اسفيذ روذبار
[ ا ] به معنى بستر سفيدرود . شيرويه پسر شهردار ، آنجا كه از نظام الملك بوعلى حسن پسر اسحاق ياد كرده گويد : [ در شهر اسفيذروذبار ، به روزگار نوجوانى من بو الفضل قومسانى بر او مىخواند و من برمىشنيدم ] گمان دارم نام جايى به همدان يا يكى از ديههاى آنجا باشد .
اسفيذن
[ ا ذ ] مانند بخشى از واژهء پيشين با افزودن نون . ديهى از رى و گاهى « اسفذن » بىياء خوانند .
از آنجا است : على پسر بوبكر رازى اسفيذنى « 1 » ، او از حمّاد پسر يحيا از قتاده از انس پسر مالك از پيامبر ( ص ) روايت كند كه گفت : [ « هر كه را حسابرسى كنند عذاب دهند » ] . اين را حسن پسر على پسر حارث همدانى از وى روايت كند .
اسفيره
[ ا ر ] از ديههاى حلب است .
اسفينقان
[ ا ن ] شهركى از بخشهاى نيشابور است .
از آنجا است : بو الفتوح مسعود پسر احمد اسفينقانى « 2 » . از محمد پسر عبد الله پسر زبده ضبّى اسفينقانى روايت دارد .
اسفى
[ ا س ] شهرى در كرانهء درياى محيط در مغرب دور است .
اسقب
[ ا ق ] با باى يك نقطه بىتشديد . شهرى از كارگزارى برقه است . بدان نسبت دارد : بو الحسن يحيا پسر عبد الله پسر على لخمى راشدى [ 252 ] اسقبى « 3 » . سلفى داستانها از او به نقل از بو الفضل عبد الله پسر حسين پسر بشر پسر جوهرى اندرزگو و جز وى نوشته است . او گفت : [ وى در رمضان 535 در سن هشتاد سالگى درگذشت ] .
اسقف
[ ا ق ] : جايى در بيابان عربستان است كه يكى از روزهاى تاريخى ايشان در آنجا رخ داد . عنتره گويد :
فان يك عزّ فى قضاعة ثابت * فانّ لنا برحرحان و اسقف « 4 »
يعنى در اين دو جا ما افتخاراتى داريم . ابن مقبل گويد :
و اذا رآى الورّاد ظلّ باسقف * يوما كيوم عروبة المتطاول « 5 »
اسقفه
[ ا ق ف ] مانند پيشيين با افزودنهاى پايانين . روستايى دلگشا با درختهاى زيبا در آندلس است ، شهرستان آن غافق نام دارد .
اسكارن
[ ار ] يا سكارن [ س ر ] ديهى در نزديكى دبّوسيه از بخشهاى سغد ، از ديههاى كشانيه است .
از آنجا است : بكر پسر حنظله پسر انومرد اسكارنى « 6 » سغدى ، پسر او محمد پسر بكر ، پس از سال 370 درگذشت .
اسكاف
« 7 » [ ا ] اسكاف بنى جنيد « 8 » كه سروران اين بخش بودند ، ايشان به بزرگوارى و هوشيارى شهرت داشتند و اين جايگاه به نام ايشان معروف شد . و آن در دو بخش است ، « اسكاف بالا » از بخشهاى نهروان ، ميان بغداد و واسط در
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1938 .
( 2 ) . ش . ش : 3037 .
( 3 ) . ش . ش : 3297 .
( 4 ) . اگر « بنى قضاعه » را افتخارى هست ما را نيز در « رحرحان » و « اسقف » هست .
( 5 ) . اگر او « ورّاد » را ببيند روز بلند عروبه ( آدينه ) را نيز در « اسقف » بماند .
( 6 ) . ش . ش : 683 .
( 7 ) . لسترنج : 65 .
( 8 ) . جنيديان به گفتهء ابن ادريس ( 543 - 598 ) محمد فقيه نوادهء طوسى در كتاب « سرائر » چ 1270 ص 90 يكى از خاندانهاى بزرگ ايرانى پيش از اسلام است كه پس از يورش عرب ، عمر خطاب زندگى فئودالى ايشان را در برابر گزيت به خودشان واگذاشت . دانشمندان اين خاندان از گنوسيسم اسلامى دفاع مىنمودند يكى از ايشان محمّد پسر احمد نخستين فقيه شيعى است كه مىگفت : پس از غيبت امام معصوم اجتهاد به راى و قياس بر ما لازم است . او كتابى در اين باره براى معز الدوله بويه ( 334 - 356 ) نگاشت ( قهپايى 5 : 127 - 130 و ذريعه 5 : 212 )