بدين شهر منسوب است : بوطاهر اربسى « 1 » شاعر از مردم مصر . او است كه دربارهء بن فيّاض سليمان گويد :
و قانا الله شرّه ، لحية ليست * تسوى فى نفاق الشّعر بعده « 2 »
يعلى پسر ابراهيم اربسى شاعرى خوشذوق بود ، ابن رشيق قيروانى « 3 » در « أنموذج » او را ياد كرده گويد : در سن بالاتر از شصت سالگى به مصر به سال 418 درگذشت .
اربعا :
[ اب ] با الف كشيده در پايان ، چنين است ضبط بوبكر محمد پسر حسن زبيدى در ايرادى كه بر سيبويه در [ 185 ] بخش وزنها « 4 » گرفته است . او مىگويد : « اربعا بر وزن افعلاء [ اع ] است و جز اين واژه بدين وزن نيامده است ، سپس شعر سحيم پس وثيل رياحى را به گواه مىآورد :
ا لم ترنا بالأربعاء و خيلنا * غداة دعانا قعنب و الكياهم « 5 »
و برخى آن را اربعا [ اب ] خواندهاند .
« سوق الأربعاء »
نيز يكى از شهرهاى خوزستان در دو سوى رودخانه است و بازارى دارد . كرانهء عراقى آن آبادتر و مسجد جامع در آن است .
اربق
[ اب ] و گاهى [ اب ] خواننده و گاه به جاى قاف ، كاف خوانند كه بعد از اين خواهد آمد . از بخشهاى رامهرمز خوزستان است .
بدين جا منسوب است : بوطاهر على پسر احمد پسر فضل رامهرمزى اربقى « 6 » . من در كتاب « المفاوضه » نگارش ابو الحسن محمد پسر على پسر نصر دبير خواندم : قاضى بو الحسن احمد پسر حسن اربقى « 7 » مردى فاضل ، دادرس شهر و پيش نماز و اندرزگر آن جا در ماه رمضان بود و من او را فاضلترين مردم مىديدم ، در اربق به من گفت : هنگامى فرماندارى شهر ما به دست يكى از عجمهاى بىانصاف افتاد ، پس كسانى كه بر من رشك مىبردند و از پيشرفت من ناخرسند بودند ، گرد او را گرفته مرا از دادرسى شهر بر كنار كردند ، او مىخواست مرا از پيش نمازى و اندرزگرى نيز بردارد ، كه مردم به پا خاستند ، مسلمانان جلو او را گرفتند . پس من اين شعر را براى او نوشتم :
قل للّذين تألّبوا و تحزّبوا * قد طبت نفسا عن ولاية اربق
هبنى صددت عن القضاء تعدّيا * ا اصدّعن حذقى به و تحقّقى
و عن الفصاحة و النّزاهة و النّهى * خلقا خصصت به و فضل المنطق « 8 »
اربك
[ اب ] يا ( اب ) همان واژهء پيشين است كه با كاف به جاى قاف مىخوانند . از بخشهاى اهواز ، شهرى و بخشى
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1330 .
( 2 ) . خداوند ما را از شر آن ريش نگاه دارد كه در دورويى همانند ندارد .
( 3 ) . حسن بن رشيق ( 390 - 463 ) بوعلى بربرىنژاد از موالى قبيلهء ازد بود . زرگرى مىكرد ، ذوق شعر داشت ، اديب شد . فرمانرواى قيروان را بستود .
در يك آشوب از آنجا به سيسيل گريخت و در آنجا بماند تا درگذشت . چند كتاب او در نقد شعر چاپ شده است . « انموذج الزمان » در تاريخ شعراى قيروان و « تاريخ الدول » و در « تاريخ قيروان » نيز دارد . ( زركلى . از خلكان و منابع ديگر ) ياقوت بيش از 14 جا دربارهء آن سامان از وى نقل مىكند .
( 4 ) . براى شناخت بخش وزنها « ابنيه » يا « امثله » از كتاب سيبويه پانوشت : چ ع ا : 87 : 5 ديده شود .
( 5 ) . مگر ما و سواران ما را در « اربعاء » هنگامى كه « قعنب » و قبيلهء « كياهم » ما را به مبارزه خواستند نديدى ؟ .
( 6 ) . ش . ش : 1917 .
( 7 ) . ش . ش : 186 .
( 8 ) . به دستهبندىكنندگان بگو : من از فرماندارى شهر خرسندم ، من كه با زور از دادرسى شهر بر كنار شدهام آيا شايسته است كه از هنر پاك و هوشمندانهء خودم - سخنورى - نيز محروم گردم ؟