تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
كه چنين وزن در صفت نيايد و تنها در اسم آمده است . . . به همان دليل ابو عثمان گويد : واژهء « امّا » نيز بر وزن « فعّل » است نه « افعل » . و به همين دليل [ 194 ] از ديدگاه سيبويه و بوعثمان « اجّاص » ، « اجّانه » ، « اجّار » نيز بر وزن « فعّال » است نه « افعال » پس همزه در اينها فاء الفعل به شمار آيد . بوعثمان « اجّانه » را با فتح همزه و كسر آن هر دو آورده است . محمد پسر سرى نيز شعر زير را براى من به گواه آورد :
اراد اللّه ان ينخزى بجيرا * فسلّطنى عليه بارّجان « 1 »
استخرى گويد : [ ارجان شهرى بزرگ پربركت داراى نخلستان و زيتونستان و ميوه‌هاى گرم‌سير و سردسير ، دريايى و خشكى ، دشتى ، كوهستانى ، و آبش جارى است . ميان آن دو دريا يك مرحله است و از شيراز شصت فرسنگ و تا سوق الاهواز نيز شصت‌فرسنگ دور است . به گفتهء ايرانيان نخستين كس كه آن را بنا نهاد قباذ پسر فيروز پدر انوشيروان دادگر بود ، هنگامى كه پادشاهى را از برادر خود جاماسپ پس بگرفت و بر روم يورش برد و دو شهر ميافارقين و آمد را در ديار بكر كه به دست روم بود بگشود ، دستور داد ميان مرز فارس و اهواز شهرى بنياد نهند و آن را ابرقباذ ناميد كه امروز ارگان خوانده شود و اسيران آن دو شهر را در اين شهر جا داد و براى آنكه آن را خوره شناسند چند رستاق از رامهرمز و خورهء شاپور و خورهء اردشير و خره و خورهء اصفهان را بدين شهر پيوند داد . ] چنين بود گفتهء ايشان . بارى نام ارجان در كتابهاى فتوحات عرب بسيار آمده است ، و من نمىدانم آيا دو ارگان هست يا اينكه يكى از دو روايت نادرست مىباشد . « 2 » نيز گويند : به روزگاران كهن بخشى از ارگان با اصفهان و بخشى با استخر و بخشى با رامهرمز پيوند داشت ، و پس از اسلام همه را به شكل يك خوره از فارس درآوردند . « 3 » ابن فقيه احمد پسر محمد [ همدانى ] گويد : [ محمد پسر احمد اصفهانى برايم گفت : در ارگان غارى در يك كوه هست كه آبى همانند عرق از سنگى مىچكد و آن مومياى سفيد بسيار نيكو است . اين غار با درى آهنين مهر شده از سوى دولت بسته است و نگهبانى مىشود ، و سالى يك روز با حضور دادرس و پيران شهر باز شود و مردى مورد اعتماد لخت شده به درون رود و مومياى گرد آمده را كه يكصد مثقال يا كمتر است در شيشه ريزد و بيرون آورد و دوباره در آنجا تا سال آينده بسته شود و موميا را براى شاه مىبرند . اين موميا براى جوش دادن هر شكستگى استخوان يا كوبيدگى آن سودمند بود [ 195 ] كه به اندازهء يك عدس از آن را به كسى كه استخوانش شكسته است بياشامانند فورا شكسته بسته شود . ] بشّارى « 4 » و استخرى گويند اين غار در خورهء دارابگرد « 5 » است و من آن را در آنجا ياد خواهم كرد . « 6 » از ارگان تا نوبندگان به سوى شيراز نزديك بيست و شش فرسنگ است و درهء بوان در ميان آن دو است كه به بسيارى درخت و زيبايى زبانزد همگان است ، ما نيز آن را در جاى خود بياوريم . گروهى بسيار از دانشمندان به
هامش
( 1 ) . خدا خواست « بجير » را بيچاره كند ، مرا در « ارجان » بر او چيره ساخت . ( 2 ) . با آشكار شدن دستبرد ضد شعوبيان مانند سيف بن عمر در تاريخ بايستى كتابهاى فتوح از نو بررسى شود تا افسانه‌هايى كه اينان از گفتهء شاعران ساختگى و 150 يار ساختگى آورده‌اند جداشناسى شود ، آنگاه اين مشكل ياقوت نيز گشوده خواهد شد . ن . ك . ص 8 : 15 و 95 : 11 - 19 و 194 : 14 و 296 : 13 و 298 : 4 ، بررسى واژه‌هاى ارجان ، اقحوانه ، بانقيا ، جعرانه ، نعمان ، نشان مىدهد كه ضد شعوبيان در جغرافيا نيز رفتارى چون تاريخ داشته‌اند . ( 3 ) . خرابه‌هاى شهر ارگان در چند ميلى شمال شهر بهبهان كنونى است ، مردم ارگان بدينجا كوچيدند تا از پايان سدهء ششم برجسته‌ترين شهر اين ايالت گرديد . حمد الله مستوفى گويد : ارگان به روزگار ملاحده ( اسماعيليان ) ويران شده است . در نيمهء سدهء هشتم اثرى از ارگان نمانده ، بهبهان در كنار رود « طاب » جاى آن را بگرفته بود ( لسترنج : ص 290 - 291 ) . ( 4 ) . شايد تحريف « به يارى » باشد كه مادر مقدسى از مردم شهر « بيار » است . ( 5 ) . احسن التقاسيم ع 428 ترجمه 638 . ( 6 ) . معجم البلدان چ ع 2 : 560 .