تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
7 ) بو الحسين على پسر محمد پسر بابويه اسوارى « 1 » اصفهانى . يكى از ثروتمندان پارسا و پاكدين ، از بوعمران موسى پسر بيان روايت دارد . بو احمد كرجى نيز به گفتهء يحيا ( مانده ) از وى روايت مىكند . 8 ) بو الحسن على پسر محمد پسر هيثم اسوارى « 2 » زاهد صوفى در سال 437 درگذشت . مردى پرحديث بود . از بوبكر احمد پسر عبيد الله نهرديرى و جز وى برشنود ، عبد الرحمن پسر محمد پسر اسحاق پسر عبد الوهاب پسر ( مانده ) از وى روايت دارد . 9 ) احمد پسر على اسوارى « 3 » . حافظ بوموسى اصفهانى از وى روايت دارد . اينانند منسوبان به اين ديه از اصفهان . گاهى نيز با همين تلفّظ به « اسوار » يكى « اساوره » نسبت داده مىشود كه قومى از فارس بودند كه به ميان بنى تميم بصره فرود آمده بخشى از آن را ويژهء خود ساختند و به بنى تميم منسوب شدند « 4 » . يكى از پسينيان نيز به نادرست ايشان را از بنى تميم پنداشته است ولى ما درست آن را در واژهء « نهر اساوره » ياد خواهيم نمود .

اسواط

[ ا ] هم وزن جمع سوط - تازيانه . « دارة الاسواط » در پشت « ابرق » در « مضجع » است ، در برابر آن [ 269 ] چاهى است . و آن سنگزارى است سفيد از آن بنى قيس پسر جزء پسر كعب پسر ابو بكر پسر كلاب . ريشهء اسواط ، زمين آب‌زا است و « داره » هر دشت گشاده‌اى كه ديواره‌اى از كوه دور آن باشد .

اسواف

[ ا ] مىتواند جمع سوف به معنى شمّ - بوكشيدن يا جمع سوف به معنى شكيبايى ، يا از حرف استقبال « سوف » كه بر سر فعل مضارع درآيد اسم سازند و آن را جمع بندند ، همهء اينها تواند بود . اين واژه نام حريم شهر مدينه نيز گويند جايگاهى ويژه از گورستان بقيع است كه صدقهء زيد پسر ثابت انصارى بود و از حريم مدينه است . ابن ابى ذويب از شرحبيل پسر سعد نقل مىكند كه من با زيد ثابت در « اسواف » بودم ، پرنده‌اى را گرفته بودند كه زيد درآمد ، آنان از بيم پرنده را به من داده گريختند . زيد پرنده واگرفته رها كرد و يك پشت گردنى به من زد و گفت : اى بىمادر شده ، مگر نمىدانى پيامبر ( ص ) گفته است : « صيد در ميان دولابه ( - سنگزار ) مدينه حرام است ؟ »

اسوان

[ ا ] : به خامهء بوسعيد سكّرى آن را « سوان » بىهمزه نيز ديدم . شهرى بزرگ و خوره‌اى در پايان صعيد مصر و آغاز كشور نوبه بر كنار خاور نيل در اقليم دوم است . در درازاى جغرافيايى 57 درجه و پهناى 22 درجه و سى دقيقه است . در كوهستان آنجا برشگاه ستونهايى ديده مىشود كه در اسكندريه برپا هستند . بوبكر هراتى گويد : [ اسوان سنگناك است ، من در كوهستان آنجا برشگاه ستونهاى اسكندريه را ديدم كه سنگى سخت است ، در نزديكى ديهى به نام بلاق يا « براق » ستونى ديدم كه آن را « صقاله » مىناميدند كه آن نيز سخت و داراى رگه‌هاى سرخ فام و سر آن به زير شن پوشيده بود . من بخش بيرونى آن را اندازه گرفتم بيست و پنج گز بود و خود مكعب و هر رويهء آن هفت گز بود . نيل در آنجا تنگ شده است ، گويند خواسته بودند كه بر آن جا پلى برپا دارند ، ديگران گفته‌اند كه برادر ستون « سوارى » كه در اسكندريه است در آنجا
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2016 . ( 2 ) . ش . ش : 2055 . ( 3 ) . ش . ش : 319 . ( 4 ) . عرب‌نما شدن ويژهء اسواران نبود ، براى رهايى از فشار مولا بودن بسيارى از خاندانها با ساختن نسبنامه خود را به يكى از قبيله‌هاى عرب نسبت دادند . چنان كه در تاريخ قم ديده مىشود بسيارى از مردم قم و اصفهان خود را كه اشعرى ولاء شده بودند ، اشعرى نسب نمودند ، بسيارى از مردم كردستان چون خاندان زراره شيبانى شدند ، حمدانيان فئودالهاى سريانى نژاد موصل تغلبى نژاد شدند . دكتر مصطفى جواد در مقالتى نشان مىدهد كه چگونه كردان ورّامى ، نخعى نژاد شدند ( - طبقات قرن 7 ص 197 ) واژهء ذو اشرق ( چ ع 1 ص 277 س 20 ) نيز ديده شود .