دست يكى از آن خاندان بود و او همگى ايشان را نابود كرده بود [ 250 ] پس بيشتر كشور گسترده و شهرهاى مرزى به ويرانى گراييد ، سپاهيانش آن را تكه تكه كردند و مردمانش ناگزير از مهاجرت شدند ، با اينكه دلهايشان در آنجا و چشمهايشان بدانسو نگران بود . آن باغها چنان تهى ماند كه دلها را مىسوزاند و چشمها را مىگرياند ، كاخها را ويران و خانهها خالى ماند ، كس نماند كه آبها را به آب راهه آرد تا هرز نرود . سپس رويدادهاى سال 616 پيش آمد كه تا آسمان و زمين بوده است مانند آن ديده نشده بود ، تاتارها كه خدايشان براندازد ، از سرزمين چين آمدند ، هر كه را بر سر پا مانده بود نابود كردند ، از آن بهشت زيبا و كاخهاى بلند جز ديوارهاى ويرانه و خانههاى بىمردم چيزى نماند . مردم آن كشور ديندار و باتقوا و اهل عبادت بودند . اسلام ايشان اسلامى پسنديده بود . آداب و رسوم آن به كار بسته مىشد ، بدعتى كه عذاب خدا را سزد و آنان را بپراكند نداشتند ولى خداوند هر چه را بخواهد انجام مىدهد .
رمت بهم الايّام عن قوس غدرها * كان لم يكونوا زينة الدّهر مرّة
و ما زال جور الدّهر يغشى ديارهم * يكرّ عليهم كرّة ثمّ كرّة
فاجلاهم عنها جميعا فاصبحت * منازلهم للنّاظر اليوم عبرة « 1 »
گروهى از دانشمندان در هر رشته از آنجا برخاستهاند : مانند ابو الحسن على پسر منصور پسر عبد الله پسر احمد مؤدّب مقرى اسفيجابى « 2 » ، كه پس از سال 380 درگذشت . راستگو نبود و دربارهء او سخنها مىگفتند .
اسفيذار
[ ا ] با ذال نقطهدار . نام شهرستانى در كرانهء درياى ديلم ، داراى ديههاى بسيار و فرمانروايى سركش كه از هيچكس فرمان نگيرد . زيرا كوهستانى است و راههاى تنگ و دشوار دارد .
اسفيذاسنج
[ سپيدرنگ ] روستايى است از بخشهاى هرات است كه در گزارشهاى دولتى نام دارد .
اسفيذبان
[ ا ذ ] با ذال نقطهدار و باى يك نقطه . از ديههاى اصفهان است .
بدانجا منسوب است ، عبد الله پسر وليد اسفيذبانى « 3 » .
اسفيذبان
نيز از ديههاى نيشابور است . [ 251 ]
اسفيذجان
بخشى در كوهستان از سرزمين « ماه » است ، در آنجا بود كه زياد پسر « خراش » عجلى خارجى خود و پيروانش كشته شدند .
اسفيذ دشت
[ ا د ] بخش نخست آن مانند پيشين و سپس دال بىنقطه و شين نقطهدار و تاى دو نقطه به معنى بيابان سفيد نام ديهى از بخشهاى اصفهان است .
بدانجا نسبت دارد ، ابو حامد احمد پسر محمد پسر موسى پسر صنّاج خزاعى اسفيذ دشتى اصفهانى « 4 » كه در سال 297 درگذشت .
اسفيد
[ ا ] بخشى از واژهء پيشين ، به معنى سفيد ، نام شهرى آباد در كوهستان كرمان است .
هامش
( 1 ) . ياقوت سرايندهء سه بيت شعر بالا را ياد نمىكند و گويا از خود او يا يكى از معاصرانش باشد و چكيدهء معنى آن چنين است : [ روزگار ايشان را چنان با كمان خيانت پرتاب كرد كه گفتى آنان هيچگاه آرايش جهان نبودند . ستم روزگار چنان پى در پى بر ايشان فرود آمد كه همگان را بپراكند و خانههايشان را پندآموز بينندگان ساخت ] .
( 2 ) . ش . ش : 2062 .
( 3 ) . ش . ش : 1746 .
( 4 ) . ش . ش : 490 .