تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
از كتاب « مسلم » يكى از حافظان جهانگرد و محدّثان پرنقل است كه مصر ، شام ، بصره ، كوفه ، حجاز ، واسط ، جزيره ، يمن ، اصفهان ، فارس ، رى را بگشت . او در مصر از يونس پسر عبد الاعلى و از بو ابراهيم مزنى و از ربيع پسر سليمان و از محمد و سعد دو پسر عبد الحكيم ، در شام از يزيد پسر محمد پسر عبد الصمد و جز وى ، در عراق از حسن زعفرانى و از عمر پسر شبه ، و در خراسان از محمد پسر يحيا ذهلى و از مسلم پسر حجاج و از احمد پسر سعيد دارمى روايت برشنيد . گروهى بسيار نيز از وى روايت دارند ، مانند سليمان طبرانى ، بواحمد پسر عدى . او كه پنج بار به حج رفت از اهل راى و اجتهاد و كوشش نيز بود و به سال 316 درگذشت . 4 ) بو على محمد پسر على پسر حسين اسفرايينى « 1 » اندرزگو ، معروف به ابن سقا . بو عبد الله حافظ [ ابن ربيع ] گويد : [ ابو على اسفرايينى از حافظان حديث ، جهانگرد و پرنقل از استادان و باب‌ها « 2 » و پيران صوفى در همهء جهان و پر تاليف بود . او در خراسان ، عراق ، جزيره ، شام ، مصر ، واسط ، كوفه ، بصره حديث شنود ، در رى ، قزوين ، گرگان ، طبرستان بنوشت ، در اسفرايين در ذىقعدهء 372 درگذشت ] . 5 ) بو حامد احمد پسر محمد پسر احمد فقيه ، پيشواى اسفرايينى « 3 » در بغداد مىزيست [ 248 ] و فقه تدريس مىنمود ، پيشوايى مذهب شافعى به دو رسيد . گويند : [ هفتصد فقيه در پاى درس او حاضر مىشدند ] ، مىگفتند : [ اگر شافعى ( رض ) او را مىديد خرسند مىشد ] ، او مىگفت : [ من به سال 344 زاده‌ام و به سال 364 به بغداد آمدم و از سال 370 به تدريس فقه پرداختم ] . او به سال 406 درگذشت .

اسفرنگ

( اسفرنج ) [ ا ف ر ] از ديه‌هاى سغد سمرقند است . از آنجا است : بوفيد محمد پسر محمد پسر اسماعيل اسفرنگى . « 4 »

اسفزار

« 5 » [ ا ف ] فا ، به كسر و ضم هر دو آمده است . نام شهرى از بخشهاى سگستان در سوى هرات است . بدانجا نسبت دارد : بو القاسم منصور پسر احمد پسر فضل پسر نصر پسر عصام اسفزارى « 6 » منهاجى . از بيشتر پيران روزگار خود برشنيد ، از بوعمر پسر عبد الواحد پسر محمد مليحى ، كتاب « دلايل النبوه » بوبكر قفّال چاچى ( شاشى ) را روايت نمود . او در حفظ شعاير اسلام يگانهء زمان ، اندرزگويى شيرين زبان بود . در انديشه‌هاى صوفيانه بيانى شيرين داشت و به ايشان ارادت مىورزيد . با سخاوت ، فروتن و از بزرگان اهل دانش بود . به خرقه پوشان ايمان داشت و به نياز بينوايان و داد ستم كشيدگان مىرسيد . بر فرمانروايان وارد مىشد ، نيرومندان را به ياد خدا مىآورد و به پيروى از او فرا مىخواند ، به كار نيك دستور مىداد ، از كار بد باز مىداشت ، از زرق و برق ايشان بيم نداشت ، حق را مىگفت و ايشان نيز دستور او مىپذيرفتند . او در همدان بر دروازهء خانقاه بوبكر مقرى به هنگام سفر در 14 شوال 502 در راه سنّت به شهادت رسيد « 7 » و كشته شد .
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2786 . ( 2 ) . متن : و الابواب . جامى در احوال باب فرغانى از نفحات گويد : [ صوفيان پيران خود را باب خوانند و شايد مخفف بابا باشد ] . ( ذريعه 9 : 116 ) كه اصطلاح ايرانى پيش از اسلام است . ( 3 ) . ش . ش : 337 . ( 4 ) . ش . ش : 2897 . ( 5 ) . امروز به « سبزوار هرات » شناخته شود تا با سبزوار نيشابور اشتباه نشود . ( لسترنج : 438 ) . ( 6 ) . ش . ش : 3097 . ( 7 ) . چند دههء آغازين سدهء ششم دوران چيرگى خشونت تسنّن سلفى به دست تركان سلجوقى است . ايشان صوفيان چون عين القضات و
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 223 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى