تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
خوره‌هاى اران ، سيسجان ، دبيل ، نشوى ، سراج ، طير بغروند ، خلاط ، باجنيس همه از خاك روم بشمار بود كه آن را گشوده به شروان پيوسته بودند ، و سنگ موسى ( ع ) كه نزديك چشمهء آب زندگانى بود در آن مىباشد . من در كتاب « ملحمهء » منسوب به بطلميوس ديدم كه درازاى جغرافيايى ارمنستان بزرگ در هفتاد و هشت درجه و پهناى آن در سى و هشت درجه و بيست [ 221 ] دقيقه است ، از اقليم پنجم ، طالع آن نوزده درجه خرچنگ برابر پانزده‌درجهء بزغاله ، ميانگين آسمانى آن پانزده درجه از بره ، خانهء زندگى آن پانزده درجهء ترازو است . او مىگويد : درازاى جغرافيايى ارمنستان كوچك در هفتاد و پنج درجه و پنجاه دقيقه ، پهناى آن در چهل و پنج درجه ، طالع آن بيست درجه از خرچنگ كه برابر آن همانندش از بزغاله باشد ، خانهء ملك او همان درجه از بره ، خانهء پايانين او همان درجه از ترازو است و در « عوّا » « 1 » و « دب اكبر » « 2 » و « هوز » نيز انباز است . ستارهء « هوز » ستارهء فيلسوفان است ، هيچ نوزادى نيست كه بر طالع ستارهء هوز زاده گردد مگر كه فيلسوف باشد . بطلميوس ، بقراط ، اوقليدس همگى بدين زايجه بوده‌اند . اين شهر در برابر مدينة الحكما است ، چهار ستاره از هفت برادران « بنات نعش » بر آن دور مىزنند . خوش آب و هوا است ، هر كس در آنجا بزيد عمرى دراز دارد . اينها همه از كتاب « ملحمه » بود . در كتابهاى ايرانيان آمده است كه « جرزان » و « ارّان » به دست خزريان و ديگر بخشهاى ارمنستان به دست روميان بود ، كه فرمانروايش به نام ارميناقس آن را مىگردانيد و تازيان او را « ارميناق » گفتند . خزريان گاه به گاه يورش آورده و چه بسا به « دينور » نيز مىرسيدند ، پس قباذ پسر فيروزشاه سردارى از بزرگان سپاه با دوازده هزار تن بفرستاد و او سراسر « ارّان » را بپيمود و ميان رود « ارس » تا « شروان » را بگشود ، سپس قباذ به دو پيوست و در ارّان شهرهاى « بيلقان » و « برذعه » كه مركز مرزبانى است و همچنين شهر « قبله » را بنيان نهاد . او خزريان را براند و سد « لبن » را ميان شروان و اللان بنيان نهاد و بر كنار سد لبن سيصد و شصت شهر بساخت كه پس از آباد شدن دربند « 3 » كم‌كم آنها نابود شدند . پس از قباد پسرش انوشروان بر تخت نشست و شهرهاى شابران ، مسقط و سپس دربند باب الابواب ( - دروازهء درها ) را بساخت . و از آنش بدين نام خوانند كه آن را بر سر راه‌هايى كوهستانى ساخت و گروهى را در آن جا سكنى داده ايشان را « سياسجين » ناميد . او در سرزمين ارّان دروازه‌هاى « شكى » و « قميران » و « دودانيه » را ساخت ، ايشان قومى هستند كه خود را از فرزندان « دودان » پسر اسد پسر خزيمه پسر مدركه پسر الياس پسر مضر پسر معد پسر عدنان شمرند . او « درزوقيه » را نيز بساخت و آن دوازده دروازه است كه بر هر دروازه يك كاخ سنگى هست ، نيز او در [ 222 ] سرزمين « جرزان » شهرى به نام « سغدبيل » ساخت و گروهى از فارسهاى سغدى را در آنجا نشانيد و آن را انبار جنگ‌افزار خود نهاد . او در پشت مرز روم در سرزمين « جرزان » كاخى به نام « فيروز قباد » و ديگرى به نام « دروازهء لازقه » ( - چسبان ) و ديگرى به نام دروازهء بارقه ( روشن ) كه در كنار درياى « ترابزنده » است و نيز « دروازهء الان » و « دروازهء سمسخى » و نيز دژ « جردمان » و دژ « سمشلدى » را برپا داشت و آنچه از ارمنستان به دست روميان بود بگرفت . او شهر « دبيل » را بازسازى كرد ، و
هامش
( 1 ) . عوّا [ ع و و ا ] سكّ پارس كننده به دنبال شير . متراك . شكل پنجم از صورتهاى فرضى در آسمان ، سيزدهمين خانهء ماه است ( لغتنامه دهخدا و فرهنگ معين از تفهيم . ص ( 101 ) . ( 2 ) . خرس بزرگ ، كه هفت اورنگ بزرگ ، يا هفت برادران بزرگ ، يا به تازى ، بنات نعش ( چ ع 1 : 17 : 13 ) نيم تنه و دم او را نشان مىدهد ، گاهى نيز خود هفت اورنگ بزرگ را خرس بزرگ و هفت اورنگ كوچك را خرس كوچك گويند ، ستارهء جدى كه قطب جهان و در همهء 24 ساعت در هنگام تاريكى ديده مىشود ، بر سر دم خرس كوچك است . ( لغتنامهء دهخدا و فرهنگ معين ) . ( 3 ) . متن : « خربت بعد بناء با » ولى من در اينجا نام اصلى شهر « دربند » را به جاى آن آوردم كه تاكنون به همان نام شناخته مىشود و روسها آن راDerbentمىنويسند . كه در 225 كيلومترى شمال باخترى باكو است . ياقوت نيز كه آن را در حرف ( ب ) نهاده خود مىگويد كه نام شهر دربند است نه باب الابواب .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 201 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى