تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
همچنين شهر « نشوى » را كه همان « نخجوان » ( نقجوان ) و شهرستان خورهء « بسفرجان » است نوسازى كرد . او دژ « ويس » و چند دژ ديگر در سرزمين « سيسجان » مانند دژ « كلاب » ، « شاهبوش » برپا داشت و گروهى جوانمرد نيرومند در آنها سكنى داد . هنگام فتوحات عرب ، ارمنستان به دست روم مىبود و من هر شهر آن را در سر جاى خود ياد كرده‌ام . ابن واضح اصفهانى گويد او براى چند تن از شاهان ارمنستان دبيرى نموده و مدتها در ارمنستان زندگى كرده است و كشورى از آن گسترده‌تر و آبادتر نديده است . شاه نشين‌هاى آنجا يكصد و هجده شاه نشين بود يكى از آنها مملكت « سرير » است كه از « الان » و « دربند » آغاز مىشود و دو راه دارد كه ، يكى به كشور خزران ، و ديگرى به ارمنستان مىرسد و هجده هزار ديه دارد . اران نخستين شاه‌نشين ارمنستان است كه داراى چهار هزار ديه است ، كه بيشتر آنها از آن فرمانرواى « سرير » است ، ديگر شاه‌نشين‌ها نيز كمابيش مانند آنست ، يكى از آنها شروان است كه فرمانرواى آن را شروانشاه گويند . از يكى از دانشمندان فارس پرسيده شد كه از چه رو « آزادان » ارمنستان را بدين لقب خوانند ؟ در پاسخ گفت : زيرا كه ايشان پيش از ايرانيان ، اميران و نبيلان ارمنستان بودند و چون فارسيان آنجا را گشودند ، ايشان را آزاد و بر سر كارهاى خود باز گذاردند ، بر خلاف آزادان يمن و آزادان درون ايران كه هيچ كس از ايشان پيش از اسلام بر يمن حكومت نكرده بود . پس ايشان را آزادان به معنى شرافتمندان مىنامند . گروهى از دانشمندان نيز به نسبت ارمنى معروف هستند مانند بو عبد الله عيسا پسر مالك پسر شمر ارمنى كه به مصر و باختر رفت .

ارمى

[ ارما ] نام جايى است . گويند در سخن تازيان واژه‌اى بر وزن فعلا ديده نشده است بجز ارمى و شعبا كه نام دو جايگاه است و اربى كه به معنى داهيه و فوق العاده باشد . [ 223 ]

ارمى

[ ا ] همان ارميه است كه گذشت و اين تلفّظ عجمى آنست .

ارمى

[ ا ر ى ى ] يا « ارمىّ الكلبة » همان « ارم الكلبة » است كه پيش از اين ياد كردم و آن شن‌زارى نزديك نباج است ، كه در آنجا ، به گفتهء بوبكر پسر موسى ، قعنب رياحى بجير پسر عبد الله قشيرى را بكشت . گويند : در اين زمين ارمى ديده نمىشود يعنى علامت راهنمايى ندارد .

ارنبويه

[ ا ر ى ه ] با هاى ملفوظ كه در حالت فاعلى ضمّه بگيرد نه هاى [ علامت حركت پيشين ] مانند نفطريه و سيبويه . نام ديهى است از رمى . در آنجا بود كه بو الحسن على پسر حمزه كسايى « 1 » و محمد پسر حسن شيبانى « 2 » فقيه شاگرد بوحنيفه به سال 189 در يك روز درگذشتند و چون همراه رشيد بدانجا آمده بودند او بر ايشان نماز گزارده در عزاى ايشان گفت : من امروز دستور زبان عرب و فقه را به خاك سپردم . اين ديه را « رنبويه » بىهمزه نيز گفته‌اند چنان كه خواهد آمد .

ارند

[ ا ر ] با دال بىنقطه . نام رود انطاكيه است كه همان « رستن » است و به « عاصى » شهرت دارد . آغاز آن « ميماس » ناميده مىشود و چون به شهر « حماه » گذرد « عاصى » خوانده شود و چون به انطاكيه رسد آن را « ارند » گويند . در جاهاى ديگر نيز نامهاى ديگر دارد . بوعلى گويد : همزه در آغاز « ارند » كه نام اين رود است بايد فاء الفعل و نون حرف زايد شناخته شود و جز اين روا نباشد
هامش
( 1 ) . كسايى على پسر حمزه ( 119 - 189 ) از ايرانيان كوفه ، به آموزگارى و نديمى دو خليفه هارون و امين گمارده شد . كتابها در تاسيس ادب عرب نگاشت و در رى درگذشت ( ش . ش : 1957 و زركلى از خلكان و ديگران ) ياقوت در 15 جا مطلب دستورى از وى نقل مىكند . ( 2 ) . ش . ش : 2529 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 202 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى