داراى چندين ديه و كشتزار است . پلى معروف دارد كه رويدادهاى آن در تاريخ خارجيان و جز ايشان ثبت است . عربها آن را در سال هفدهم در دوران خليفگى امير مؤمنان عمر خطّاب ( رض ) پيش از جنگ نهاوند گشودند ، فرمانده سپاه ايشان نعمان « 1 » پسر مقرّن مزنى بود كه اين شعر را نيز دربارهء آن سروده است :
عوت فارس و اليوم حام اواره * بمحتفل بين الدّكاك و اربك
[ 186 ]
فلا غرو الّا حين ولّو او ادركت * جموعهم خيل الرّئيس ابن ارمك
و افلتهنّ الهرمزان موابلا * به ندب من ظاهر اللّون اعتك « 2 »
اربل
« 3 » [ اب ] بر وزن اتعد . اربل با زبر [ ا ] جايز نيست ، زيرا كه وزن « افعل » در عربى نيامده است مگر آنچه سيبويه در « اصبع » مىآورد ، و اين لهجهاى ناروا است . اگر « اربل » ريشهء تازى داشته باشد ، همان است كه اصمعى گويد « اربل » گونهاى درخت باشد كه پس از گذشت تابستان كه هوا سرد شده ولى هنوز باران نباريده برگ سبز بدهد . مىگويند : تربّلت الارض - هنوز آن زمين ربل دارد . بنا بر اين اربل از « ربل » گرفته شده است فرّا گويد ريبال گياه بسيار درهم پيچيده است . پس شايد زمين اربل در برخى سالها چنان خرم و پرگياه بود كه اين نام بدان دادند ، چنان كه در نام ماهها چنين آمده است . تازيان نام هر ماه را از فصلى از سال كه در نامگذارى شده گرفتهاند ، پس جمادى از جموديخ در زمستان و دو ربيع در تابستان و صفر به هنگام زرد شدن زمين ناميده شده است . اين نامگذارى نيز در سالهاى دور از هم انجام شده است نه در يك سال ، و گر نه سرماى جمادى نمىتواند بىفاصله پس از ربيع باشد ، ولى سالها دگرگونه شد و اين نامها همچنان ثابت بماند .
اربل دژى استوار و شهرى بزرگ در زمينى گسترده است ، خندقى گود دژ را در يك سوى شهر در ميان گرفته است ، ميان ديوارهء شهر ، بدين دژ بريده مىشود . دژ در بالاى تپهء بلند خاكى است كه در بالاى آن زمينى گسترده است . چه درون دژ بازارها و خانههاى كشاورزان و مسجد جامع نمازگاه ، همانند دژ حلب ، ولى بزرگتر و گستردهتر ديده مىشود . اربل در
هامش
( 1 ) . براى ساختگى بودن اين داستان اهانت آميز كتاب صد و پنجاه يار ساختگى ، سيد مرتضى عسكرى ، ص 251 ، 252 ديده شود .
( 2 ) . در آن روز گرم ، فارسها در كارزار ميان « دكاك » و « اربك » وق مىزدند ، شگفتى نداشت جز هنگامى كه ايشان گريخته سپاهيان « ابن ارمك » ايشان را دنبال مىكردند . هرمزان نيز ايشان را رها كرده گريان مىگريخت .
( 3 ) . اربل( Arebel )كه به زبان كردى بدان « ههولير » گويند و قرنها در بين مردم كرد بدين نام خوانده شده است از ديرباز مركز سكونت كردان بوده و مركز حكومت آديابن [ كردستان كهن ] در همين ناحيه بوده است . نام اربل در كتيبههاى ميخى به صورت « اربئيلو » آمده است . اين شهر پايتخت دينى آشور بود و معبدى از ربة النوع اشتر داشت ، و مركز ارتباطات و نقطهء تلاقى راههاى كاروانى بود . در نزديكى همين محل و در نقطهاى كه بعد اربلس( Arbeles )ناميده شد ، در 331 پيش از ميلاد داريوش سوم از اسكندر شكست خورد . اربل سپس ميان پارتها و روميان مورد نزاع بود و مردم شهر كه « اربرا » نام گرفته بودند بسيار زود دين مسيح را پذيرفتند ولى نمىتوان وسعت نفوذ مسيحيت را در اين ناحيه تعيين كرد . ( ن . ك فتوح سواد العراق واقدى ، تصحيح نادر كريميان : ذيل اربل : 224 - 226 ؛ دانشنامه ايران و اسلام : 11 : 1454 ) و اما در باب وجه تسميه « ههولير » ( اربل فعلى ) ، عبد الرحمن پاشاه يادداشتى در روزنامه كردى روناكى( Roonaky )ش 21 : 8 ، سال 1417 ق ) ذيل واژه ههولير نوشته و گويد : « استاد هادى رشيد چاوشلى ( از وزيران كابينهء دولت قبل از جمهورى عراق 1958 م ) در يادداشتها و خاطرات خود در زمينه تاريخ ههولير ( اربل ) آورده كه چون اين شهر محل و مسير كاروانهاى تجارتى بوده و در آنجا نيز « ميلى » بلند قرار داشته كه از دور پيدا و راهنماى كاروانيان بوده است لذا با زبان كردى از مسافت دور كه « ميل » را مىديدند مىگفتند : « هاليره » و « هائيره » و « ئهوهليره » كه معنى : [ ميل آنجاست ] و بدان اشارت مىكردند كه بعدها سبب كثرت استعمال « ههولير » گرديد . اربل يا به گفته لسترنج اربلاى كهن ، در سدهء هفتم يكى از پايگاههاى گنوسيسم اسلامى بود ، ياقوت كه به نقل از اصمعى ضد شعوبى براى نام اين شهر ريشهء عربى درآورد در اينجا نيز اندكى و شايد ناآگاهانه تعصب سنى نشان داده است . در همين سدهء هفتم على بن عيسا اربلى نگارندهء « كشف الغمه » و « طيف الانشاء » و كتب ديگر ، مجلس درس داشته است . او وزير فرمانرواى اربل بود و سپس در دارالانشاى بغداد كار مىكرد و در 692 درگذشت . زندگينامهء او در طبقات اعلام الشيعه قرن 7 : 107 و مقدمهء عبد الله جبورى بر كتاب الطيف آمده است . براى تدريس « كشف الغمه » يك انجمن در سدهء هفتم و يك انجمن در سدهء يازدهم ثبت شده است ، انجمن نخست به رهبرى فضل طيّبى نويسندهء « جزيرة الخضراء » بود ( طبقات . قرن 8 ص 145 و 161 و ذريعه ج 1 ش 1147 و ج 18 ص 47 - 48 و انجمن دوم را جعفر رضوى رهبرى مىكرد و گويا بيانات « كشف الغمه » را از زيدى به امامى گرايش داده است . ن . ك . طبقات اعلام شيعه قرن 11 ص 114 - 116 .