تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
كرانهء خاورى است . اسكاف پائين نيز در نهروان است . گروهى از دانشمندان ، كارگزاران ، دبيران و محدّثان برجسته از آن دو برخاسته‌اند كه جداسازى آنان براى من دشوار است . اين دو بخش پس از ويران شدن نهروان زير سم ستور سپاهيان سلجوقى و جنگهاى ميان ايشان جلو نوسازى و لايروبى آن را بگرفت و هنوز همهء آنها ويران مانده است . از كسانى كه بدانجا نسبت دارند : 1 ) بوبكر محمد پسر محمد پسر احمد پسر مالك اسكافى « 1 » است . دارقطنى و ابو بكر پسر مردويه از وى روايت دارند ، وى ثقت بود و به سال 352 درگذشت . 2 ) بو الفضل [ 253 ] رزق پسر موسى اسكافى « 2 » . او از يحيا پسر سعيد قطّان و از انس پسر عياض ليثى و از سفيان پسر عيينه و از شبّابه پسر سوار و از سلمه پسر عطيه روايت مىكرد . عبد الله پسر محمد پسر ناجيه ، و محمد پسر سلمان باغندى و يحيا پسر صاعد و قاضى محاملى از وى روايت دارند . او ثقت بود . 3 ) محمد پسر عبد الله بوجعفر اسكافى « 3 » يكى از متكلمان معتزلى بغداد بشمار است . كتابها نوشت و با حسين كرابيسى « 4 » پسر على مناظرت مىداشت و در 204 « 5 » درگذشت . 4 ) محمد پسر يحيا پسر هارون ، بوجعفر اسكافى « 6 » . از اسحاق پسر شاهين واسطى و از عبده پسر عبد الله صفّار حديث نقل كرد . دارقطنى و معافا پسر زكريا جريرى از وى روايت كنند . دارقطنى گويد : [ در اسكاف از او برشنيدم ] . 5 ) محمد پسر عبد المؤمن اسكافى « 7 » خطيب و دادرس آنجا بود . او از حسن پسر محمد پسر عبيد عسكرى و از محمد پسر مظفّر و از بوبكر ابهرى حديث نقل مىكرد . ثقث و دانابه مذهب مالك بود . خطيب و جز او از وى روايت دارند . 6 ) اسماعيل پسر مؤمل پسر حسين پسر اسماعيل اسكافى « 8 » ابو غالب است . بو المعالى عزيزى پسر عبد الملك جيلى معروف به « شيدله » اندكى از شعرش را از وى شنيده است . 7 ) بو الحسن احمد پسر عمر پسر احمد اسكافى ، بو الحسن محمد پسر احمد پسر محمد نحّاس عطّار و جز وى از او شنيده‌اند . 8 ) جز ايشان نيز كسانى هستند كه در تاريخ بغداد ياد شده‌اند .

اسكبون

[ ا ك ] با باى يك نقطه . يكى از دژهاى استوار فارس در روستاى نايين است كه بالا رفتن از آن بسيار دشوار است و با زور گشوده شدنى نيست . يك چشمهء آب گرم نيز به درون آن هست .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2859 . ( 2 ) . ش . ش : 1109 . ( 3 ) . ش . ش : 2699 . ( 4 ) . بوعلى جبرگراى سنّى سلفى در 248 درگذشت . مفيد م 413 نيز ردّيه‌اى بر كرابيسى دارد . ( نديم تجدد 230 فارسى 338 ، ذريعه 10 : 194 و 220 ، مكدر موت 46 ) . ( 5 ) . مرگ بوجعفر اسكافى سمرقندى در ( نديم . تجدد : 213 ترجمه ص 311 ) 240 ديده مىشود و اين درست است كه با مرگ مناظره‌گر او در 248 سازش دارد نه گفتهء ياقوت . ( 6 ) . ش . ش : 2990 . ( 7 ) . ش . ش : 2739 . ( 8 ) . ش . ش : 638 .