تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

باب همزه و راء و آنچه پس از آن‌هاست

اراب

[ ا ] از آبهاى بيابان است . يوم اراب از روزهاى تاريخى عرب است ، كه هذيل پسر هبيرة الاكبر تغلبى بر بنى رياح پسر يربوع هنگامى يورش برد كه مردان نبودند ، پس زنان و چارپايان را برد . مساور پسر هند چنين مىسرايد :
و جلبته من اهل أبضة طايعا * حتى تحكّم فيه اهل إراب « 1 »
منقذ پسر عرفطه در عزاى برادرش « اهبان » كه به روز « اراب » به دست بنى عجل كشته شد چنين مىسرايد :
بنفسى من تركت و لم يؤسّد * بقفّ إراب و انحدروا سراعا
و خادعت المنيّة عنك سرّا * فلا جزع تلان و لارواعا « 2 »
[ 181 ] فضل پسر عباس لهبى نيز چنين سرود :
أ تبكي ان رأيت لامّ وهب * مغانى لا تحاورك الجوابا
اثافىّ لا يرمن و اهل خيم * سواجد قد خوين على إرابا « 3 »
به خامهء يزيدى در گزارش او آمده است : اراب آبى است از آن بنى رياح پسر يربوع در حزن .

ارابن

[ اب ] نام جايگاهى در دامنهء « مبرك » در سراشيبى كوه جهينه در تنگهء صفراء نزديك مدينه . كثيّر چنين سروده است :
لمّا وقفت بها القلوص تبادرت * حبب الدّموع كانّهنّ عزالى
و ذكرت عزّة اذ تصاقب دارها * برحيّب فارابن فنخال « 4 »

اراسه

[ ا ا س ] با سين بىنقطه از آبهاى بوبكر بن كلاب است .

ارار

[ ا ] نام دره‌اى است كه در كتاب نصر ياد شده است .

ارّار

[ اررا ] يك راء نيز در پايان دارد . چنان كه حاز مىگويد ، از بخشهاى حلب است ولى من مطمئن نيستم .
هامش
( 1 ) . از دست مردم « ابضه » گرفتم و به دست مردم « اراب » سپردم . ( 2 ) . من به قربان آن كه بىتكيه‌گاه او را در تپهء « اراب » رها كرده گريختند ، ما با مرگ سرشاخ رفتيم ، پس جاى ناله نيست . ( 3 ) . آيا بر اين مىگريى كه نوحه‌سرائى ام وهب بىپاسخ مانده است ؟ سنگ پاره‌هاى بىارزش ترسو پنهانى به « اراب » ريختند . ( 4 ) . هنگامى كه شتر ايستاد اشك ، سيل‌آسا سرازير شد و به ياد « عزت » افتادم كه خانه‌اش به « رحيب » و « ارابن » و « نخال » نزديك شده است . ياقوت در چ ع ، ج 1 ، ص 230 ، 5 با اندك تغيير در اين شعر شهرى به نام « ارّينة » معرفى نموده است .