مىباشد . ] حسن پسر ابراهيم مصرى گويد : [ در اسوان خرما و رطب گوناگون است ، ] برخى دانشمندان گفتهاند كه از رطبهاى اسوان آمار گرفتيم ، آشكار شد كه هر خرما كه در عراق است در اسوان نيز هست ، و در اسوان گونههايى هست كه در عراق يافت نشود . بورجاى اسوانى احمد پسر محمد فقيه سرايندهء قصيدهء « بكره » برايم گفت [ كه در اسوان رطبى ديدم كه از سبزيجات سبزتر بود . ] [ 270 ] [ هارون ] رشيد دستور داد از هر گونه خرماى اسوان دانهاى براى او به نمونه آورند ، پس يك ويبه [ - 24 مد خرما ] نزد او گرد آمد . نه در عراق و نه در حجاز و نه در هيچ جاى جهان نيست كه بلح يا بسر رطب ناشده « 1 » تمر - خرما شود مگر در اسوان . او مىگفت : [ سبب آن را از برخى مردم اسوان پرسيدم گفت : [ اگر خرما - تمر اسوان نرم باشد ، مىدانيم كه پس از رطب شدن تمر شده است ، و اگر سرخ فام باشد ، پس از بسر شدن تمر شده است ، و اگر سفيد رنگ بود ، پس از بلح شدن تمر شده است . ] بحترى اسوان را در شعرى در ستايش خمارويه پسر طولون سرود چنين ياد مىكند :
هل يلقينى الى رباع ابى الجيد الجيش خظار التّغوير او غرره * و بين اسوان و العراق زها رعيّة ما يغبّها نظره « 2 »
گروهى از دانشمندان به اسوان نسبت داده شدهاند :
1 ) بوعبد الله محمد پسر عبد الوهاب پسر بوحاتم اسوانى « 3 » . او از محمد پسر متوكّل پسر بو السرى روايت دارد ، بو عوانهء اسفرايينى نيز از او .
2 ) بويعقوب اسحاق پسر ادريس اسوانى « 4 » ، از مردم بصره ، او دزد حديث بود .
3 ) دادرس بو الحسن احمد پسر على پسر ابراهيم پسر زبير غسّانى اسوانى « 5 » ملقب به رشيد ، سراينده و نگارندهء كتابهايى بود ، مرزدار اسكندريه شد ، و به سال 563 به ناحق كشته شد . سلفى وى را چنين ياد كرد و از او برنوشت .
4 ) برادر مهذب او بومحمد حسن پسر على « 6 » . او شاعرتر از برادرش بود . وى را است كتاب « النسب » او به سال 561 درگذشت .
5 ) بو الحسن فقير پسر موسى پسر فقير اسوانى « 7 » . در مصر از محمد پسر سليمان پسر بوفاطمه حديث نقل مىكرد ، و نيز از بوحنيفه قحزم پسر عبد الله پسر قحزم اسوانى از شافعى با داستانى نقل مىنمود . بوبكر محمد پسر ابراهيم پسر مقرى اصفهانى در « معجم شيوخ » نيز از وى حديث مىآورد .
هامش
( 1 ) . ميوهء نخل را در زبان تازى نخست طلع ، سپس خلال ، بلح ، بسر ، رطب ، تمر نامند ( اقرب الموارد و ديگر فرهنگنامهها ) .
( 2 ) . [ آيا دورانديشى يا گمان ، مرا به دستگاه ابو الجيش ( خمارويه ) خواهد انداخت ؟ رعيت او در ميان « اسوان » و عراق از ديد او دور نمىماند . ]
( 3 ) . ش . ش : 2745 .
( 4 ) . ش . ش : 561 .
( 5 ) . اسوانى احمد پسر على قاضى رشيد غسّانى ( حدود 500 - 563 ) از سياهان عرب شده ، در اسوان جنوب مصر بزاد و در قاهره هندسه ، نجوم ، موسيقى و پزشكى آموخت . پس از مرگ آمر بالله اسماعيلى ( 524 ) و سنى زدگى دربار فاطمى و غايب كردن « طيّب » به تقليد از دوازدهاماميان بغداد ، احمد به دولت راه يافت ، به سال 539 به دستور حافظ ( خليفه 524 - 544 ) به عنوان داعى اسماعيلى به يمن فرستاده شد و در آنجا دعوى خلافت كرد و به نام خود سكه زد . به روزگار عاضد ( آخرين خليفه فاطمى 555 - 567 ) اسير شده به مصرش آوردند ولى بخشوده شد و به نگارش پرداخت ولى به تهمت همكارى با شيركوه ايّوبى گرفتار و كشته شد . كتاب او « جنان الجنان و روضة الاذهان » از منابع ياقوت است و در چ ع 1 : 574 و 4 : 429 از آن نام برد كه در ذريعه 5 : 153 و كشف الظنون گويند آن را در سال 558 دنبالهء « يتيمة الدهر » ثعالبى دربارهء شاعران مصر نگاشته است . زركلى گويد از آثار او « امنية الالمعى » چاپ شده است . « مقامات » و « ديوان شعر » و « الهدايا و الطرف » « تذكرة اهل الالباب » نيز به دو نسبت داده شده است منابع احوال او را شبسترى : 312 آورده است . وستنفلد او را يك بار به نام احمد بن على بن ابراهيم الغسانى و بار دگر به نام ابن الزبير آورده است .
( 6 ) . ش . ش : 856 .
( 7 ) . ش . ش : 2236 .