
اشتاخوست
« 5 » [ ا خ ] : با تاى دو نقطه ، خاى نقطهدار ، واو و سين دو ساكن خفيف ، تاى دونقطهء دوم . ديهى در سه فرسنگى مرو است . از آنجا است ابو عبد الله اشتاخوستى نيكوكارى پرهيزگار بود .
اشترج
[ ا ت ] : ديهى در بالاى مرو و آن را « اشترج بالا » نامند و اين نشان مىدهد كه يك « اشترج پائين » نيز بوده است .
از منسوبان به اشترج بالا است : بو القاسم شاه پسر نزل پسر شاه سعدى اشترجى كه در رمضان 301 درگذشت .
اشتر
[ ا ت ] : با تاى دو نقطه . بخشى ميان نهاوند و همدان است . ابن فقيه گويد « 6 » : [ بر كوههاى نهاوند دو طلسم معروف هست به صورت گاو و ماهى كه از برف ساخته شده ولى در تابستان نيز آب نشود . ] گويند [ آنها طلسم آبند تا آب در نهاوند كاسته نشود ] . آب اين كوه در آنجا به دو نيم شود ، نيمى به باختر رود و روستايى به نام « الاشتر » را سيراب كند كه مردم آن را « ليشتر « 7 » » نامند . ميان الاشتر و نهاوند ده فرسنگ است ، و از آنجا تا شاپور خوست دوازده فرسنگ باشد .
گروهى بدانجا منسوبند : يكى بومحمد مهران پسر محمد الاشترى « 8 » بصرى است . من ندانم كه آيا او بدين جا منسوب است يا « اشتر » نام يكى از نياكان او است .
اشتوم
[ ا ] : جايى نزديك تنّيس است . يحيا پسر فضيل چنين سرود :
حمار اتى دمياط و الرّوم وثّب * بتنّيس منه راى عين و اقرب
يقيمون بالاشتوم يبغون مثل ما * اصابوه من دمياط و الحرب ترتب « 9 »
حسن پسر احمد مهلبى « 10 » در كتاب « عزيزى » گويد : [ از تنّيس تا دژ اشتوم ، كه ريزشگاه آب درياچه ، به درياى روم
هامش
( 1 ) . ابو بكر محمد بن عبد الله بن ابراهيم بن قسّوم اشبيلى ( در گذشته سال 639 ه / 1242 م ) . كتابى تحت عنوان « مجالس الابرار فى معاملة الخيار » شامل اخبار شايستگان شهر اشبيليه نگاشت . ن . ك . ترجمه الاعلان سخاوى ، روزنتال : بخش دوم : 292
( 2 ) . ش . ش : 1669 .
( 3 ) . هر واژهء فارسى كه با حرف صدادار پايان يابد به هنگام افزودن ياى نسبت گاف افزوده شود : خانه ، ساده ، جامه ، خودكامه .
( 4 ) . ش . ش : 2649 .
( 5 ) . « خو » در اشتاخوست يكى از شش حرف ويژهء زبان فارسى كهن است كه در سدهء پنجم هجرى افزون بر 28 حرف عربى به كار مىرفته و ابن سينا در مخارج الحروف و اديب نطنزى در دستور اللغه آنها را ياد كردهاند ( - فرهنگنامههاى عربى به فارسى منزوى ص 20 ) .
( 6 ) . ترجمه مختصر « البلدان » . از ح مسعود چ 1349 خ . ص 94 .
( 7 ) . شايد همان « الشتر » باشد كه امروز در 54 كيلومترى شمال خرمآباد است . ( فرهنگ جغرافيايى ايران ج 6 ) لسترنج كه آن را نيافته گويد : [ فقط دشت الشتر هنوز معروف است ] ( ترجمه فارسى لسترنج . از عرفان - ص 209 ) .
( 8 ) . ش . ش : 3121 .
( 9 ) . [ خرى به « دمياط » آمد در حالى كه روميان در « تنيس » ديده مىشوند . آنان از « اشتوم » همان را مىخواستند كه در دمياط به دست آورده بودند و جنگ ادامه دارد . ] دنبالهء اين شعر كه دربارهء يورش روميان بر « دمياط » به سال 238 سروده شده است ، در واژهء « دمياط » چ ع 2 : 603 ديده مىشود .
( 10 ) . متن : محمد . ن . ك پانوشت 1 : ص 5 پانوشت 9 .