تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
اين ديدگاه لغت شناسان است كه اردن را در اين شعر به معنى پينكى گرفته‌اند ولى گويا [ 201 ] اردن به معنى سخت شدن و چيرگى باشد ، و اين سخن كه « پينكى شديد مرا فرا گرفت » معنى ندارد . بن سكّيت گفته است كه : [ از واژهء اردن فعل نيامده است و نام خورهء اردن از همين معنى گرفته شده است . ] تاريخ شناسان گويند : [ اردن و فلسطين نام دو پسر سام پسر ارم پسر سام پسر نوح ( ع ) است كه اكنون نام يكى از بخشهاى پنجگانهء شام است كه خوره‌اى بزرگ است و غور ، طبريه ، صور ، عكا ، ميان آنها را دربر دارد . ] احمد پسر طيب سرخسى فيلسوف گويد : [ آنجا دو اردن هست : اردن بزرگ و كوچك ، اردن بزرگ رودخانه ايست كه به درياچهء طبريه مىريزد ، در ازاى آن تا طبريه ، براى كسى كه با زورق از درياچه گذشته باشد دوازده ميل است كه آب از چشمه سار كوهها در آن گرد آمده و روان مىشود و بيشتر بخشهاى اردن پشت كرانهء شام در راه صور را سيراب كرده به درياچه‌اى مىريزد كه نزديك شهر طبريه است . طبريه در دامنهء كوهى است كه مشرف بر درياچهء طبريه است ، پس رود اردن بزرگ ميان كوه و درياچهء طبريه است . ] اردن كوچك نيز رودخانه‌ايست كه از درياچهء طبريه برخاسته در ميانهء « غور » به سوى جنوب رود و ديه‌هاى غور را سيراب كند كه بيشتر برداشت ايشان نيشكر است و از آنجا به ديگر شهرهاى خاورى برند و در كنار آن ديه‌هاى بسيار است مانند : بيسان ، قراوا ، اريحا ، عوجاء ، و جز آن . بر اين رودخانه پلى بزرگ است كه بيش از بيست دهانه دارد كه نزديك طبريه زده شده است . اين رود با رود يرموك يكى شود و ديه‌هاى غور و ديه‌هاى « بثنيّه » را سيراب كرده از آنجا به درياچهء « منتنته » نزديك « غور » باخترى مىريزد . اردن داراى چند خوره است مانند طبريه ، بيسان ، بيت راس ، جدر ، صفّوريه ، صور ، عكّا ، و جز آنها كه در جاى خود بيايد . اردن در كتابهاى فتوح بسيار ياد مىشود و در اينجا آنچه ناگزير از آنيم ياد مىكنيم . گويند : [ شرحبيل پسر حسنه اردن را با جنگ بگشود به جز طبريه كه مردمش با اين شرط آشتى كردند كه نيمى از خانه‌ها و كليساهاى خود را به فاتحان بدهند ] . او طبريه را روزها در ميان گرفت ، سپس به ايشان امان بداد و جايى براى مسجد معين كرد ولى مردم در روزگار عمر ( رض ) پيمان را شكستند و گروهى از توده روم و جز آنان بديشان پيوستند [ 202 ] پس بوعبيده ، عمرعاص را با چهار هزار تن بر سر ايشان فرستاد ، وى دوباره آن را با همهء ديگر شهرها و دژهاى اردن همچون بيسان ، افيق ، جرش ، بيت راس ، قدس ، جولان ، عكّا ، صور ، صفّوريه ، به آسانى و بىجنگ ، با همان شرايط شرحبيل بگشود . همهء روستاها و همه سرزمين اردن را بگشود ، ولى چون به كرانهء درياى روم رسيد با سپاه انبوه روم برخورد كرد ، پس به بوعبيده « 1 » نامه نوشته كمك خواست . بو عبيده يزيد پسر بوسفيان را با پيش قراولى برادر او معاويه به كمك فرستاد . يزيد و عمرعاص كرانه‌هاى درياى روم را بگشودند ، بوعبيده فتحنامه را براى عمر بفرستاد . معاويه در اين جنگ كوششها كرد و شجاعتها نشان داد . مركز اقتصاد اردن پس از آن در عكابود تا آنكه هشام پسر عبد الملك آن را به صور منتقل نمود و تا مدتها بعد از آغاز حكومت عباسيان در اين شهر باقى ماند . تا آنكه كار به دست فرمانروايان محلى در مرزهاى شام افتاد . متنبى در ستايش بدر پسر عمار كه از سوى ابو بكر محمد بن رائق مرزدار اردن و كرانه‌ها شده بود اين شعر را بسرود :
تهنّى بصور ام تهنّئها بكا * و قلّ الذي صور و انت له لكا
هامش
( 1 ) . بو عبيده عامر پسر عبد اللّه پسر جرّاح ( 40 ه - 18 ه . ) فاتح سوريه و بخشى از آسياى صغير است از ديد سنّيان يكى از ده مژده‌دار بهشتى است . بنا بر آمار وستنفلد پيرامن 40 بار ياقوت او را ياد مىكند ولى او داراى كتاب نبود بلكه راويان چيزهايى را از وى شنيده يا به وى نسبت داده‌اند . براى زندگينامه او ن . ك زركلى ج 4 ص 21 با منابع بسيار .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 185 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى