پاك و دو چشم او دردناك بود و رنج سفرش چنان كرده بود . پس آن را در شوال 616 بنوشت .
اينك مىافزايم كه اين نكوهش از آن شهر و مردمش از تنگى دل خستهام از آن پيشامد بود ، و گر نه آن شهر و مردمش به ستايش شايستهتر هستند .
ارثد
[ اث ] با ثاى سه نقطه . رثد كالاى بر روى هم چيده ، رثد گروه مردم كه مىمانند و نمىروند ، احتفر القوم حتى ارثدوا - كندند تا به رثد يعنى به « ثرى » رسيدند . ارثد نام درهاى ميان مكه و مدينه به درون درهء ابوا . در داستانى از معاويه است جابر دربارهء روز « بدر » روايت كند كه پرسيد از كجا آمدى ؟ گفت : [ از تپههاى ارثد ] .
شاعر نيز گويد :
محلّ اولى الخيمات من بطن ارثدا « 1 »
كثيّر نيز گويد :
و ان شفايى نظرة ان نظرتها * الى ثافل يوما و خلفى شنائك
[ 193 ]
و انّ تبرز الخيمات من بطن ارثد * لنا و جبال المرختين الدّكايك « 2 »
ديگرى نيز دربارهء چادرها گويد :
ا لم تسأل الخيمات من بطن ارثد * الى النّخل من ودّان ما فعلت نعم
تشوّقنى بالعرج منها منازل * و بالخبت من اعلا منازلها رسم
فان يك حرب بين قومى و قومها * فانّى لها فى كلّ ثائرة سلم
اسائل عنها كلّ ركب لقيته * و مالى بها من بعد مكتبنا علم « 3 »
ارجام
[ ا ] : ( با جيم ) : نام كوهى است جبيهاى اشجعى چنين مىسرايد :
انّ المدينة فالزمى * ارض السّتار و قنّة الارجام « 4 »
ارجان
[ ارر ]
و تودهء مردم ، آن را ارغان ( ارگان ) گويند . متنبّى راى آن را تخفيف داده گويد :
ارجان ايّتها الجياد فانّه * عزمى الّذي يدع الوشيج مكسّرا « 5 »
بوعلى گويد : وزن « ارجان » ، « فعّلان » است نه افعلان ، زيرا وزن دوم ، راى مشدّد را دو حرف اول ريشه مىسازد و اين جايز نيست ، و افعلان هر چند در عربى كم است ولى در غير عربى بسيار آمده است چون « انبجان » و « ارونان » و بسيار وزنها در تازى نيست و در غير تازى هست مانند سراويل كه مفرد بدين وزن در عربى نيست و همچنين وزن ابريشم و آجرّ در تازى نيامده است . و چون دو حرف اول ريشه نبايد هم جنس فرض شود ، سيبويه گفته است وزن امّعه فعّله است نه افعله
هامش
( 1 ) . به جايگاه چادرها به درون « ارثد » مىرود .
( 2 ) . شفاى من در نگاهى است كه روزى بر « ثافل » اندازم و « شنايك » را پشت سر بگذارم . چادرها از درون « ارثد » و كوههاى خرد شدهء « مرختين » پديدار شود . . . اين شعر در چ ع ا ص 915 : 19 ؛ چ ع 3 ص 326 : 8 نيز ديده مىشود .
( 3 ) . از چادرهاى درون « ارثد » تا نخلستان « ودان » نمىپرسى كه نعم ( نعمان ) با آنها چه كرد ؟ برخى از منزلهاى آن ، مرا بدانجا مىخوانند و برخى ديگر گويند پنهان شو . اگر ميان قبيلهء من و قبيلهء او جنگى باشد من با خود وى در آشتى هستم . هر كاروان كه مىآيد جوياى حالش مىشوم و جز اين چيزى نمىفهمم .
( 4 ) . مدينه ديگر مدينه نيست . پشت پرده در كلهء ارجام بمان .
( 5 ) . اى اسبان ! به سوى « ارجان - ارگان » بشتابيد . اين عزم من است كه موانع را در هم مىشكند .