تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

باب همزه و زاى و آنچه پس از آن‌هاست

آزاد مرداباد

[ م ] آزاد مرد ، نام كسى و آباد به معنى ساختن باشد ، يعنى ساختهء مرد آزاد ، كه نام دژى استوار در بخشهاى همدان است .

آزاذوار

: با ذال نقطه‌دار كه با الف پيش از آن دو ساكن مىشود . نام شهركى است . من آن را ديدم كه قصبهء خورهء جوين از كارگزارى نيشابور است . و براى كسى كه [ 231 ] از رى مىآيد ، آغاز آن است . آنگاهش كه من ديدار كردم آباد و پرجمعيت و داراى بازار و مسجدها بود ، يك كاروانسراى بزرگ داشت كه يكى از بازرگانان نيكوكار آن را ساخته بود . گروهى از دانشمندان نيز بدانجا نسبت دارند : 1 ) بو عبد الله محمد پسر حفص پسر محمد پسر يزيد شعرايى نيشابورى آزاذوارى « 1 » ، پيرى راستگو بود كه در خراسان از اسحاق پسر ابراهيم حنظلى و از محمد پسر رافع ، و در عراق از نصر پسر على جهضمى و از بوكريب « 2 » و در حجاز از عبد الله پسر محمد زهرى و از عبد الجبار پسر علا و همانند ايشان در آن كشور بشنيد . يحيا پسر منصور قاضى و ابو على حافظ و پيران شهر از او روايت كنند . او در شهر خود به سال 313 درگذشت . 2 ) بو العباس محمود پسر محمد پسر محمود آزاذوارى . او از محمد پسر حفص پسر محمد پسر قراد بغدادى از مالك روايت مىكرد . بوسعد مالينى ، در آزاذوار از وى بر بنوشت و در مصر املاى وى را روايت مىكرد . چنين است به خامهء بوطاهر سلفى . 3 ) بو حامد احمد پسر محمد پسر عباس آزاذوارى « 3 » . او از محمد پسر مسيّب ارغيانى روايت كند و بو سعد مالينى از وى روايت دارد ، كه در آزاذوار از وى برنوشته بود .

ازارق

[ ار ] جمع ازرق ، سخن در آن مانند سخن در « اخاوص » است كه در « احاسب » گذشت . اين نيز آبى است در باديه . عدى پسر رقاع چنين سروده است :
حتّى وردن من الازارق منهلا * و له على آثارهنّ سحيل
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2565 . ( 2 ) . محمد پسر علا پسر كريب بوكريب همدانى م 243 يا 248 . ( اثير : در اين سال و ش . ش : 2769 . ) او از منابع پربار تاريخ طبرى است . ( 3 ) . ش . ش : 3019 .