اسكر
[ ا ك ] . ديهى معروف در صعيد مصر از خورهء اطفيحيه ، تا فسطاط دو روز راه فاصله دارد . عبد العزيز پسر مروان « 1 » ، بسيار بدانجا مىشد و براى گردش در آنجا مىماند و در همانجا درگذشت . نصيب « 2 » همزهء آغاز آن را انداخته در تعزيت عبد العزيز گويد :
اصبت يوم الصعيد من سكر * مصيبة ليس لى بها قبل « 3 »
[ 254 ] برخى چنين پندارند كه موسى پسر عمران ( ع ) در شهر « اسكر » بزاد . امروزه نيز در آنجا زيارتگاهى بدين نام هست .
ديهى ديگر نيز در مصر به نام « اشكر » ( با شين نقطهدار ) هست كه خواهد آمد .
اسكلكند
[ ا ك ك ] با دال بىنقطه شهركى پرخير است داراى منبر در تخارستان ، روستاها دارد . همزهء آغازين آن مىافتد و در حرف سين ياد خواهد شد . ( ان شاء اللّه ) .
اسكندرونه
[ ا ك د ن ] احمد پسر طيب گويد : [ شهرى در خاور انطاكيه در كرانهء درياى شام ، در چهار فرسنگى « بغراس » و هشت فرسنگى انطاكيه است ] . در برخى كتابهاى تاريخ شام ديدم كه اسكندرونه ميان عكّا و صور است .
اسكندريّه
[ ا ك د ى ى ] تاريخ نگاران گويند : اسكندر پسر فيلفوس ( فيليپ ) رومى بسيارى از شاهان را بكشت يا درهم شكست ، كشورها را تا چين دور بگشود ، سد را ببست و بسيار كارها كرد ، هنگامى كه درگذشت ، سى و دو سال و هفت ماه داشت و در آن مدت هيچ راحت ننشست . نگارندهء اين كتاب [ ياقوت ] گويد : اين سخن اگر درست باشد شگفت انگيز است ، من گمان مىكنم كه اين ، مدّت پادشاهى او بود خداى داناتر است و دانشمندان جز آن را از عمر وى به شمار نياورده باشند ، زيرا كه لشگركشى به سراسر جهان با كندى راهپيمايى سپاهيان و نيازى كه در هر منزلگاه به استراحت و خورد و خوراك و كشاكش با مدافعان دژها در ميان راه است ، زمانى بيشتر مىخواهد و اين محال است كه پيش از بيست سالگى همت جنگيدن با پادشاهان بزرگ داشته و سپاهيان فرمان او برند و هيبت او در دل مردم جاگير شود و خرد او آزمودگى يابد تا حكمتى كه از او نقل مىكنند از انديشهء او تراوش كرده باشد . اينها زمانى بيشتر لازم دارد . او در كدام مدّت راهها را پيمود و كدام مدت شهرها را ساخت و جانشينان خود را در آنها نهاد ؟
اسكندر و مغول : « 4 » آرى . در روزگار ما نيز به سالهاى ششصد و هفده و هجده تاتارها از سرزمين چين چنان به تندى آمدند كه اگر ادامه مىيافت همهء جهان [ 255 ] را در چند سال مىگرفتند . اينان از مرزهاى چين آمده ، تا دربند ( باب الابواب ) را گرفتند و ويران كردند ، نزديك نيمى از كشورهاى اسلام را از فرارود تا خراسان ، خوارزم ، سگستان ، غزنه ، بخشى از سند ، قومس ، سراسر سرزمين كوهستان ، بجز اصفهان و طبرستان و آذربايجان و اران و بخشى از ارمنستان را گرفتند تا از دربند بيرون رفتند ، همهء اينها را در كمتر از دو سال انجام دادند ، ايشان مردم هر شهر را كه مىگرفتند مىكشتند . سپس خداوند ايشان را به شكست كشانيد . ايشان پس از بيرون شدن از دربند كشور خزر ، اللان ، روس ، سقسين را گرفتند و مردم قبچاق را در بيابانها كشتند در كمتر از يك سال بعد از آن به بلغار رسيدند . و اين هر چند داستان اسكندر را تاييد مىنمايد ، ولى چون گويند : اسكندر هر جا را گرفت آباد كرد و جانشينى براى خود نهاد ، پس مدتى بيش از تخريب
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1543 .
( 2 ) . نصيب پسر رباح ( م 108 ) شاعرى زبردست و بردهء عبد العزيز مروان بود و خود آشكار مىگويد : [ به نام گذشتگان عرب جاهليت شعر مىسازد ] ( اغانى 1 : 325 و زركلى از منابع بسيار ) ياقوت بيش از بيست جا از وى شعر آورده است .
( 3 ) . [ در « سكر » صعيد به مصيبتى دچار شدم كه اندازه ندارد ] .
( 4 ) . عنوان از ترجمان است و در متن عربى نيست .