نيشابور است . مرزهايش بخش « نسا » پيوسته است ] . گروهى از دانشمندان و محدثان از آن برخاستهاند :
1 ) ابو جعفر محمد پسر بسطام پسر حسن استوايى « 1 » ، دادرس نيشابور شد و پس از مرگش در سال 432 پيشهء دادرسى به فرزندانش رسيد .
2 ) عمر پسر عقبه استوايى نيشابورى « 2 » ، از ياران عبد الله پسر مبارك بود [ 244 ] و از ياران ابن مبارك مانند وهب پسر زمعه « 3 » و سلمه پسر سليمان روايت مىكند . محمد پسر عبد الوهاب فراء و محمد پسر اشرس سلمى نيز از وى حديث روايت كردهاند . چنين است گفتهء بو عبد الله ( حاكم نيشابورى محمد بن عبد الله بن محمد ) در تاريخ نيشابور .
استوريس
[ ا ] دژى از كارگزارى وادى الحجاره در آندلس . محمد پسر عبد الرحمن پسر حكم پسر هشام اموى فرمانرواى آندلس آن را در مرز دشمن بساخت .
استوناوند
« 4 » [ ا و ] با تاى دو نقطه بالا و دو نون و دال بىنقطه ، برخى آن را استوناباذ گويند چنان كه پيشتر گفتم : نام دژى است معروف در دنباوند ، از كارگزارى رى است و آن را « جرهد » نيز گفتهاند . از دژهاى كهن و استوار است كه گويند سه هزار و اند سال پيش ساخته شده است . در دوران فارسيان پايگاه « مصمغان » فرمانرواى آن بخش بود . مصمغان - معرّب مس مغان - مه مغان است . مس به معنى بزرگ و مغان مجوس است ، پس معنى آن ، بزرگ مجوس باشد . خالد پسر برمك آن را در ميان گرفت و بر آن چيره شد و دولت او را بركند و دو دختر او را بربود و به بغداد آورد ، مهدى خليفه آن دو را خريدارى كرد ، يكى را « بحريّه » « 5 » ناميد كه منصور پسر مهدى را زاييد ، و از ديگرى نيز فرزندى دير آورد . سپس اين دژ چندبار ويران و دوباره ساخته شد ، آخرين ويرانى آن به دست بوعلى چغانى فرمانده سپاه خراسان پيرامن سال 350 بود كه پس از وى على پسر كتامه ديلمى آن را بازسازى كرد و گنجينههاى خود را در آن نهاد ، سپس اين دژ و دارايىهاى آن به فخر الدوله ديلمى پسر ركن الدوله پسر بويه رسيد ، سپس به دست باطنيان [ الموت ] بود ، تا آنكه سلطان محمد پسر جلال الدين « 6 » ملكشاه سلجوقى به سال 506 امير سنقر كنجك را فرستاد و آن را در ميان گرفت و پس از مدتى دراز آن را بگشود و ويران كرد ، و پس از آن آگاهى از اين دژ نداريم .
استينيا
[ ا ] ديهى در كوفه است . مداينى ( على پسر محمد ) گويد : [ عربها كه حجاز و تهامه را رها كرده براى گشودن عراق بدانجا آمده بودند ، نزد عثمان عفّان آمده عوض زمينهايى كه در ميهن خود رها كرده بودند از او [ 245 ] در كوفه و بصره زمين مىخواستند ، پس عثمان استينيا را به خبّاب پسر ارت بخشيد ] .
استيا
[ ا ] يكى از نامبردارترين شهرهاى غور است و آن كوهستانى است ميان هرات و غزنه كه در جاى خود ياد خواهد
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2468 .
( 2 ) . ش . ش : 2115 .
( 3 ) . در فهرست وستنفلد اين وهب پسر زمعه كه از ياران عبد اللّه مبارك ( 118 - 181 ) است با وهب بن زمعه ابو دهبل م 63 كه عشق بازى او با عاتكه دخت معاويه در اغانى 7 : 121 - 126 ديده مىشود ، به نادرست يكى شمرده شده است - پانوشت چ ع 1 : 318 : 1 .
( 4 ) . لسترنج : 396 .
( 5 ) . طبرى نام اين شاهزادهء دماوند را كه اسير تازيان و مادر منصور پسر خليفه مهدى ( 158 - 169 ) شد ، « بحتريه » ( شايد : بهتره ) دختر « باكند » دختر اسپهبدكر ( نه اسپهبد شاه ) مىداند او نام اسير دوم را « شكله » دخت خرنان پيشكار مصمغان دانسته گويد : [ پس از اين پيشآمد ، سپهبد زهرى را كه در نگين انگشترى داشت بمكيد و در جا مرد ] ( طبرى 3 : 137 ، 140 ، پاينده 4733 - 4736 ) ياقوت كه مانند همه جا از اين گونه پيشامدها خرسند است ، آن را به صورتى لذت بخشتر نقل مىكند .
( 6 ) . متن : جلال الدوله است .