تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
زاد روز او نوزدهم شعبان 443 بود و در يكشنبه 23 صفر 509 درگذشت و در باب صغير به خاك سپرده شد .

ارمنت

[ ا م ] با تاى دو نقطه بالا ، خوره‌اى به صعيد مصر است ، از آنجا تا « قوص » در سمت جنوب دو مرحله و از آن تا اسوان دو مرحله است .

ارمئيل

[ ا م ] با همزه پيش از ياى خالص . « 1 » شهرى بزرگ ميان ، « مكران » و « ديبل » در سرزمين سند در نيم فرسنگى دريا است . شهر در اقليم دوم در درازاى جغرافيايى نود درجه و پانزده دقيقه و پهناى بيست و پنج درجه و چهل و شش دقيقه از جنوب است .

ارميم

[ ا ] نام جايى است .

ارميه

« 2 » [ ا ى ] با ياى بىتشديد . فارسى گفته است : در ارميه كه نام شهرى است ، بنا بر دستور زبان عرب با تشديد يا بى تشديد خوانده شود ، اگر بىتشديد بخوانند همزهء آن اصلى خواهد بود ، و ياى آن بدل واو است . مانند يبرين « 3 » و چون تانيث آن مانند « عنصوه » نبود به يا تبديل شد و در شعر جايز است كه ياى نسبت بىتشديد آيد و هر گاه يا را با تشديد آوردند دو راه در آن جايز باشد نخست آنكه همزه زيادى باشد پس وزن اين واژه « افعوله » باشد [ 219 ] از ريشهء رميت . دوم آنكه همزه اصلى و بر وزن « فعليه » باشد كه از ريشهء ارم و اروم باشد و همزه فاء الفعل بشمار آيد . ولى در « ارميا » كه نام يك مرد است ، هيچگاه نمىتوان آن را بر وزن « افعلا » فرض كرد ، زيرا ياى آن بر خلاف ياى ارميه بدل از واو نيست . ارميه نام شهرى بزرگ ، كهن سال در آذربايجان است و نزديك سه يا چهار ميل از درياچه دور است . آن را شهر زردشت پيامبر مجوس شمرند ، من به سال 617 آن را ديدار كردم شهرى زيبا و پر برداشت است با ميوهء فراوان و باغهاى بسيار و هواى نيكو ، پرآب ولى با همه شايستگى كه دارد از طرف سلطانى زبون كه دارد بدان توجهى نشود . او از بك پسر پهلوان پسر ايلدكز است . ميان آنجا و تبريز سه روز راه و تا اربل هفت روز راه است .

درياچهء ارميه

نيز در عنوان « بحيرهء ارميه » ياد خواهد شد . نسبت به ارميه « ارموى » و « ارمى » است . « 4 » گروهى بدين شهر نسبت دارند : 1 ) بو عبد الله حسين پسر عبد الله پسر محمد پسر شويخ ارموى « 5 » در مصر زيست و در آنجا به سال 460 درگذشت . 2 ) بو الفضل محمد پسر عمر پسر يوسف ارموى « 6 » بغدادى ، از بو الحسن محمد پسر على پسر مهتدى قاضى و از احمد پسر محمد ابن النّفور بزّاز ، و از بو الغنائم عبد الصمد پسر على پسر مأمون ، و از بو القاسم على پسر احمد پسر محمد پسر يسر ، و از بوبكر احمد پسر على پسر ثابت خطيب « 7 » حافظ ، و از بو القاسم يوسف پسر محمد مهروانى و جز ايشان
هامش
تواند كرد و نه گرمى آتش اشك را مىخشكاند . ( 1 ) . اين واژه ، كه نخستين ياى آن صداى همزه دارد و ياى دوم ياى خالصه ناميده شده است ، همان ارماييل است كه گذشت ( لسترنج : 354 ) . ( 2 ) . نام اين درياچه در زند و اوستا « چيچستا » و در شاهنامه « چيچست » است . ( 3 ) . قاعده يبرين در چ ع 1 : 88 - 89 گذشت . ( 4 ) . آنچه در متن مىبينيم قانون ياى نسبت در زبان عرب است و در فارسى ياى نسبت به پايان واژه اگر ساكن باشد افزوده شود و اگر حرف پايانين با صدا باشد « اى » افزوده مىشود . پس در اينجا مىگوئيم « ارميه‌اى » . ( 5 ) . ش . ش : 943 . ( 6 ) . ش . ش : 2840 . ( 7 ) . خطيب بغدادى ( 392 - 463 ) بوبكر احمد پسر على پسر ثابت . در غزيه به دنيا آمد و در بغداد بزرگ شد و درگذشت . صوفى ضد شيعى بود . رئيس الرؤسا وزير قائم او را مسئول خطيبان نهاد . پس از قيام بساسيرى اسماعيلى و كشتن اين وزير به سال 447 از ترس حنبليان به سوريه گريخت و در 462 به بغداد بازگشت و سال بعد نزد گور بشر حافى كه مريدش بود دفن شد . 56 كتاب به او نسبت داده‌اند مانند تاريخ بغداد كه در 14 جلد