تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
زيرا كه در هيچ جا نيامده است ، سيبويه هم‌وزن آن را عرند « 1 » آورده گويد : القوس فيها وتر عرند - در اين كمان وترى عرند است .

ارن

[ ار ] نام جايى از ديار بنى سليم ميان « اتم » و « سوارقيه » در كنار جاده ، ميان منزلهاى بنى سليم و ميان شهر . عمرانى گويد : ارن ( ار ) بر وزن ابل است .

ارن

[ ا ر ] ارن و شرّزدو شهر در طبرستان است .

ارنم

[ ا ن ] با نون به گفتهء نصر ، دره‌اى حجازى است و برخى آن را اريم با ياى دونقطه زير آورده‌اند . [ 224 ]

ارنيش

[ ا ] با شين نقطه‌دار . بخشى از طليطله در اندلس است .

ارنيط

[ ا ] بر وزن پيشين جز آنكه پايانش طين بىنقطه است . شهرى در خاور اندلس از كارگزارى قطيله مشرف بر خاك دشمن ، ده فرسنگ از تطيله دور است و با سرقسطه بيست و هفت فرسنگ فاصله دارد . ابن حوقل گويد : از كشور اسلام دور است .

ارواد

[ ا ] با دال بىنقطه نام جزيره‌ايست در دريا ، نزديك قسطنطينيه ، مسلمانان در زمان معاويه به سال پنجاه و چهار به سركردگى جناده پسر بو اميّه بدان يورش برده آن را گشودند و كسانى را در آنجا بگماردند . مجاهد پسر جبر مقرى و تبيع پسر همسر كعب الاحبار از جملهء فاتحان بودند . در آنجا بود كه مجاهد به تبيع قرآن خواندن آموخت . و برخى گويند : قرآن را در « رودس » به دو آموخت .

اروان

[ ا ] نام چاهى در مدينه است . گاهى ذروان و گاهى ذواروان نيز در حديث آمده است .

اروخ

[ او ] با خاى نقطه‌دار ، از بخشها زوزان موصل است .

اروك

[ ا ] ذواروك نام دره‌اى در كشور ايشان ( عربها ) است .

ارول

[ ا و ] بر وزن احمر . در پايانش لام ، به گفتهء نصر زمينى از آن بنى غطفان است .

اروم

[ ا ] هم وزن جمع ارومة يا مضارع « رام يروم » اول شخص مفرد . نام كوهى از آن بنى سليم است . مضرّس پسر ربعى اسدى چنين سروده است :
قفا تعرفا بين الدّحائل و البتر * منازل كالخيلان او كتب السّطر
عفتها السّمىّ المدجنات و زعزعت * بهنّ رياح الصّيف شهرا الى شهر
فلمّا علا ذات الأروم ظعائن * حسان الحمول من عريش و من خدر « 2 »
برخى نيز اين واژه را در گفتهء جميل با ضم همزه مىخوانند كه :
لو ذقت ما ابقى اخاك برامة * لعلمت انّك لا تلوم مليما
و غداة ذى بقر اسرّ صبابة * و غداة جاوزن الرّكاب اروما « 3 »
[ 225 ]
هامش
( 1 ) . گويا اين واژه از آن ساخته‌هاى سيبويه باشد كه در زبان عربى جا نيفتاد و در هيچ يك از فرهنگنامه‌هايشان نيامده است . پانوشت 1 : 87 : 6 . ( 2 ) . در ميان « دحائل » و « بتر » بايستيد تا خانه‌هايى را كه مانند اسبان و سطور كتاب ، رده‌بندى شده ببينيد كه چگونه بادهاى ماهيانهء تابستانى ، آنها را فرسوده است و كجاوه‌هاى زيبا رويان از « ذات الاروم » گذشته‌اند . ( 3 ) . اگر آنچه برادرت را در « رامه » نگاه داشته است مىچشيدى مىدانستى كه جاى سرزنش نيست . چاشتگاه در « ذى بقر » و شامگاهان از « اروم » گذشته‌اند .