بود ، پس از خواهرش پوران چهار ماه بر تخت نشست سپس زهرخور شده درگذشت . دور نيست كه اين شهر به نام وى باشد ، كه شهركى نزديك كرمانشاه است . از برخى شنيدم كه « را » را پيش از « زا » مىآوردند و شايد اين بهتر باشد .
ازقبان
[ اق ] با باى يك نقطه به الف كشيده ، جايى است كه در شعر اخطل ياد مىشود :
ازبّ الحاجبين بعوف سوء * من النّفر الّذين بازقبان « 1 »
او « ازقباذ » را مىخواهد ، و چون قصيدهء او نونى بود ، « ازقباذ » را « ازقبان » تلفظ كرد .
ازم
[ از ] بخشى از بخشهاى سيراف با آب و هواى خوش . از آنجا است :
1 ) بحر پسر يحيا پسر بحر ازمى « 2 » فارسى ، كه از عبد الكريم پسر روح محدّث بصرى و جز وى روايت دارد .
2 ) حسن پسر على پسر عبد الصمد پسر يونس پسر عمران بوسعيد بصرى معروف به ازمى . « 3 » در بغداد از صهيب و بحر پسر حكم و جز ايشان روايت كرد و در رجب 308 درگذشت .
نيز ازم ، ايستگاهى ميان سوق الاهواز و رامهرمز است ، كه محمد پسر على پسر اسماعيل « 4 » معروف به « مبرمان » نحوى از آنجا است و دربارهء آن گويد :
من كان يأثر عن آبائه شرفا * فأصلنا ازم اصطمّة الخوز « 5 »
ازمّوره
[ ازم مور ] با تشديد ميم و راى بىنقطه . شهرى در مغرب در كوهستان بربر است .
ازناو
[ ا ] يا « ازناوه » [ او ] معرب است . نام دژى در بخش اجم از بخشهاى همدان . از آنجا است : بو الفضل عبد الكريم پسر احمد ازناوى « 6 » معروف به به يارى ، فقيهى شافعى است .
ازنرى
[ ان ] از ديههاى نهاوند است . بوطاهر پسر سفله گويد : ما محمد پسر ابراهيم ازنرى نهاوندى « 7 » را در ازنرى نهاوند ديديم [ 234 ] و داستانها از او داريم .
ازنم
[ ان ] گويى جمع « زنمه » باشد به معنى تكهاى كه از گوش جدا كنند و آويخته نگاهدارند و اين كار با شتران ارزشمند كنند ، پس گويند : « شترى زنم يا ازنم يا مزنّم است » . جمع قلت آن « ازنم » و « زنمات » باشد . نام جايى است كه در شعر كثيّر پسر عبد الرحمن آمده است :
تأمّلت من آياتها بعد اهلها * به اطراف اعظام فاذناب ازنم
محانى أنآء كأنّ دروسها * دروس الجوابى بعد حول مجرّم « 8 »
برخى نيز « ازنم » را با « را » به جاى « زا » آورند ولى با « زا » بيشتر است .
ازن
[ ا ] دژى در كوههاى همدان است .
ازنيك
[ ا ] شهرى در كرانهء درياى قسطنطينيه است . بارانىهاى از نيكى به خوبى معروفند .
هامش
( 1 ) . ابروان از بدبينى به كسانى كه در « ازقبان » هستند در هم كشيده است .
( 2 ) . ش . ش : 661 .
( 3 ) . ش . ش : 873 .
( 4 ) . ش . ش : 2779 .
( 5 ) . هر كس به پدران خود افتخار ورزد و ما از « ازم » پايگاه « خوز - خوزستان » هستيم .
( 6 ) . ش . ش : 1560 .
( 7 ) . ش . ش : 2303 .
( 8 ) . در نشانيهاى او از پس خانوادهاش در پيرامن « اعظام » و دنبالههاى « ازنم » نگريستم ، فرسوده بازماندههايش ، آبگيرهايى كهن و سالمند بود .