زيد الخيل طايى نيز چنين مىسرايد :
و لما ان بدت لصفا اراق * تجمّع من طوائفهم فلول
كأنّهم بجنب الحوض اصلا * نعام قالص عنه الظّلول « 1 »
اراك
« 2 » [ ا ] درهء اراك نزديك مكه ، و به غيقه چسبيده است . نصر گويد : اراك يك دره است پايين « ثافل » نزديك مكه .
اصمعى گويد : اراك كوهى است از آن هذيل ، « ذواراك » نيز در شعر آمده است . يك زن از قبيلهء غطفان چنين سروده است .
اصمعى گويد :
اذا حنّت الشّقراء هاجت الى الهوى * و ذكّرنى اهل الاراك حنينها
شكوت اليها ناى قومى و بعدهم * و تشكو الىّ ان اصيب جنينها « 3 »
گويند نام جايى از « نمره » است كه بخشى از « عرفه » باشد و در « نمره » ياد شده است . نيز گويند يكى از ايستگاهها ( مواقف ) روز عرفه است ، كه برخى از آن به سوى شام و برخى به سوى يمن است . واژهء اراك خود به معنى درختى معروف و بزرگ است كه مردم از سايهاش سود برند .
اراكه
[ اك ] يكى « اراك » كه ياد شد . « ذو الاراكه » نخلستانى است در يمامه ، از آن بنى عجل [ 183 ] عماره پسر عقيل چنين مىسرايد :
و غداة بطن بلاد كان بيوتكم * ببلاد انجد منجدون و غاروا
و بذى الاراكة منكم قد غادروا * جيفا كأنّ رؤسها الفخّار « 4 »
شاعرى كه ميهمان بنى عجل شده و گرامىاش نداشته بودند در نكوهش ايشان چنين مىسرايد :
لا ينزلنّ بذى الاراكة راكب * حتّى يقدّم قبله بطعام
ظلّت بمخترق الرّياح ركابنا * لا مفطرون بها و لا صوّام
يا عجل قد زعمت حنيفة انّكم * عتم القرى و قليلة الآدام « 5 »
ارال :
[ ا ] اصمعى گويد : هذيل كوهى به نام ارال دارد . ديگرى نيز اين شعر را از كثيّر آورده است :
الا ليت شعرى هل تغيّر بعدنا * ارال فصر ما قادم فتناضب « 6 »
ارام الكناس
[ ا ] شنزارى است در سرزمين عبد الله پسر كلاب .
ارانب
[ ان ] جمع ارنب - خرگوش . حيوان وحشى . « ذات الارانب » نام جايى در شعر عدّى پسر رقّاع عاملى است :
فذر ذا و لكن هل ترى ضوء بارق * وميضا ترى منه على بعده لمعا
هامش
( 1 ) . همين كه « اراق » پديدار گشت گروه گروه گرد آمدند ، گويى شترمرغهايند كه سايه گرفتهاند .
( 2 ) . اراك در ايران امروز ، نام جايى است كه فتحعلى شاه قاجار در آغاز سدهء نوزدهم به نام سلطان آباد ناميد ( لسترنج ، ص 215 ) .
( 3 ) . زيباى من نالههاى عاشقانه دارد و ديدار مردم « اراك » آنها را به خاطر من مىآورد . من از دورى خويشاوندان مىنالم و او خواهان رسيدگى به درد دلش مىباشد .
( 4 ) . روزگارى كه خانههاى شما در « بلاد » مىبود مردم آن مددكار بودند ولى شما گنديده و لجن به سر از « ذو الاراكه » بيرون آمديد .
( 5 ) . كسى در « ذو الاراكه » فرود نيايد مگر خوراك خود را پيشتر فرستاده باشد ، ما كه در راه گم شده بوديم در آنجا نه روزه بوديم نه خوراك خورديم .
اى عجليان ! بنى حنيفه مىگويند ميهمانخانههاى شما تاريك است و خوراكى در آن اندك .
( 6 ) . كاش مىدانستم آيا پس از ما « ارال » و « صرما » پس « قادم » و « تناضب » دگرگون شدهاند ؟