ارگان نسبت دارند :
1 ) بوسهل احمد پسر سهل ارگانى « 1 » كه از بومحمد ، زهير پسر محمد بغدادى روايت مىكرد . بو عبد الله پسر محمد استخرى از وى روايت دارد .
2 ) بو عبد الله محمد پسر حسن ارگانى « 2 » كه از بوخليفه فضل پسر حباب جمحى روايت دارد و محمد پسر عبد الله پسر باكويه شيرازى نيز از وى .
3 ) بو سعد احمد پسر محمد ، پسر بو نصر كورارگانى « 3 » جلكى اصفهانى است كه از فاطمه « 4 » « جوزدانى » بر شنيده بود و در ماه ربيع يكم 606 درگذشت .
4 ) قاضى بوبكر احمد پسر محمد پسر حسين ارگانى « 5 » شاعر معروف كه قاضى شوشتر بود ، پيرامون سال 460 به دنيا آمد . و به سال 544 درگذشت . و جز ايشان .
ارجدونه :
[ ا ج ن ] با ذال نقطهدار ، شهرى به اندلس است . بن حوقل گويد : « ريّه » خورهاى بزرگ در اندلس است كه شهرستان آن ارجذونه است . عمر حفصويه « 6 » كه بر بنى اميه شوريد از آنجا برخاسته است .
ارجكوك :
[ اج ] شهرى نزديك كرانهء آفريقا است ، يك بندر در جزيرهاى خوش آب و هوا و پرجمعيت دارد . ارجكوك در يك دره است به نام « بتافنّا » كه با دريا دوميل فاصله دارد .
ارجنّوس
[ ا ج ن نو ] با سين بىنقطه . ديهى در صعيد از خورهء بهنسى است .
ارجونه
[ ا ن ] شهرى از بخش جيّان در اندلس است . از آنجا است سهيل پسر شعيب ارجونى با كنيت بو محمد [ 196 ] براى تحصيل حديث به خاور سفر كرد و پيشوايانى را دريافت و در فقه و اجتهاد با ذوق و عقلگرا بود .
ارجيش
[ ا ] با شين نقطهدار ، شهرى است كهن از بخشهاى ارمينيهء بزرگ ، نزديك خلاط ، بيشتر مردم آن ارمنى نصرانىاند . درازاى جغرافيايى شهر شصت و شش درجه و يك سوم و يك چهارم درجه ، پهناى آن چهل درجه و يك سوم و يك چهارم درجه است . « 7 »
بدانجا منسوب است فقيه نيكوكار ابو الحسن على پسر محمد پسر منصور پسر داود ارجيشى ، او در « خانقاه بو اسحاق » كه از كارگزارى ارجيش است زاده شد و فقه شافعى آموخت ، در آموزشگاه زجّاجين حلب استاديار بود ، با روزى اندك مىساخت ، اگر بيشتر به دو مىدادند نمىپذيرفت و مىگفت آنچه رسيد بسنده بود و مقدار آن دوازده درم بود . من مدّتى با وى در آن آموزشگاه زيستم ، مرد ارحا [ ا ] جمع رحا - آسيا كه با آن آرد كنند ، نام ديهى نزديك واسط عراق است .
بدانجا منسوب است : بو السعادات على پسر بوكرم پسر على ارحائى « 8 » كور . او صحيح بخارى را در بغداد از بو الوقت
هامش
( 1 ) . ش . ش : 242 .
( 2 ) . ش . ش : 2507 .
( 3 ) . ش . ش : 492 .
( 4 ) . فاطمه جوزدانى ( 434 - 524 ) از مردم « جوزدان - گوزدان » اصفهان . تا آنجا حديث مىدانست كه ذهبى او را مسند اصفهان مىخواند ( دول الاسلام 2 : 32 و زركلى ) - چ ع 2 : 150 .
( 5 ) . ش . ش : 421 .
( 6 ) . نامش هزار مرد ، از موالى مهلّبى بود - چ ع ا : 327 ترجمه فارسى ص 304 : 4 و ش . ش : 2154 .
( 7 ) . در كنار درياچه وان ( لسترنج : 156 و 197 ) .
( 8 ) . ش . ش : 2006 .