تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ارسطاطاليس آن را « ارقانيا » مىنامد .

ارقنين

[ ا ق ] با قاف و دو نون . شهرى به روم است كه سيف الدوله پسر حمدان بر آن يورش برد و بوفراس آن را در شعر زيرين ياد مىكند :
الى ان وردنا ارقنين نسوقها * و قد نكلت اعقابنا و المخاصر « 1 »

اركان

[ ا ] جمع ركن . نام آبى است در « اجا » يكى از دو كوه طى از آن بنى سنبس .

ارك

[ ا ] نام ساختمانهايى بزرگ در « زرنج » مركز سگستان ميان دو دروازهء « كركويه » و « نيشك » است انبارى بود كه عمروليث آن را ساخت ، سپس حكومت نشين و دژ آنها شد و امروز ( سدهء هفتم ) بدين نام خوانده شود .

ارك

[ ا ر ] كوهى است ، نيز گويند : [ ارك نام شهر سلمى است كه از دو كوه طى است ، و گويند كوهى از آن غطفان است ] . يوم ذى ارك از روزهاى تاريخى تازيان ، و آن نام دره‌اى از دره‌هاى « علاوه » در سرزمين يمامه است .

ارك

[ ا ر ] ابن دريد آن را ( ار ) مىخواند . شهركى در سمت بيابانى حلب نزديك « تدمر » است كه نخل و زيتون بسيار دارد . خالد بن وليد هنگام آمدن از عراق به شام آن را بگشود . نيز ارك نام راهى در پشت كوه « حضن » در ميان نجد و حجاز است .

اركو

[ ا ] بر وزن مضارع ركوت الشّىء اركوه - آن چيز را بازسازى كردم . نام ديهى به افريقيه كه از آن‌جا تا قصر افريقى يك مرحله راه است .

اركون

[ ا ] دژى استوار در آندلس است از كارگزارى « شنتمرية » ( - سنت مارى ) است چنان كه شنيده‌ام ، هنوز به دست مسلمانان است .

ارل

[ ا ر ] كوهى در سرزمين « غطفان » ميان آنجا و « عذره » [ 211 ] است نابغهء ذبيانى چنين سروده است :
و هبّت الرّيح من تلقاء ذى ارل * ترجى مع الصّبح من صرّاد هاصرما « 2 »
نصر گويد : « ارل » از سرزمين « فزاره » ميان « غوطه » و كوه « صبح » است . باد شمال از حرّهء ليلى بدانجا مىوزد ] . او مىگويد : [ « ذوارل » آب انبارى است در ديار طى كه آب باران در آن گرد آيد . نزديك « شريفات » و « غرفات » نيز انبارهايى هست ] . ديگرى گويد : [ حرف « را » پيش از « لام » در يك كلمه نيايد بجز در چهار واژه « ارل » « ورل » ، « غرله » و زمين « جرله » ، زمينى سنگلاخ ناهموار ] . برخى نيز آن را « ارل » با دو فتحه خوانند .

ارماث

[ ا ] با ثاى سه نقطه گويى جمع رمث باشد كه نام گياهى بيابانى است ، نخستين روز جنگهاى قادسيه در روزگار خليفگى عمر خطاب و اميرى سعد وقّاص روز « ارماث » خوانده شده است ، من ندانم نام جايى است يا همان معنى گياه خواسته شده است ! عمر پسر شاس « 3 » اسدى دربارهء آن چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . هنگامى به « ارقنين » درآمديم كه پشت و پهلوى ما كوبيده شده بود . ( 2 ) . باد از سوى « ذى ارل » مىوزد و بامدادان سرد و زننده است . ( 3 ) . عمر پسر شاس را مورخان شاعر دوران جاهليّت عرب مىشمرند كه در جنگ قادسيه به سال 14 ه . شركت جست و در سال 20 ه . درگذشت ولى گوينده اين شعر چنان كه مىبينيم سپاه ايرانى را كه بر سعد وقّاص يورش مىآورد « اخوان الصفا » مىخواند ، پيدا است كه او انجمن ايرانى شيعى اخوان الصفاى سدهء چهارم را مىشناسد و دشمن مىدارد ، پس او اين شعر را براى سه قرن پيش از خود هنگامى ساخته است كه ضد شعوبيان ، داستان قادسيه را گسترش مىدادند و براى روزهايش نامگذارى مىنمودند . احوال عمرشاس را زركلى از « اغانى » و « اصابة » و « مرزبانى » و « استيعاب » و منابع ديگر آورده است . ( اعلام 5 : 247 ) .