تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
امن جبل الامرار صرّت خيامكم * على نباء ان الاشافىّ سائل « 1 »
اين مثل است كه اعشى آورده بود . ساكنان كوه امرا براى گردش به « اشافى » نمىروند زيرا كه دور است ، مگر تحريك شوند ، مثلا خشكسالى شود و بشنوند كه در اشافى باران باريده است .

اشاقر

[ ا ق ] : مانند جمع اشقر بر وزن احوص و احاوص ، كوهستانى است ميان مكه و مدينه ، به ضم اول نيز روايت شده است . بو الحسين مهلّبى شعر جران العود [ نميرى ] را چنين آورد :
عقاب عقبناه ترى من حذارها * ثعالب اهوى او اشاقر تضبح « 2 »

اشامان

[ ا ء ] : به صورت تثنيت . نام جايى در شعر ذو الرّمّه است :
و ان توهّمت من خرقاء منزلة * ماء الصّبابات من عينيك مسجوم
كانّها بعد احوال مضين لها * بالاشامين يمان فيه تسهيم « 3 »

اشاهم

[ ا ه ] : و برخى « اشاهن » گفته‌اند نام جايى است كه در شعر ابن احمر ياد شده است .

اشبوره

[ ا ر ] : بخشى در اندلس از كارگزارى طليطله . نيز گويند : [ اشبوره از كارگزارى « استجه » است . ] نمىدانم اينها دو جايند يا يك جا .

اشبونه

[ ا ن ] : هم وزن پيشين است ولى به جاى راء نون دارد . نيز نام شهرى در اندلس است « 4 » [ 275 ] كه « لشبونه » نيز خوانده شود . پيوسته به « شنترين » نزديك درياى محيط است . در كرانهء آن عنبر بسيار نيكو هست . ابن حوقل گويد : [ كنار ريزشگاه رود ، « شنترين » به دريا است ، از دهانهء رود كه معدن است تا اشبونه ، تا « شنتره » دو روز راه است . ] گروهى بدانجا منسوبند از جمله : بو اسحاق ابراهيم پسر هارون پسر خلف پسر عبد الكريم پسر سعيد مصمودى از بربرها بود و به « زاهد اشبونى » « 5 » شناخته مىشد . او از محمد پسر عبد الملك پسر ايمن ، و از قاسم پسر اصبغ و جز ايشان حديث برشنود . او در آنچه نوشت درستكار بود و در سال 360 درگذشت .

اشبيليه

[ ( ا ل ى ] : با باى يك نقطه و ياى دو نقطه بىتشديد . شهرى بزرگ است و مهم‌تر از آن در اندلس امروز شهرى نيست ، كه بدان « حصن - ( دژ ) نيز گويند . اكنون پايتخت شاه اندلس است . بنو عبّاد نيز در آنجا بودند مركزيت آن موجب ويرانى قرطبه شد . كارگزارى آن به كارگزارى « لبله » پيوسته كه در باختر « قرطبه » است ، ميان آن دو سىفرسنگ است ، گويند [ درگذشته پايتخت شاهان روم بود ليكن امروزه در طليطله است . ] « اشبيليه » نزديك دريا است و كوه شرف مشرف بر آن است كه پر از زيتون و ميوه‌هاى ديگر است . از امتيازهاى اينجا كشت پنبه است كه آن را به همهء شهرهاى اندلس و مغرب مىبرند . در كنار رودى بزرگ نزديك به بزرگى دجله و نيل است و كشتيهاى سنگين در آن رودپيمايى كنند و « درهء بزرگ » ناميده شود . در خورهء آن شهر و سرزمين‌هاى بزرگ هست كه هر يك به جاى خود مىآيد .
هامش
( 1 ) . [ آيا خبر بارش در « اشافى » چادرهاى شما را از كوه « امرار » بركند ؟ ] ( 2 ) . [ عقابى تيز چنگ كه از بيم او روبهاى شهركهاى « اهوى » و « اشاقر » زوزه مىكشند ] . ( 3 ) . [ اگر از يك ابله ، بزرگوارى بخواهى آب چشم تو سرازير خواهد شد . گويى آنچه در « اشامان » گذشت آن را مانند برديمانى خطدار كرده است . ] اين شعر در چ ع 1 : ص 287 : 19 - ص 262 نيز آمده است . ( 4 ) . ابن ادريس كتابى در تاريخ اشبونه نگاشت . وى همان نويسندهء « تاريخ شقوره » است ، زندگينامه او تنها از كتاب احاطه شناخته شده و در نسخهء چاپى مغلوط احاطه ، تاريخ اشبونه به ابو بكر محمد بن ادريس ( درگذشته سال 707 ه / 1307 م ) نسبت داده مىشود كه ظاهرا جزو نام مؤلف « ابن ادريس » نيامده است . ن . ك . ترجمه الاعلان سخاوى : روزنتال : بخش 2 : 293 . ( 5 ) . ش . ش : 122 .