تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

اراش

[ ا ] با شين نقطه‌دار . نام جايى است كه در شعر عدىّ پسر رقاع آمده است :
فلا هنّ بالبهمى و ايّاه اذ شتّى * جنوب اراش فاللّهالة فالعجب « 1 »

اراط

[ ا ] به گفته بوزياد از آبهاى بنىنمير است ، شاعرى گفته است :
انّى لك اليوم بذى اراط * و هنّ امثال السّرىّ الامراط
تنجو و لو من خلل الامشاط * يلحن من ذى لائب شرواط « 2 »
در كتاب نصر است كه « ذواراط » دره‌اى در ديار بنى جعفر پسر كلاب در پيرامون ضريّه است . برخى آن را با زبر ( ا ) خوانند . ذواراط نيز دره‌ايست از آن بنى اسد نزديك لغاط . نيز ذواراط دره‌ايست كه در آن گياه « تمام » و « علجان » مىرويد . و آن در « وضح » است . وضح الشّطون ، كه ميان « قطيّات » و « حفيره » است ، حفيرهء خالد . نيز ذواراط دره‌اى در سرزمين بنى اسد و اراط ديگر در يمامه است .

اراطه

[ اط ] مانند پيشين با افزودن‌ها ، نام آبى است از آن بنى عمليه در خاور سميراء . نصر گويد : اراطه از آبهاى غنى است ، ميان آن و اضاخ يك شب راه است .

اراطى

[ اطا ] و اراط نيز گويند . آبى است در شش ميلى هاشميه [ 182 ] در خاور خزيميه در راه حاجيان . شعر عمر بن كلثوم تغلبى نيز به هر دو صورت ( اراطه ، اراطا ) روايت شده است :
و نحن الحابسون بذى اراط * تسفّ الجلّة الخور الدّرينا « 3 »
« يوم اراطى » از روزهاى تاريخى تازيان است ظالم پسر برّا فقيمى چنين سروده است :
و نحن غداة يوم ذوات بهدى * لدى الوتدات اذ غشيت تميم
ضربنا الخيل بالابطال حتّى * تولّت وهى شاملها الكلوم
فاشبعنا ضباع ذوى اراطى * من القتلى و الجئت الغنوم
قتلنا يوم ذلّكم ببشر * فكان كفاء مقتلة حكيم « 4 »

اراظ

[ ا ] با ظين نقطه‌دار . نصر در كتابش آرد : جايى است كه گويا از حجاز باشد . من نيز مشكوكم و گمان دارم كه نادرست باشد .

اراق

[ ا ] با قاف جايى است كه در شعر ابن احمر آمده است :
كأنّ على الجمال اوان خفّت * هجائن من نعاج اراق عينا « 5 »
هامش
( 1 ) . نه او ، نه ايشان نادان نبودند كه زمستان را به جنوب « اراش » « لهاله » « عجب » آمدند . ( 2 ) . امروز ترا چه به « ذى اراط » ؟ آنان چون تير مىروند ، دندانهء شانه‌ها نيز آنان را گير نمىاندازد ، چشم تيز روان به ايشان نرسد . ( 3 ) . در « ذواراط » ما پرندگان سبك پرواز را نگاهدارى مىكنيم . ( 4 ) . ما به روز « ذوات بهدى » نزديك « وتدات » هنگامى كه تميميان آمدند چنان سواران را كشتيم كه باقى ايشان خسته گريختند . ما كفتارهاى « ذو اراطى » را از كشتگان سير كرديم . در آن روز در « بشر » كشتارى كامل كرديم . ياقوت دو بيت نخستين اين چهار بيت را با يك بيت ديگر در چ ع ، ج 1 ، ص 768 ، 8 تا 10 براى واژهء « بهدى » به گواه آورده است . ( 5 ) . گويى بر شترها به جاى بانوان ، گوسفندهاى « اراق » را سوار كرده بودند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 169 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى