تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

اروند

« 1 » [ ا و ] : ( با دال بىنقطه ) : نام كوهى سرسبز و خرم ، مشرف بر شهر همدان است . مردم همدان به ويژه دور افتادگان از ميهن ، از آن بسيار ياد كنند ، در شعر و نثر خود آن را از افتخارهاى آن شهر و برترى آن بر ديگر شهرها شمرند . عين القضات عبد الله پسر محمد ميانجى « 2 » در نامه‌اى كه از زندان براى مردم همدان نگاشت چنين مىسرايد :
الا ليت شعرى هل ترى العين مرّة * ذرى قلّتى اروند من همذان
بلاد بها نيطت علىّ تمائمى * و ارضعت من عقّانها بلبان « 3 »
عقّان شير ته مانده در پستان باشد . شاعر همدانى ديگرى نيز چنين مىسرايد :
تذكّرت من اروند طيب نسيمه * فقلت لقلبى بالفراق سليم
سقى اللّه اروندا و روض شعابه * و من حلّه من ظاعن و مقيم
و ايّامنا اذ نحن فى الدّار جيرة * و اذ دهرنا بالوصل غير ذميم « 4 »
گويند : بيشتر چشمه سارها در پايين كوهها است بجز اروند كه آبهايش از سر اين كوه سرچشمه مىگيرد . يكى از شاعرانشان در برترى همدان بر بغداد چنين مىسرايد :
و قالت نساء الحىّ اين ابن اختنا * الا خبّرونا عنه حيّيتم وفدا
رعاه ضمان الله هل فى بلادكم * اخو كرم يرعى لذى حسب عهدا
فانّ الذي خلّفتموه بارضكم * فتى ملأ الاحشاء هجرانه و جدا
أ بغدادكم تنسيه ارونلا مربعا * اخاب من يشرى ببغداد اروندا
فدتهنّ نفسى لو سمعن بما ارى * رمى كلّ جيد من تنهّده عقدا « 5 »
يكى از همدانيان حديث آرد كه به نزد ابو عبد الله جعفر پسر محمد صادق ( ع ) شدم . پرسيد از كجا آمدى ؟ گفتم از كوهستان . گفت از كدام شهر ؟ گفتم از همدان . پرسيد آيا كوهش را كه « راوند » نام دارد مىشناسى ؟ گفتم : من به قربان تو ، آن را « اروند » نامند . گفت : آرى ، در آنجا چشمه‌اى از چشمه‌سار بهشت هست . مىگفت ، مردم آن را از چشمه سارى مىدانند كه در بالاى اين كوه است ، آب آن ، در فصلى ويژه در هر سال ، [ 226 ] از شكاف سنگى مىجوشد . آبى است گوارا بسيار
هامش
( 1 ) . لسترنج ، ص 211 : الوند . ( 2 ) . عين القضات شهيد راه عرفان و گنوسيسم اسلامى ايران ( 490 - 525 ) نگارندهء « زبدة الحقايق » ، « تمهيدات » و « نامه‌هاى عين القضات » و « نزهة العشاق » و جز آنها است . دفاع نامه‌اى كه عين القضات از زندان در سن 33 سالگى ( به سال 523 ) بيرون داد به نام « شكوى الغريب » در مجموعهء مصنّفات او به تصحيح دكتر عفيف عسيران در تهران چاپ شد و پنج شعر هم‌وزن و قافيت دو بيت زيرين ، در ص 3 - 4 آن ديده مىشود ولى اين دو بيت را ندارد . از آنجا كه عين القضات پس از نگارش « شكوى الغريب » آزاد شد و اين دفاعنامه از طرف هم مسلكانش مورد اعتراض قرار گرفت ، او نامهء 98 ( نامه‌هاى عين القضات . ج 2 ص 355 - 363 ) را در دفاع از اين دفاعنامه نگاشت ، سپس دوباره زندانى و اعدام شد ، پس مىتوان حدس زد كه قاضى پس از آزادى او از نخستين زندان بر شعرهاى دفاعنامه افزوده و آن افزايش به دست ياقوت افتاده باشد . ( تعليقات منزوى بر نامه‌هاى عين القضات ج 3 چاپ 1377 خ . براى احوال عين القضات در مجلهء كاوه مونيخ سال 1352 خ ش 47 - 48 ص 16 - 22 . ن . ك چ ع 4 : 710 و ش . ش 1717 . ( 3 ) . آيا شود كه دوباره دوكلهء كوه اروند را در همدان ديدار كنم ؟ سرزمينى كه در آن زاده شدم و از پستان آن شير نوشيده‌ام ؟ ( 4 ) . هواى خوش « اروند » به يادم آمد و به دل گفتم : با جدايى نيز سازگار باش . خرم باد اروند و دره‌هايش ، خوشا مقيمان آنجا و رهگذرانش ، خوشا روزگارى كه ما در آنجا همسايه بوديم و روزگار از وصل ما ناخرسند نبود . ( 5 ) . زنان فاميل مىپرسند خواهرزادهء ما كجاست ؟ اى كاروان از او خوش خبر باشيد . خدايش در شهرتان نگهبان باشد . آيا گرانقدرى در آنجا از اين گرانمايه مرد پذيرايى مىكند ؟ درد دورى اين مرد كه شما او را در سرزمين خود بر جا نهاديد سراپاى ما را فرو گرفته است . آيا بغداد شما « اروند » را از ياد برده است ؟ دور است كه او اروند را به بغداد بفروشد . من به قربانشان كه هرگاه آنچه را من مىبينم ايشان بشنوند ، گردن بند را از روى پستانها پرتاب خواهند كرد .