برشنيد و نزد شيخ بو اسحاق شيرازى فقه آموخت . در شهر « عاقول » به دادرسى منصوب شد و در رجب 547 درگذشت زادروزش به سال 459 بود و مذهب شافعى مىداشت .
3 ) مظفّر پسر يوسف ارموى « 1 » مودّب . از بو القاسم حسين و همانند او حديث نقل كرد .
4 ) پسر او يونس « 2 » نيز دبيرى ماهر از دبيران ديوان بود و مدتى سرپرستى ديوان ناصر لدين الله « 3 » را در بغداد مىداشت .
ارمينيه
[ اى ] يا [ اى ] با ياى بىتشديد [ - ارمنستان ] نام سرزمينى بزرگ در شمال و نسبت بدان [ 220 ] بر خلاف قاعده ارمنى [ ام ] است . « 4 » شاعرى چنين مىسرايد :
و لو شهدت امّ القديد طعاننا * بمرعش خيل الارمنىّ ارنّت « 5 »
اسماعيل بن حماد آن را با فتحهء هر دو ( ام ) روايت كرده است . بوعلى دربارهء واژهء ارمينيه گويد : اگر دستور زبان عرب را بر آن اجرا كنيم بايد همزهء آن را زايد و مكسور بخوانيم تا همانند « اجفيل » و « اخريط » و « اطريح » باشد سپس ياى نسبت و پس از آن تاى تأنيث به دنبالش آيد ، آنگاه شكل قانونمند آن « ارمينى » خواهد بود ، ليكن چون حرف بعد از را در اينجا مانند حرف بعد از حاى حنيفه مىبود ، پس ياى اين را نيز مانند ياى حنيفه انداختند و ياى نسبت جاى تاى تانيث را بگرفت ، چنان كه در رومى و روم و سندى و سند كردند . يا آنكه بگوييم : اين نسبت مانند نسبت « بدوى » و مانند آنست كه هنگام افزودن ياى نسبت ريشه تغيير مىكند .
تاريخ شناسان گويند : ارمينيه از نام ارمينا پسر لنطا پسر اومر پسر يافث پسر نوح ( ع ) گرفته شده است وى نخستين كس بود كه در آنجا بزيست . گويند دو ارمينيه [ - ارمنستان ] هست ، بزرگ و كوچك ، مرز آنها از « برذعه » تا باب الابواب [ - دربند ] ، و از سوى ديگر تا كشور روم و كوه « قبق » و « سرير » « 6 » است . نيز گويند : ارمينيهء بزرگ « خلاط » و بخشهاى آن و ارمينيهء كوچك « تفليس » و بخشهايش باشد . نيز گفتهاند ، ارمينيه سه يا چهار جايگاه است :
1 ) بيلقان ، قبله ، شروان و پيرامن آنها .
2 ) جرزان ، سغدبيل ، دروازهء فيروز قباد ، لكز .
3 ) « بسفرجاق » ، « دبيل » ، « سراج » ، « طير » ، « بغروند » ، « نشوى » .
4 ) آنجا كه گور صفوان پسر معطّل يار پيامبر ( ص ) در آن نزديك دژ « زياد » است ، بر بالاى آن درختى ناشناخته روييده است و بارى همانند بادام دارد كه با پوست خورده مىشود ، بسيار خوشمزه نيز هست . « شمشاط » ، « قاليقلا » ، « ارجيش » ، « باجنيس » از ارمينيهء چهارم است .
هامش
چاپ شده است . زندگينامهاش در خلكان و ارشاد الاريب مفصل آمده است . از منابع ياقوت است ، هشتاد و اند جا مطالب تاريخى از او نقل دارد .
( 1 ) . ش . ش : 3065 .
( 2 ) . ش . ش : 3397 .
( 3 ) . او پسر حسن ( 552 - 622 ) خليفهء عباسى است ، كه مذهب 12 امامى داشت و از عقيدت به غيبت امام بسيار دفاع مىنمود و پنجرهاى براى سرداب محل غيبت در سامرا بساخت كه هنوز باقى است و تاريخ 606 دارد . ( طبقات اعلام الشيعه 7 : 4 - 6 ) .
( 4 ) . تلفظ درست آن در فارسى : ارمنى ، نسبت به ارمن است ، ياقوت دستور زبان عربى را بيان مىكند .
( 5 ) . اگر « ام القدير » مىديد كه چگونه « مرعش » سواران « ارمنى » را با نيزه رانديم ناله سر مىداد .
( 6 ) . متن : « صاحب السرير » است . من واژهء « صاحب » را كه از راه خوانده شدن شهر به نام فرمانروا و صاحب آن آورده شده است انداختم . « سرير » چنان كه ياقوت در حرف ( س ) مىآورد ، كشورى هم مرز ارمنستان است .