تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
تصعّد فى ذات الارانب موهنا * اذا هزّرعدا خلت فى ودقه شفعا « 1 »

ارّان

[ ارر ] : « 2 » نام عجمى كشورى پهناور داراى شهرهاى بسيار چون « جنزه » است كه تودهء مردمش « گنجه » خوانند و برذعه ، « 3 » شمكور ، بيلقان ، ميان آذربايجان و اران رودخانه‌ايست به نام الرس [ - ارس ] هر چه در سوى باختر و شمال آنست ازاران و هر چه در خاور آن است از آذربايجان است . نصر گويد : اران از سرزمين ارمينيه [ ارمنستان ] كه سيسجان ياد مىشود ، نام حرّان نيز هست كه شهرى نامبردار از ديار مضر ( با ضاد نقطه‌دار ) است . به روزگار گذشته در آنجا خز مىبافتند . فقيه عبد الخالق پسر بو المعالى پسر محمد ارّانى « 4 » شافعى بدين شهر نسبت دارد . او به موصل آمد و نزد بو حامد پسر يونس دانش آموخت . او بر اين شعر پيشوا ابو المعالى جوينى بسيار تكيه مىكرد :
بلاد اللّه واسعة فضاها * و رزق اللّه فى الدّنيا فسيح
[ 184 ]
فقل للقاعدين على هوان * اذا ضاقت بكم ارض فسيحوا « 5 »
نيز اران دژى نامبردار نزديك قزوين است .

ارباع

[ ا ] جمع ربع . نام جايى است .

اربد

[ ا ب ] با باى يك نقطه . ديهى در اردن نزديك طبريه ، سمت راست راه مغرب . مىپندارند كه گور مادر موسى پسر عمران ( ع ) و گور چهار فرزند يعقوب ( ع ) : دان ، ايساجار ، زبولون و كاد در آنجا است .

اربس

[ ا ب ] با باى يك نقطه و سين بىنقطه ، شهرى و خوره‌ايست بزرگ در آفريقا بيشتر برداشت كشاورزى آن زعفران است ، كان آهن نيز دارد . ميان آنجا تا قيروان در باختر سه روز راه است . بو عبيد بكرى گويد : اربس شهرى است داراى بارو و ربض بيرون شهر ، كه به شهر عنبر مشهور است . هنگامى كه به سال 296 ابراهيم پسر اغلب از قيروان گريخت ، بدين شهر درآمد . بو عبد اللّه شيعى بر قيروان تاخته سپاهيان خليفه را كه در آنجا گرد آمده بودند در هم شكست ، ورشكستگان به مسجد درآمده سوار بر يكديگر همگى كشته شدند ، تا آنجا كه خون مانند سيلاب باران از درهاى مسجد بيرون مىآمد . هزاران تن از عصر گاهان تا پايان شب در آنجا كشته شدند ، ابراهيم پسر اغلب و گروهى از سرداران ، از اربس نيز به طرابلس گريختند و فرمانروايى بنى اغلب بر آفريقا پايان يافت .
هامش
( 1 ) . ما را به هيچ گير . ولى آيا روشنى اميدى از دور در « ذات الارانب » مىبينى كه صداى رعد آن لرزاننده است . ( 2 ) . اران در « احسن التقاسيم » چ ع ص 374 / 378 و 379 و ابن حوقل ص 331 - 355 به صورت « الرّان » ديده مىشود ، چنان كه رود ارس نيز در همان صورت « الرّس » و « ارخس » در چ ع 1 : 197 به صورت « الرّخس » آمده است . دربارهء « الرّس » گويا همچنانكه در ترجمهء احسن التقاسيم پانوشت ص 566 گفته‌ام چون خواستند داستان « اصحاب الرّس - فرقان : 38 و ق 12 » را به رودخانهء ارس پيوند دهند آن را با الف و لام معرّب كردند ، ولى دربارهء « ارّان » گمان مىكنم غلط لفظى باشد كه چون « ر » از حروف شمسى است ، تلفظ « أرّان » و « الرّان » همانند است ، به صورت غلط نوشته شده است ، يا به گفتهء ياقوت در همين « معجم البلدان چ ع 2 : 740 : 3 » اشتباهى با « ران - الران » بىتشديد كه نام شهرى ميان مراغه و زنجان بود رخ داده است ، و يا تقليد از « ارس - الرس » باشد . به هر حال ياقوت « اران » را در حرف الف و « ران - الران » و « ارس - الرس » را در حرف راء ياد كرده است . نيز نگاه كنيد به لسترنج ، ص 190 . ( 3 ) . سخاوى در الاعلان ( ترجمه روزنتال : بخش دوم : 290 ) كتابى مستقل در بارقهء شهر ارّان به بردعى نسبت مىدهد نام اين مؤلف در الوافى با لوفيات صفدى آمده ولى اطلاعات چندانى در مورد وى بدست نداده است . ( 4 ) . ش . ش : 1422 . ( 5 ) . زمين خدا گسترده است ، روزى خداوند نيز همگانى است . به تنبلان برجا نشسته بگو در هر جا در تنگنا افتاديد به راه افتيد .