تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
گروهى از دانشمندان و حديث شناسان نيز بدين شهر نسبت دارند مانند بو احمد قاسم پسر مظفر شهرزورى شيبانى اربلى « 1 » و ديگران .

اربل

نيز نام ديگر شهر صيدا به كرانهء درياى شام است ، چنان كه حازمى از نصر شنيده است .

اربنجن

[ ا ب چ ] در پايانش [ 190 ] نون ؛ شهركى از بخشهاى صغد و از كارگزارى سمرقند است . گاهى همزه را از آغاز آن انداخته ربنجن گويند . از آنجا است بوبكر احمد پسر محمد پسر موسى پسر رجاء اربنجنى « 2 » فقيهى حنفى بود و به سال 369 درگذشت ، و ديگران .

اربونه

[ ان ] يا ( ان ) شهرى نزديك مرز در سرزمين اندلس ، كه اكنون به دست فرنگيان است و فاصلهء آن از قرطبه ، به گفتهء ابن فقيه يكهزار ميل است .

اربه

[ ا ر ب ] نام شهرى در مغرب از كارگزارى زاب . بزرگترين شهر در زاب است . گويند در پيرامن آن سيصد ديه هست .

اربيخ :

[ ا ] با خاى نقطه‌دار . شهرى در باختر حلب است .

ارتاح

[ ا ] با تاى دو نقطه و حاى بىنقطه نام دژى استوار از عواصم ، در كارگزارى حلب است . بوعلى گويد : ارتاح مىتواند بر وزن افتعل از ريشهء « راح » كه همزه‌اش افتاده باشد ، مىتواند نيز ارتاح بر وزن افعال و انبار خوانده شود . به آنجا منسوب است : 1 ) حسين پسر عبد الله ارتاحى « 3 » كه از عبد الله پسر حبيق و از بوعلى حسن پسر على پسر حسن پسر شوّاس كنانى مقرى معدّل روايت دارد . ريشهء وى از ارتاح شهرى از كارگزارى حلب است به سرپرستى موقوفه‌هاى مسجد جامع دمشق منصوب شد . از فضل پسر جعفر و يوسف پسر قاسم ميانجى و بو العباس احمد پسر محمد برذعى روايت دارد . بوعلى اهوازى كه از هم قطاران او است و ديگران از وى روايت كنند . او در 439 درگذشت . 2 ) در تاريخ دمشق گويد : على پسر عبد الواحد پسر حسن پسر على پسر حسن پسر شوّاس « 4 » بو الحسن پسر بو الفضل پسر بوعلى معدّل ، ريشهء ايشان از ارتاح بود ، از بو العباس پسر قبيس و بو القاسم پسر بو العلاء برشنيد . فقيه بو الفتح نصر پسر ابراهيم كه سمت امين ارثيه‌ها و موقوفه‌ها را داشت و جوانمرد بود ، مىگفت : از وى حديث برشنيده است . او راست‌گو بود و حديث گويى پيشه او نبود . او در سيزدهم ربيع دوم سال 523 درگذشت . 3 ) بو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر [ 191 ] حامد پسر مفرّح پسر غياث ارتاحى « 5 » ، از ارتاح شام است . او مىگفت : ما از ارتاح ( راحت چشم ) هستيم ، زيرا كه چشم يعقوب در اين شهر به دو باز گردانيده شد . او با اجازه از بو الحسن على پسر
هامش
نوشيروان در شعر خود هنوز شوخى مىنمايد . اگر تو نبودى شعر او به اربل نمىرسيد و اگر تو را پيشتر ديده بود هرگز قصيدهء « بدا بر اهريمن كه مرا به اربل آورد » را نمىسرود . . . او در اين قصيدهء دوم كه 19 بيت است به ناسزاگويى ناموسى به خود و پدر و مادر و خواهر و عمه و خالهء خود پرداخته است كه بسيار زشت است و از ترجمهء آنها خوددارى شد . ( 1 ) . ش . ش : 2257 . نقل از انساب ص 24 ، لباب ج 1 ص 39 . ( 2 ) . ش . ش : 488 . ( 3 ) . ش . ش : 939 . ( 4 ) . ش . ش : 1993 . ( 5 ) . ش . ش : 2345 .