تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

اسفجين

[ ا ف ] با جيم . ديهى از روستاى « ونجر » همدان . در آن منارهء ذات الحوافر هست كه گزارش آن در حرف ميم « 1 » ياد شده است .

اسفذن

[ ا ف ] با ذال نقطه‌دار . از ديه‌هاى رى است بو العباس احمد پسر على پسر اسماعيل پسر على پسر ابو بكر اسفذنى « 2 » رازى بدان نسبت دارد . او در بغداد به سال 291 درگذشت و از ابراهيم پسر موسى فرّاء حديث دارد . طبرانى نيز از وى روايت كند . ابن ماكولا « 3 » او را به اشتباه در « اسعدى » ياد كرده است . اسفرايين « 4 » [ ا ف ] با دو ياى دو نقطه و نون پايانين . شهركى بارودار در بخشهاى نيشابور ، در نيمهء راه گرگان . نام باستانى آن « مهرگان » است . يكى از شاهان آن را از خرمى كه داشت بدين نام خواند . مهرگان نيز نام ديهى در كارگزارى آن است . بو القاسم بيهقى گويد : [ اصل آن واژهء « اسپرايين » است و اسپر به معنى سپر است و آيين - روش باشد ، گويا مردم آنجا به برداشتن سپر خو كرده بودند كه شهر ايشان بدين لقب خوانده شد ] . نيز گويند : [ اسفنديار آن را بنيان نهاد و به نام او ناميده شد سپس [ 247 ] با گذشت روزگار دگرگون شد ] . بخشهاى آن چهارصد و پنجاه و يك ديه دارد و خداى داناتر است . بو الحسن على پسر نصر فندورجى به ياد اسفرايين و مردمش چنين سروده است :
سقى اللّه فى ارض اسفرايين عصبتى * فما تنتهى العلياء الّا اليهم
و جرّبت كلّ النّاس بعد فراقهم * فما ازددت الّا فرط ضنّ عليهم « 5 »
گروهى از بزرگان بدانجا منسوبند : 1 ) يعقوب پسر اسحاق ابراهيم اسفرايينى « 6 » ، يكى از حافظان جهان . در موصل از على پسر حرب طامى آموخت ، از براى حديث يا بى سفرها كرد و به سال 316 درگذشت . 2 ) بواسحاق ابراهيم پسر محمد پسر ابراهيم اسفرايينى « 7 » معروف . او در نيشابور به روز عاشورا 418 درگذشت . 3 ) بوعوانه يعقوب پسر اسحاق پسر ابراهيم پسر يزيد اسفرايينى « 8 » حافظ ؛ نگارندهء « مسند » « 9 » تصحيح شده و مستخرج
هامش
( 1 ) . متن : « باب الحاء » است ، ليكن چون داستان در واژهء « منارة الحوافر » در حرف ميم چ ع 4 : 645 آمده است ، آن را تصحيح كردم . و آن داستان پنهان شدن شاپور از تخت پادشاهى است و بازگشت او پس از مدتى ، كه چوپانى مىكرد ، و شايد داستان شاه عباس و يوسف تركش در ( عالم آراى عباسى ص 474 - 475 ) و سريال تلويزيونى « سلطان و شبان » از روى آن ساخته شده باشد . ( 2 ) . ش . ش : 317 . ( 3 ) . بونصر على پسر هبة اللّه معروف به ابن ماكولا ( 421 - 486 ) گلپايگانى و از نوادگان بودلف ( م 225 ) عجلى ولاء و عرب شدهء غالى از سرداران مأمون است . ابن ماكولا در عكبر به دنيا آمد و در بغداد بزرگ شد و به مصر و سوريه و خراسان سفرها كرد و به دست غلامانش در خوزستان كشته شد ، چند كتاب در رجال شناسى داشت ( خلكان و منابع متعدد ديگر ) ياقوت در اين كتاب 20 جا از وى نقل دارد و در ج 1 : 428 و 827 او را « الأمير ابن ماكولا » مىخواند . ( 4 ) . لسترنج : 417 . ( 5 ) . خداوند ياران مرا در « اسفرايين » شيرين كام داراد كه بزرگوارى در ايشان ريشه دارد . پس از جدا شدن از ايشان همهء مردم را آزمودم ، چيزى جز دلبستگى بديشان بر من افزوده نشد . ( 6 ) . ش . ش : 3335 . ( 7 ) . ش . ش : 80 . ( 8 ) . ش . ش : 3335 . ياقوت اين مرد را دوبار با فاصله چند سطر ياد كرده است . ( 9 ) . كتابهاى « مسند » مجموعه احاديث مسند را كه شامل احاديث متواتر ، مشهور ، آحاد است در بر مىگيرد و حديث مسند بر خلاف حديث « مرسل » ، حديثى است كه سلسله اسناد در اصطلاح سنّيان تا رسول الله ( ص ) و در اصطلاح شيعه تا معصوم متصل باشد . جرجانى در تعريفات : 143 و تهانوى در كشاف اصطلاحات الفنون ، گويند مسند حديثى است كه تمام راويان آن بدون انقطاع تا صحابى ذكر شده و آن صحابى از پيامبر ( ص ) اخذ كرده باشد ، صاحب تاج العروس ( ذيل مسند ) مىنويسد : المسند من الحديث ما اسند الى قائله‌اى اتصل اسناده حتى الى النبي ( ص ) و المرسل و المنقطع ما لم يتصل »
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 222 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى