تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
آويخت .

ارمّ

[ ا ر م م ] از نصر نقل كنند كه نام جايى است .

ارملول

[ ا م ] شهرى در كنار باخترى افريقيه نزديك « طبنه » است . [ 217 ]

ارمناز

[ ا م ] با نون و زاى نقطه‌دار ، شهركى كهن از بخشهاى حلب است كه پيرامن پنج فرسنگ از آن دور است . ديگ و كوزه‌هاى سرخ فام و نيكو در آنجا سازند . بوسعد گويد : ارمناز از ديه‌هاى صور در كرانه‌هاى شام است . از اين ديه است بو الحسن على پسر عبدالسّلام ارمنازى « 1 » از شاعران فاضل و نامبردار بود . پسرش بو الفرج غيث پسر على « 2 » نيز حديث بسيار شنيده بدان دلباخته ، بسيارى را گرد آورده بود . بوالفضل محمد پسر طاهر مقدسى « 3 » حافظ از بو الحسن ارمنازى ياد شده حديث شنيده است . بوسعد گويد : دوست من بو الحسن على پسر حسن دمشقى حافظ از غيث پسر بو الحسن ارمنازى براى من روايت مىكرد . اين بنده ( ياقوت ) مىگويد : در اينكه ارمناز از بخشهاى حلب است شكى نيست ، پس اگر بوسعد اشتباه نكرده باشد و از درس خواندن محمد پسر طاهر نزد بو الحسن در صور بدين خطا نيفتاده باشد ، پس بايد گفت : ارمناز دوم ديهى در صور است . ولى حافظ بو القاسم در زندگينامهء على پسر عبد السّلام پسر محمد پسر جعفر ابو الحسن ارمنازى گويد : او پدر غيث صورى كاتب است ، اصل ايشان از ارمناز ديهى به انطاكيهء شام است و شعرى روان دارد . او مىگويد به خامهء غيث صورى ديدم كه : از پدرم زاد روز او را پرسيدم گفت : جمادى يكم 396 بود ، او در هشتم ربيع دوم 478 نيز درگذشت . حافظ بو القاسم گويد : غيث پسر على پسر عبد السلام پسر محمد پسر جعفر بو الفرج پسر بو الحسن معروف به ابن ارمنازى دبير و خطيب صور بود ، براى آموزش حديث پيشتر به دمشق آمده و از بو الحسن احمد و بو احمد عبيد الله دو پسر بو الحديد و از بونصر پسر طلّاب و از بو عبد الله ابن الرضا و از بو العباس پسر قبيس و از بو اسحاق ابراهيم پسر عقيل كبرى و از بو الحسين اكفانى و از نجا پسر احمد عطار و از بو عبد الله پسر بو الحديد و از بو القاسم پسر بو العلاء حديث شنيد . او در صورت نيز از بوبكر خطيب و از بو الحسن على پسر عبيد الله هاشمى و از نصر پسر ابراهيم مقدسى و از سهل پسر بشر اسفراينى ، و در تنّيس از رمضان پسر على و در مصر و اسكندريه و جز آنها نيز [ 218 ] حديث شنيد . او بسيار شنيد و با خط زيباى خود بسيار نوشت . او تاريخى براى صور نگاشت ولى به پايان نرسانيد ، راستگو و درستكار بود . استاد او بو بكر خطيب دو بيت شعر از وى نقل مىكرد . او در پايان به نزد ما آمد و بماند تا درگذشت من نيز از وى برشنيدم . اين نيز از شعر وى است :
عجبت و قدحان توديعنا * و حادى الرّكائب فى اثرها
و نار توقدّ فى اضلعى * و دمع تصعّد من قعرها
فلا النّار تطفئها ادمعى * و لا الدّمع ينشف من حرّها « 4 »
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1983 . ( 2 ) . ش . ش : 2199 . ( 3 ) . محمد بن طاهر مقدسى ( 448 - 507 ) قيسرانى جهانگرد ، صوفى و تاريخ و جغرافيا نگار است ( خلكان 3 : 415 ) از منابع كار ياقوت است و در شصت جاى اين كتاب از وى نقل مىكند ( زركلى از منابع گوناگون ) . ( 4 ) . شگفتا كه هنگام بدرود است . چاوش كاروان از دنبال مىآيد . من آتشى در دل دارم و اشكى از زير آن مىجوشد ولى نه اشك آتش را خاموش
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 198 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى