تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

استان بهقباذ ميانه

« 1 » [ ا ن ب ق ذ ] نيز در همان سواد باخترى است . و از تسوج‌هاى بنام آن « سورا » است . ما اين استان‌ها را در واژهء « بهقباذ » بيش از اين گزارش خواهيم داد . ( ان شاء اللّه تعالى )

استان سو

[ ا ن ] حمزه پسر حسن [ بو الفرج ] گويد : بو السّرى سهل پسر حكم برايم گفت كه اين واژه نام بخشى از كوهستان ( جبل ) است . و خود ده و اند خوره دارد .

استان العال

[ ا ن ل ] خوره‌ايست از سواد در باختر بغداد كه چهار تسوج دارد : انبار ، بادوريا ، قطرپّل ، مسكن . عسكرى [ حسن بن عبد الله ] گويد : استان همانند رستاق است .

استانه

[ ا ن ] بخشى به خراسان است و گمان دارم از بخشهاى بلخ باشد . به يكى از آن بخشها منسوب است : 1 ) بو السعادات هبة الله پسر عبد الصمد پسر عبد المحسن استانى « 2 » ، او از على پسر احمد بسرى حديث نقل كند ، شيخ بو اسحاق شيرازى را ديده است . حافظ بو طاهر سلفى گويد : بو السعادات استانى گفت : بو اسحاق شيرازى از سرودهء خود براى من چنين آورد :
مررت ببغداد فانكرت اهلها * و سكّانها تحت التّراب رميم
كأن لم تكن بغداد فى الارض بلدة * و لم يك فيها ساكن و مقيم « 2 »
2 ) ابو محمد مكى پسر هبة الله پسر عبد الصمد استانى « 4 » . ابو سعد او را ياد كرده است . او از اسماعيل پسر محمد پسر ملّهء اصفهانى حديث نقل كرد . 3 ) ابو الحسن على پسر أسعد پسر رمضان [ 242 ] استانى « 5 » مقرى خياط . او از بو الفتح محمد پسر عبد الباقى پسر احمد پسر سليمان حديث نقل كرد و در ربيع يكم 602 درگذشت .

استجه

[ ا ت ج ] با تاى دو نقطه بالا و جيم ، نام خوره‌اى در اندلس است كه به كارگزارى ريّه چسبيده در ميان قبله و مغرب قرطبه است . خوره‌اى كهنسال با روستاهاى بسيار در كنار رود « سنجل » است كه همان رود غرناطه باشد ، از غرناطه ده فرسنگ دور است ، كارگزارى آن به كارگزارى قرطبه پيوسته است . بدانجا منسوب است : محمد پسر ليث استجى « 6 » محدث ؛ بو سعيد پسر يونس « 7 » در تاريخ خود گويد : او به سال 328 درگذشت .

استرآباذ

[ ا ] با تاى دو نقطه بالا و باى يك نقطه زير و ذال نقطه‌دار . شهرى بزرگ ، نامبردار است ، گروهى از دانشمندان از آن برخاسته‌اند . خود از كارگزارى مازندران ، در ميان سارى و گرگان است . در اقليم پنجم در درازاى جغرافيايى هفتاد و نه درجه و پنجاه دقيقه و پهناى سى و هشت درجه و سه چهارم جا دارد . از منسوبان به آن : 1 ) قاضى بونصر سعد پسر محمد پسر اسماعيل مطرفى استرآباذى دادرس استرآباذ ؛ خوش رفتار ، نيكوكار بود و در
هامش
( 1 ) . ش . ش : 3224 . ( 2 ) . بر بغداد گذشتم ساكنانش را نديدم زيرا كه زير خاك بودند ، گويى هيچگاه بغداد شهرى به روى زمين نبوده و هيچ شهروندى نداشته است . ( 4 ) . ش . ش : 3090 . ( 5 ) . ش . ش : 1931 . ( 6 ) . ش . ش : 2885 . ( 7 ) . صدفى عبد الرحمن پسر احمد پسر يونس حميرى مصرى ( 281 - 347 ) دو تاريخ بزرگ و كوچك براى مصر اسماعيلى دارد . او پدر ابن يونس نگارندهء « زيج حاكمى » است . ( خلكان 2 : 318 و زركلى ) . ياقوت در اين كتاب 32 بار از وى نقل دارد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 218 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى