تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
براى الحاق است نه علامت تانيث زيرا كه مفرد آن ارطاة است . برخى وزن آن را « افعل » دانند زيرا كه گويند : « اديم مرطىّ » بنا بر اين اگر الف آن را اصلى بدانيم ، در حالت معرفه و نكره تنوين خواهد گرفت ( كه منصرف باشد ) و اگر الف را زيادى بدانيم ، در حالت نكره تنوين مىگيرد [ كه منصرف باشد ] و در حالت معرفه تنوين نخواهد گرفت [ كه غير منصرف است ] . نام آبى است در « دارهء خنزرين » . بوزيد « 1 » گويد : [ چون از « حمى ضريه » رو به باد جنوب سه‌شب راهپيمايى كنند به آبهاى ضباب مىرسند كه يكى از آنها « ارطاة » است ] .

ارطة اللّيث

[ ا ط ة ل ل ] دژى از كارگزارى ريّه در آندلس است .

ارعب

[ ا ع ] : ( با عين بىنقطه و باى تك نقطه ) : جايى است كه در اين شعر ياد شده است :
ا تعرف اطلالا بميسرة اللّوى * الى ارعب قد خالفتك بها الصّبا
فاهلا و سهلا بالتى حلّ حبّها * فؤادى و حلّت دار شحط من النّوى « 2 »

ارعنز

[ ا ع ] با عين بىنقطه گمان دارم جايى در ديار بكر باشد . بدانجا نسبت دارد : احمد پسر احمد پسر احمد بو العباس « 3 » ، يكى از حديث جويان بود . در بغداد ، همراه با بو الحسن على پسر احمد علوى زيدى وقف كنندهء كتابها براى « دار دينار » بغداد بود ، از گروهى بسيار حديث شنيد و چون از بغداد بيرون رفت ديگر خبرى از او نيامد .

ارغيان

[ ا غ ] با غين نقطه‌دار . خوره‌اى از نيشابور است كه گويند هفتاد و يك ديه در آنست ، مركز آنجا « روانير » است . گروهى دانشمند بدانجا منسوبند مانند حاكم بو الفتح سهل پسر احمد پسر على ارغيانى « 4 » . در آغاز محرم 499 درگذشت ، و جز او .

ارفاد

[ ا ] با فا و دال بىنقطه ، گويى جمع رفد باشد . نام ديهى بزرگ از بخشهاى حلب و از نواحى « عزاز » است . گروهى بدانجا منسوبند ، يكى از آنان به روزگار ما بو الحسن على پسر حسن ارفادى است كه خود را از فقيهان شيعه مىپندارد و در مصر مىزيد .

ارفغ

[ ا ف ] با فا و غين نقطه‌دار . ابن دريد مىگويد : [ نام جايى است ] .

ارفود

[ ا ] با فا و دال بىنقطه از ديه‌هاى كرمينيه [ 210 ] از كارگزارى سمرقند سر راه بخارا است . بدانجا نسبت دارد : بو احمد ، محمد پسر محفوظ ارفودى « 5 » او نزديك سال 380 درگذشت .

ارقانيا

[ ا ] يكى از نامهاى درياى خزر است ، نامهاى ديگر نيز دارد كه در واژهء « بحر خزر » گفته مىشود . به گفتهء بوريحان
هامش
( 1 ) . ابو زيد انصارى سعيد پسر اوس ( 119 - 215 ) از ايرانيان بصره و گنوسيست قدرى مذهب كه در بصره درگذشت . چندين رساله در ادب و دستور زبان و فرهنگنامهء قرآن دارد كه چند تاى آنها چاپ شده است ( زركلى از خلكان و منابع دگر ) از مصادر ياقوت است كه بيش از پنجاه مورد مطلب جغرافيايى و ادبى از او نقل مىكند . ( 2 ) . آيا آن اطلال را مىشناسى كه در دست چپ « لوى » تا « ارعب » قرار دارد و از آنجا باد صبا مىپيچد ؛ شاد و خرّم باد آن محبوبه‌اى كه عشق او در دل من و خودش در « نوى » جا دارد . ( 3 ) . ش . ش : 153 . ( 4 ) . ش . ش : 1259 . ( 5 ) . ش . ش : 481 .